نشر عدالت
ساعتى عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است كه شب‏هایش به نماز و روزهایش به روزه بگذرد

«چك برگشتی» چه زمانی كیفری است و چه زمانی حقوقی؟

چك

اگر روزی چكی را از شخصی در دست داشتید و برای نقد كردن آن به بانك مراجعه كردید و حساب صادركننده چك موجودی نداشت، برای دریافت طلب خود چه خواهید كرد؟ به كدام محكمه مراجعه می‌كنید؟ این نوشتار درپی پاسخ به این سوال‌ است.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، قانون به صدور چک بلامحل به عنوان یک جرم نگاه کرده است. هر جرمی برای وقوع، نیاز به شرایطی دارد. قانون اعلام می‌دارد که در صورت وجود هر یک از حالات یا شرایط زیر، صدور چک بلامحل جرم كیفری نخواهد بود. بنابراین در هر یک از موارد زیر، شکایت شاکی به دلیل حقوقی بودن چک پیگرد كیفری نخواهد داشت:

1. در صورتی که چک دارای وعده باشد

چک باید به صورت نقد و بدون وعده صادر شود. زیرا چک باید همانند اسکناس وسیله پرداخت نقدی باشد. بنابراین اگر به فرض مثال، امروز چکی برای تاریخ فردا یا هفته یا ماه یا سال آینده صادر شود، صادرکننده چك مجازات كیفری نخواهد شد. زیرا این چک حقوقی است. همان‌طور که می‌دانید، صدور چک بدون وعده، بسیار نادر است و حتی بسیاری از چک‌هایی که صادرکنندگان آن توسط دادگاه به مجازات حبس محکوم می‌شوند، در واقع چک‌های وعده دار و حقوقی هستند اما دلیل تعیین مجازات در این موارد آن است که صادرکنندگان چک به عنوان متهم در دادسرا یا دادگاه قادر به اثبات این موضوع که چک به صورت وعده‌دار صادر شده است نیستند. بنابراین نحوه اثبات این موضوع و شیوه دفاع، از اهمیت فراوانی برخوردار است.

2 .هرگاه چک بابت تضمین انجام تعهد یا تضمین انجام معامله‌ای صادر شده باشد

منشأ و علت صدور چک باید بدهی صادرکننده معادل مبلغ چک باشد، مانند آنکه شخصی بابت خرید یک دستگاه اتومبیل یا آپارتمان یک فقره چک برای پرداخت تمام یا قسمتی از وجه معامله صادر کند. اما اگر مبنا و علت صدور چک مدیونیت و بدهکاری صادرکننده نباشد، بلکه به عنوان تضمین معامله یا تعهد صادر شده باشد صادرکننده قابل تعقیب کیفری و مجازات نخواهد بود. مثل آنکه شخصی مغازه یا منزل مسکونی را اجاره کرده باشد و مالک خانه یا مغازه در اجاره‌نامه از مستاجر تعهد بگیرد که در راس انقضای مدت اجاره و در پایان مدت اجاره، محل را تخلیه کند. سپس برای آنکه به گمان خود تضمینی برای این تعهد دریافت کرده باشد، از مستاجر بخواهد که یک فقره چک ( به طور مثال معادل قیمت منزل یا مغازه) به عنوان تضمین تعهد به تخلیه صادر و به او ارایه کند. مثال دیگر آنکه، خریدار یک دستگاه آپارتمان از فروشنده بخواهد برای تضمین تعهد به انتقال سند در دفترخانه، یک فقره چک صادر کند و به دست خریدار یا به نزد واسطه (بنگاه) بسپارد. در تمامی این موارد به دلیل آنکه صادرکننده در حقیقت مبلغ ذکر شده در متن چک را بدهکار نیست. بنابراین صادرکننده قابل تعقیب کیفری و قابل مجازات نخواهد بود. این که چک بابت تضمین صادر شده است ممکن است در متن خود چک ذکر شده باشد و یا آنکه این مطلب در چک بیان نشده باشد. اما صادرکننده بتواند به طریق دیگری (مانند قولنامه یا شهادت شهود) این موضوع را اثبات کند.

3. هرگاه چک سفید امضا صادر شده باشد

یعنی اینکه صادرکننده بدون قید مبلغ، تاریخ و نام دارنده، فقط چک را امضا و ارایه کرده باشد.

4 . در صورتی که ثابت شود چک بدون تاریخ صادر شده است

معمولا در این گونه موارد، دارنده چک، قبل از شکایت و قبل از مراجعه به بانک، مبادرت به درج تاریخ می‌کند. اما چنانچه در مرجع قضایی ثابت شود صادرکننده در هنگام صدور، تاریخ چک را ننوشته است صادرکننده مسئولیت کیفری نخواهد داشت.

5. هرگاه وصول وجه چک منوط به تحقق شرطی شده باشد

این شرط ممکن است در خود متن چک ذکر شده باشد یا آنکه بعدها بر اساس یک فقره قولنامه، صورتجلسه، شهادت شهود و غیره اثبات شود. به طورمثال خریدار اتومبیل، تمام یا قسمتی از مبلغ معامله را به صورت یک فقره چک صادر و در اختیار طلبکار (یعنی فروشنده) یا واسطه (بنگاه) بگذارد و شرط کند که تنها پس از انتقال سند در محضر، طلبکار حق داشته باشد به بانک مراجعه و وجه چک را وصول کند.

6. هرگاه ثابت شود چک بابت معاملات نامشروع یا ربا (بهره) صادر شده است.

7. هرگاه دارنده چک تا 6 ماه از تاریخ صدور چک برای وصول آن به بانک مراجعه نکند، یا ظرف 6 ماه از تاریخ صدور گواهی عدم پرداخت (یعنی برگشتی از بانک) شکایت نکند.

غیر از موارد بالا، در سایر موارد، چک کیفری است یعنی صادرکننده چک قابل تعقیب کیفری و مستوجب مجازات خواهد بود.

مفهوم حقوقی شدن چک

اغلب تصور می‌کنند، چکی که حقوقی می‌شود از اعتبار افتاده است و بی‌ارزش است. در حالی که این‌گونه نیست. در چک‌های حقوقی فقط صادرکننده قابل تعقیب و مجازات كیفری نیست اما می‌توان تقاضای توقیف اموال و دارایی صادرکننده را کرد و دادگاه نیز حکم به پرداخت مبلغ چک خواهد داد مگر آنکه با دفاعیات خوانده (صادرکننده) ثابت شود که به طور کلی طلبی وجود ندارد یا آنکه چک بابت ربا صادر شده است یا به هر دلیل دیگر دارنده چک (خواهان) استحقاقی ندارد.

مطالبه وجه چک از دادگاه

برخی گمان می‌کنند برای وصول وجه چک از طریق دادگاه، فقط باید شکایت کیفری کنند. در حالی که حتی اگر این شکایت به نتیجه برسد، دادگاه تنها حکم به مجازات حبس خواهد داد و درباره طلب دارنده اظهار نظر نمی‌کند. هم درباره چک‌های کیفری و هم چک‌های حقوقی، دادگاه تنها در صورتی حکم به پرداخت مبلغ چک در وجه دارنده چک را صادر خواهد کرد که دارنده به عنوان خواهان، فرم مخصوص دادخواست را تکمیل و با پرداخت هزینه دادرسی از طریق ابطال تمبر و سایر تشریفات قانونی، آن را تحویل دفتر دادگاه کند.

در غیر این صورت دادگاه قانونا نمی‌تواند حکمی مبنی بر پرداخت مبلغ چک صادر کند. البته در بسیاری موارد، صادرکننده به علت ترس از مجازات، خود راسا مبادرت به پرداخت مبلغ چک می‌کند. در این صورت، زحمت تقدیم دادخواست نیز از دوش دارنده چک برداشته خواهد شد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی
در صورتی که مشتری ظرف مدت 10 روز کاری پس از برگشت چک، اقدام به تأمین کسری موجودی حساب جاری یا ارائه لاشه چک یا رضایت نامه محضری از ذی نفع نکند، بانک موظف است اطلاعات مربوط به گواهی نامه عدم پرداخت را به سامانه اطلاعاتی بانک مرکزی ارسال کند.

براساس قانون تجارت، چك نوشته‌ای است كه به موجب آن صادر‌كننده می‌تواند تمام یا قسمتی از پول خود را كه نزد بانك دارد باز پس گیرد یا به شخص دیگری واگذار كند.

به گزارش بانکی دات آی آر، استفاده از چک از دیرباز در بین جوامع مختلف به سبب کاهش مشکلات حمل پول رواج یافت اما آنچه قرار بود روزی سبب آرامشمان شود این روزها بلای جان شده و انتشار گزارش های متعدد در خصوص افزایش حجم چک های برگشتی در کشورمان موجب نگرانی کارشناسان شده است. در این گزارش می کوشیم شما رابانکاتی که کمتر به آنها اشاره شده آشنا کنیم.

درمورد هرچکی سه شخص وجود دارد: صادرکننده(یاهمان کسی که چک می کشد)،دریافت کننده(همان کسی که چک را به عنوان وجه دریافت می کند) و پرداخت کننده(بانک صادرکننده دسته چک). هریک از این افرادحقوق و وظایف خاص خودشان را دارند.

1. صادرکننده چک موظف است ضمن تامین موجودی چک در زمان مقرر چکی خط نخورده و با دست خطی خوانا تنظیم نماید.

2. دریافت کننده هنگام مراجعه به بانک باید علاوه برچک اسناد هویتی خویش را به همراه ببرد

3. بانک موظف است پس از احراز هویت چک را نقد نماید.

10 نکته کاربردی

1.هركس با علم به بسته بودن حساب بانكی خود مبادرت به صدور چك كند عمل وی در حكم صدور چك بلامحل خواهد بود و به حداكثر مجازات 2سال حبس محكوم می‌شود. این مجازات غیرقابل تعلیق است.اماجرائم مذكور در این قانون بدون شكایت دارنده چك قابل تعقیب نیست.

2.اگر دریافت کننده چک بلامحل ظرف مدت 6 ماه از صاحب حساب شکایت نکند دیگر حق شکایت نخواهد داشت.

3. محکوم علیه موظف است مبلغی معادل یک سوم چک را به نفع دولت پرداخت نماید.

4. سه نوع چک قابل پیگرد قانونی نیست. چک سفید امضا،چک تضمینی و چکی که وصول آن منوط به شرطی باشد.

5.اگر اشخاص با یکی از موارد زیر مواجه شدند، می‌توانند چک را برگشت بزنند:

۱. نبودن وجه نقد یا کافی نبودن آن

2. صدور دستور عدم پرداخت وجه چک به بانک از طرف صاحب حساب

3. تنظیم چک به صورت نادرست از قبیل عدم مطابقت امضا، اختلاف در مندرجات چک، قلم خوردگی و...

6. چنانچه‌ چك‌ به‌ هر دلیل‌ برگشت‌ بخورد، پس‌ از دریافت‌ گواهی‌ عدم‌پرداخت‌ از بانك‌ محال‌ علیه‌ و اطمینان‌ از عدم‌وصول‌ چك‌ از طریق‌ مذاكره‌، نسبت‌ به‌ تنظیم‌ شكوائیه‌ اقدام‌ نمایید:

الف - پس‌ از تنظیم‌ شكوائیه‌ با همراه‌ داشتن‌ اصل‌ چك‌ به‌ قسمت‌ ارجاع‌ شكایات‌حوزه‌ قضایی‌ كه‌ بانك‌ محال‌ علیه‌ در محدوده‌ آن‌ واقع‌ است‌ مراجعه كنید.

ب - معاونت‌ ارجاع‌ حوزه‌ قضایی‌ مربوطه‌ در ذیل‌ شكوائیه‌ دستور تحقیقات‌مقدماتی‌ و اعلام‌ نتیجه‌ را به‌ حوزه‌ انتظامی‌ واقع‌ در محدوده‌ سكونت‌ صادر كننده‌چك‌ را صادر می‌نماید. (آدرس‌ اعلامی‌ مشتكی‌عنه‌ مندرج‌ در برگ‌ گواهی‌ عدم‌پرداخت)

ج - پس‌ از اخذ دستور مقام‌ قضایی‌، به‌ حوزه‌ انتظامی‌ مربوطه‌ مراجعه‌ كرده‌ و برحسب‌ رویه‌ معمول‌، با كسب‌ دستور فرمانده‌ حوزه‌ انتظامی‌ یا جانشین‌ وی‌اخطاریه‌ 3 روزه‌ كه‌ به‌ اخطار حسن‌ نیت‌ معروف‌ است‌ در معیت‌ مأمور نیروی‌انتظامی‌ به‌ متهم‌ ابلاغ‌ می‌شود.

ذ - درصورتی‌ كه‌ متهم‌ در ظرف‌ 3 روز پس‌ از ابلاغ‌ اخطاریه‌ مذكور در بند 3، رضایت‌ شاكی‌ را جلب‌ كرده‌ است‌ یا ترتیب‌ پرداخت‌ وجه‌ چك‌ را بدهد با اعلام‌ رضایت‌ شاكی‌ یا ارائه‌ لاشه‌ چك‌ توسط وی‌ پرونده‌ مختومه‌ می‌شود، والا درصورت‌ عدم‌حضور در موعد مقرر، با دستور مقام‌ قضایی‌ نسبت‌ به‌ جلب‌ متهم‌ اقدام ‌و پرونده‌ با گزارش‌ نیروی‌ انتظامی‌ و به‌ همراه‌ طرفین‌ به‌ حوزه‌ قضایی‌ مربوطه‌ارسال‌ و پس‌ از تعیین‌ شعبه‌ رسیدگی‌‌كننده توسط ریاست‌ حوزه‌ قضایی‌ و یامعاونین‌ آنها، پرونده‌ در جریان‌ رسیدگی‌ قرار می‌گیرد. (این‌ اقدامات‌ نیز درصورتی‌كه‌ متهم‌ متواری‌ باشد انجام‌ می‌گیرد) در ضمن‌ می‌توان‌ درصورتی‌ كه‌ متهم‌ متواری‌ بوده‌ ‌ و احتمال خروج وی‌ از كشور برود، از دادگاه‌ درخواست‌ ممنوع‌‌الخروج‌ كردن‌ ویرا از كشور كرد.

7. اگر بعد از صدور حكم قطعی، شاكی گذشت كند یا محكوم به‌ترتیب بالا موجبات پرداخت وجه چك را فراهم كند اجرای حكم متوقف می‌شود.

8. برخی گمان می‌کنند برای وصول وجه چک از طریق دادگاه، فقط باید شکایت کیفری کنند. در حالی که حتی اگر این شکایت به نتیجه برسد، دادگاه تنها حکم به مجازات حبس خواهد داد و درباره طلب دارنده اظهار نظر نمی‌کند. هم درباره چک‌های کیفری و هم چک‌های حقوقی، دادگاه تنها در صورتی حکم به پرداخت مبلغ چک در وجه دارنده چک را صادر خواهد کرد که دارنده به عنوان خواهان، فرم مخصوص دادخواست را تکمیل و با پرداخت هزینه دادرسی از طریق ابطال تمبر و سایر تشریفات قانونی، آن را تحویل دفتر دادگاه کند.

در غیر این صورت دادگاه قانونا نمی‌تواند حکمی مبنی بر پرداخت مبلغ چک صادر کند. البته در بسیاری موارد، صادرکننده به علت ترس از مجازات، خود راسا مبادرت به پرداخت مبلغ چک می‌کند. در این صورت، زحمت تقدیم دادخواست نیز از دوش دارنده چک برداشته خواهد شد.

9. در صورتی که مشتری ظرف مدت 10 روز کاری پس از برگشت چک، اقدام به تأمین کسری موجودی حساب جاری یا ارائه لاشه چک یا رضایت نامه محضری از ذی نفع نکند، بانک موظف است اطلاعات مربوط به گواهی نامه عدم پرداخت را به سامانه اطلاعاتی بانک مرکزی ارسال کند.

در صورت عدم اقدام مشتری نسبت به رفع سوءاثر، سابقه هر چک برگشتی پس از هفت سال از تاریخ صدور گواهی نامه عدم پرداخت آن به صورت خودکار از سامانه اطلاعاتی بانک مرکزی رفع سوء اثر می شود.

10.مراجعه به مراجع ثبتی راه دیگر وصول چک

راه دیگر برای رسیدن به حقوق دارنده چک، اقدام از طریق مراجعه به اجرای ثبت برای وصول وجه چک است.

به گفته ماده (۲) قانون صدور چک "چک در حکم سند لازم الاجراست" پس برای چک صدور اجراییه پیش بینی شده است.

دارنده چک پس از مراجعه به بانک و اطلاع از غیرقابل پرداخت بودن چک، با دریافت گواهینامه عدم پرداخت برای صدور اجراییه، عین چک را به انضمام گواهینامه مبنی بر مطابقت امضای چک با نمونه موجود آن در بانک که از سوی بانک صادر می شود، به اجرای ثبت اسناد محل تسلیم و تقاضای صدور اجراییه می کند. البته قبل از صدور اجراییه، متقاضی باید مبلغ حق الاجرا را در صندوق اجرای ثبت تودیع نموده و نیز اقدام به معرفی اموال متعلق به صادرکننده چک به غیر از مستثنیات دین (مثلا فرش یا یخچال) که از موارد ضروری برای زندگی است، کند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی

داستان چهارم:
تنها بازمانده یك كشتی شكسته توسط جریان آب به یك جزیره دورافتاده برده شد، با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، تا شاید نشانی از كمك بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد.
سرانجام ناامید شد و تصمیم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسایل اندكش بهتر محافظت نماید.
روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود.
اندوهگین فریاد زد: "خدایا چگونه توانستی با من چنین كنی؟"
صبح روز بعد او با صدای یك كشتی كه به جزیره نزدیك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسید: "چطور متوجه شدید كه من اینجا هستم؟"
آنها در جواب گفتند: "ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم!"

نتیجه اخلاقی :
آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها وفق مراد ما پیش نمی‌روند، اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در كار و زندگی ما حضور دارد و از تمام اعمال و افکار ما آگاه است، حتی در میان درد و رنج، سختی ها و ناملایمات روزگار. شاید مصیبت هایی که به ما می رسد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند. به یاد داشته باشیم که برای تمام استدلال های منفی كه ما انجام می دهیم، خداوند پاسخ مثبتی دارد!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی

داستان دوم


دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا ســــمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!
داروساز گفت اگر ســــم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا ســــم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا ســــم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم ســــم نبود بلکه ســــم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادرشوهرت از بین رفته است.

نتیجه اخلاقی :
دل چو به مهر تو مصفا شود، دیگر از آن کینه سراغی مباد!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی
داستان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.
کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.
ناگهان پسر جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.
زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.
باران شروع شد. قطراتی از باران روی دست پسر جوان چکید.
او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب باران روی من چکید.
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟!
مرد مسن در پاسخ گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند ...

نتیجه اخلاقی : قبل از تحلیل هر اتفاقی هرگز زود قضاوت نکن!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 23 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی
عبرتهای عاشورا

مفهوم شناسی درس و عبرت

درس گرفتن از قیام عاشورا یعنی گفتار و رفتار عاشورائیان را در زندگی فردی و اجتماعی، الگو و اسوه قراردادن. در نهضت عاشورا با قهرمانان و الگوهایی رو به رو هستیم که با گفتار و رفتار خود حادثه ای بس بزرگ آفریدند، حادثه ای که می توان برای شیعه و مسلمانان بلکه همه جهانیان الگوی مناسب و کارآمدی باشد. عبرت: واژه «عبرت» از ریشه «عبور» و گذشتن از چیزی به چیز دیگر است. به اشگ چشم «عبره» گفته می شود، چون اشک از چشم عبور می کند. در تعبیر خواب نیز، این واژه به کار رفته، چون انسان را از ظاهر به باطن منتقل می کند. به همین مناسبت به حوادثی که به انسان پند دهد «عبرت» گویند، چون انسان را به یک سلسله تعالیم کلّی راهنمایی می کند. بنابراین، عبرت آموزی یعنی از حال به گذشته رفتن و گذشته را بررسی و از آن پند گرفتن است. عبرت آموزی از حادثه عاشورا به این معناست که انسان همواره آن را مورد مطالعه قرار داده و جامعه خود را با آن مقایسه کند تا بفهمد در چه حال و وضعی قرار دارد، چه چیزی او را تهدید می کند و چه چیزی برای او لازم است.

با این بیان، تفاوت اساسی بین درس و عبرت وجود ندارد؛ چرا که عبرت آموزی نوع دیگری از درس است، امّا درس از راه عبرت گیری. با این توضیح که ما در درس آموزی نقطه های اوج و خوبی ها را می بینیم و آن ها را به عنوان اسوه و سرمشق معرفی می کنیم. امّا در عبرت آموزی، تنها به خوبی ها و الگوهای مثبت نگاه نمی کنیم بلکه بدی ها و زشتی ها و نامردمی ها را نیز می بینیم و از آن به گونه ای دیگر درس می آموزیم. به گفته استاد شهید مطهری: حادثه عاشورا دو صفحه دارد: سفید و نورانی، تاریک و سیاه. صفحه سفید قهرمانانی چون امام حسین(ع) و قمر بنی هاشم و صفحه سیاه قهرمانانی چون یزید، ابن زیاد و عمر سعد دارد. در بحث عبرت ها به صفحه سیاه و تاریک و جنایت های آنان نیز توجّه می شود.

عاشورا، هم درس، هم عبرت

حادثه عاشورا، از دو جهت قابل تأمل و تدبر است؛ جهت اول، درس های عاشوراست. عاشورا، پیام ها و درس هایی دارد. عاشورا درس می دهد که برای دین، باید فداکاری کرد؛ درس می دهد که در راه قرآن، از همه چیز باید گذشت؛ درس می دهد که در میدان نبرد حق و باطل، کوچک و بزرگ، زن ومرد، پیر و جوان، شریف و وضیع و امام و رعیت، با هم، در یک صف قرار می گیرند؛ درس می دهد که جبهه دشمن، با همه توانایی های ظاهری، بسیار آسیب پذیر است.

اینها درس های عاشوراست؛ البته همین درس ها کافی است که یک ملت را از ذلت به عزت برساند. همین درس ها می تواند جبهه کفر و استکبار را شکست دهد؛ درس های زندگی سازی است.

جهت دوم، «عبرت های عاشورا»ست. غیر از درس، عاشورا، یک صحنه عبرت است. انسان باید به این صحنه نگاه کند، تا عبرت بگیرد؛ عبرت بگیرد، یعنی چه؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند و بفهمد در چه حال و وضعیتی است؛ چه چیزی او را تهدید می کند؛ چه چیزی برای او لازم است. این را می گویند «عبرت». شما اگر از جاده ای عبور کردید و اتومبیلی را دیدید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده، مچاله شده و سرنشینانش نابود شده اند، می ایستید و نگاه می کنید؛ برای این که عبرت بگیرید تا معلوم شود که چطور سرعتی، چطور حرکتی و چگونه رانندگی ای، به این وضعیت منتهی می شود. این هم نوع دیگری از درس است؛ اما درس از راه عبرت گیری است.

درسهای عاشورا

عاشورا پیامها و درسهایی دارد. عاشورا درس می دهد که برای حفظ دین، باید فداکاری کرد. درس می دهد که در راه قرآن، از همه چیز باید گذشت. درس می دهد که در میدان نبرد حق و باطل، کوچک و بزرگ، زن و مرد، پیر و جوان، شریف و وضیع و امام و رعیت، باهم در یک صف قرار می گیرند. درس می دهد که جبهه ی دشمن با همه ی تواناییهای ظاهری، بسیار آسیب پذیر است. (همچنان که جبهه ی بنی امیه، به وسیله کاروان اسیران عاشورا، در کوفه آسیب دید، در شام آسیب دید، در مدینه آسیب دید، و بالأخره هم این ماجرا، به فنای جبهه ی سفیانی منتهی شد.) درس می دهد که در ماجرای دفاع از دین، از همه چیز بیشتر، برای انسان، بصیرت لازم است. بی بصیرت ها فریب می خورند. بی بصیرت ها در جبهه باطل قرار می گیرند؛ بدون اینکه خود بدانند. همچنان که در جبهه ی ابن زیاد، کسانی بودند که از فساق و فجار نبودند، ولی از بی بصیرت ها بودند.

این ها درسهای عاشورا است. البته همین درسها کافی است که یک ملت را، از ذلت به عزت برساند. همین درسها می تواند جبهه ی کفر و استکبار را شکست دهد. درسهای زندگی سازی است.

بصیرت

از ویژگیهای فکری و عملی یاران سیدالشهداء (ع) در نهضت عاشورا، «بصیرت» و بینش بود. در فرهنگ دینی و متون معارف، از کسانی با عنوان «اهل البصائر» یاد شده است، یعنی صاحبان روشن بینی و بیدار دلی و شناخت عمیق نسبت به حق و باطل، امام و حجت الهی، راه و برنامه، دوست و دشمن، مؤمن و منافق. صاحبان بصیرت، چشم درونشان بیناست، نه تنها چشم سر. با آگاهی، هشیاری و انتخاب گام در راه می گذارند و عملکرد و موضع گیری هایشان ریشه اعتقادی و مبنای مکتبی و دینی دارد، جهادشان مکتبی و مبارزاتشان مرامی است؛ نه سودجویانه و دنیاپرستانه یا نشأت گرفته از تعصبات قومی و جاهلی، یا تحریک شده تبلیغات فریبکارانه جناح باطل و سلطه زور. اهل بصیرت، راه خود را روشن و بی ابهام و بحق می بینند و باطل بودن دشمن را یقین دارند و با تطمیع و تهدید، نه خود را می فروشند و نه دست از عقیده و جهاد بر می دارند. شمشیرها و جهادشان پشتوانه عقیدتی دارد. به فرموده علی (ع): «حَمَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلی اَسْیافِهِم». بصیرتهایشان را بر شمشیرهایشان سوار کردند. اینگونه مدافعان بینادل و پیروان دل آگاه، هم در رکاب علی (ع) با معاویه می جنگیدند، هم در همه حال امام مجتبی (ع) را حمایت می کردند، هم در عاشورا جان خویش را فدای امام خویش و نصرت قرآن می کردند.

ولایتمداری، روح نهضت حسینی

یکی از درس‎های بزرگ عاشورا، درس ولایت پذیری است؛ چراکه کیفیت ولایت پذیری و ولایتمداری یاران امام حسین علیه السلام را در هیچ دوره تاریخی نمی توان یافت؛ چنان که ولایت‎گریزی بیشتر مردم دوران حضرت امام حسین علیه السلام نیز موضوعی قابل تأمل و درس بزرگی برای جامعه امروز ماست تا اولاً جلوه های ولایتمداری عاشورا را بشناسیم و به بصیرت لازم برسیم تا چونان مسلمانی واقعی در برابر ولی زمان خویش عمل کنیم، و ثانیاً با دقت در مصداق‎های ولایت گریزی و شناخت سرنوشت آنان، درس عبرت بگیریم تا مبادا در امتحان ولایتمداری این عصر، سرافکنده شویم.

با تأمل در تاریخ اسلام درمی یابیم که اوج مسئله ولایت پذیری در حادثه کربلا رخ داده است. درسی که می توان و باید از عاشورا گرفت این است که آن گونه که شهیدان کربلا ولایت مدار بودند، ما نیز ولایت مدار باشیم.

عبرتهای عاشورا

اولین عبرتی که ما را متوجه خود می کند، این است که ببینیم چه شد 50 سال بعد از درگذشت پیغمبر(ص)، جامعة اسلامی به آن حد رسید که کسی مثل امام حسین(ع) ناچار شد برای نجات جامعه این چنین فداکاری کند. این که حسین بن علی(ع) در مرکز اسلام، در مدینه و مکه با وضعیتی مواجه شود، به طوری که هر چه نگاه کند، چاره ای جز فداکاری نیست؛ آن هم چنین فداکاری خونین و باعظمتی، این قابل تأمل است. مگر چه وضعی بود که حسین بن علی(ع) احساس کرد که اسلام فقط با فداکاری او زنده می ماند وگرنه از دست می رود. چه شد فردی مثل یزید بر جامعه اسلامی حاکم شد؟ باید ببینیم آن جامعه اسلامی چه آفتی پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ چه شد که20 سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین(ع) در همان شهری که حکومت می کرد، سرهای پسران امیرالمؤمنین(ع) را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند.

ارتجاع و دگرگونی ارزشها

اما ماجراهای بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم؛ چه شد که در این پنجاه سال، جامعه اسلامی از آن حالت به این حالت برگشت؟ بنایی که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم گذاشته بود، بنایی نبود که به همین زودی خراب شود. لذا در اوایل، بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم که شما نگاه می کنید، همه چیز غیر از مساله «وصایت» سرجای خودش است؛... ولی این وضع باقی نمی ماند، هرچه بگذرد جامعه اسلامی به تدریج به طرف ضعف و تهی شدن پیش می رود.

وقتی معیارها از دست رفت، وقتی ارزشها ضعیف شد، وقتی ظواهر پوک شد، وقتی دنیاطلبی و مال دوستی بر انسان هایی حاکم شد که عمری را باعظمت گذرانده و سالهایی را بی اعتنا به زخارف دنیا سپری کرده بودند و توانسته بودند آن پرچم عظیم را بلند کنند، آن وقت در عالم فرهنگ و معارف هم چنین کسی سررشته دار امور معارف الهی و اسلامی می شود؛ کسی که تازه مسلمان است و هرچه خودش بفهمد، می گوید؛ نه آنچه که اسلام گفته است؛ آن وقت بعضی می خواهند حرف او را بر حرف مسلمانان سابقه دار مقدّم کنند!

کوتاهی خواص

خواص کسانی هستند که از روی فکر و فهمیدگی و آگاهی و تصمیم گیری کار می کنند؛ یک راهی را می شناسند و دنبال آن راه حرکت می کنند... خواص یعنی کسانی که وقتی عملی انجام می دهند، موضع گیری می کنند و راهی را که انتخاب می کنند از روی فکر و تحلیل است. می فهمند و تصمیم می گیرند و عمل می کنند

حرکت خواص، به دنبال خود حرکت عوام را می آورد... یک وقت یک حرکت بجا، تاریخ را نجات می دهد؛ گاهی یک حرکت نابجا که ناشی از ترس و ضعف و دنیاطلبی و حرص برای زنده ماندن است، تاریخ را در ورطه گمراهی می غلتاند... اگر خواص، در هنگام خودش، کاری را که لازم است، تشخیص دادند و عمل کردند، تاریخ نجات پیدا می کند و حسین بن علی ها به کربلا کشانده نمی شوند. وقتی که خواص طرفدار حق در یک جامعه یا اکثریت قاطعشان آنچنان می شوند که دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا می کند، از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و از دست دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنها ماندن، حاضر می شوند حاکمیت باطل را قبول کنند.

دنیاطلبی

«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یلْقَوْنَ غَیا» (مریم: 59) دو عامل، عامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی است: یکی دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است. فراموش کردن خدا و معنویت؛ حساب معنویت را از زندگی جدا کردن و توجه و ذکر و دعا و توسل و طلب از خدای متعال و توکل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی کنار گذاشتن.

دوم «وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ»؛ دنبال شهوترانیها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در یک جمله: دنیاطلبی. به فکر جمع آوری ثروت، جمع آوری مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. این ها را اصل دانستن و آرمان ها را فراموش کردن. این، درد اساسی و بزرگ است. ما هم ممکن است به این درد دچار شویم. اگر در جامعه اسلامی، آن حالت آرمان خواهی از بین برود یا ضعیف شود؛ هرکس به فکر این باشد که کلاهش را از معرکه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیفتد؛ اینکه «دیگری جمع کرده است، ما هم برویم جمع کنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم»، معلوم است که به این درد دچار خواهیم شد



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
امام حسین علیه السلام وغیرت ورزی و پاسداری از حریم خانواده


یکی از اموری که اسلام بسیار در مورد آن سفارش کرده، غیرتمندی و دفاع از حریم خانواده است. طبیعتاً انسان هرقدر غیرتمندتر باشد، میزان دفاع او از حریم خانواده بیشتر خواهد بود. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «کَانَ إِبرَاهِیمُ أبِی غَیُوراً وَ أَنَا أَغیَرُ مِنهُ وَ أرغَمَ؛{1}ابراهیم (پدرم) غیرتمند بود و من از او غیرتمندترم و خدا بینی مؤمن بی غیرت را به خاک می مالد».

غیرتمندی به درجه ایمان بستگی دارد. حضرت رسول فرمودند: «غیرت مرد عین ایمان اوست»{2}.

امام حسین علیه السلام چون جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و برتر از پیامبران گذشته است، طبعاً باغیرت ترین فرد زمانه خویش است و چون از درجه ایمان بالایی برخوردار است، غیرتش افزون بر دیگران است.

آنچه پیش رو دارید نگاهی است به غیرتمندی امام حسین علیه السلام و پاسداری از حریم خانواده، با تذکر این نکته که روش ما در بررسی و بیان این بحث سیر زمانی و تاریخی است، یعنی سعی می کنیم گام به گام با دوران تاریخی زندگانی ابا عبدالله علیه السلام حرکت کنیم.

غیرت در روایت

در منابع اسلامی و روایات از غیرت تعبیرهای بسیار دقیقی شده است که هر یک نشان دهنده اهمیت بالای غیرت در زندگی خانوادگی و اجتماعی است.

غیرت عین ایمان است.

رسول اکرم, فرمود: «إِنَ الْغَیرَةَ مِنَ الإِیمَان؛{3} غیرت از ایمان است.»

محبوب خداوند

حضرت صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ اللَّهَ- تَبَارَکَ وَ تَعَالی - غَیُورٌ یُحِبُ کُلَ غَیُورٍ، وَ لِغَیرَتِهِ حَرَّمَ الْفَوَاحِشَ: ظَاهِرَهَا وَ بَاطِنَهَا؛{4} از آنجا که خدای بلندمرتبه غیور است، هر باغیرتی را دوست دارد. به خاطر غیرت خداوند است که فحشای ظاهری و باطنی حرام شده است.»

هر که می خواهد شود محبوب حق

در غیوری بر همه گیرد سبق

غیور است محبوب پروردگار

که بی غیرتی آورد ننگ و عار

هر آن کس کند حفظ ناموس خویش

ز دربار ایزد برد بهره بیش

نشانه شجاعت و عفت

علی علیه السلام فرمود: «ثَمَرَةُ الشَّجَاعَةِ الْغَیْرَة؛{5} غیرت میوه شجاعت است.»

و نیز: «قَدرُ الرَّجُلِ عَلَی قَدرِ هِمَّتِهِ...وَ شَجَاعَتُهُ عَلَی قَدرِ أَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلَی قَدرِ غَیرَتِه؛ ارزش مرد به اندازه همت اوست و شجاعت او به اندازه غیرتش و عفتش به اندازه غیرتش.»

شجاعت نشانی ز غیرت بُوَد

غیوران همه پاک طینت بُوَد

دفاع از ناموس

معاویه پس از شهادت امام علی علیه السلام و قرارداد صلحی که با امام حسن علیه السلام بست، تلاش می کرد در بنی هاشم راه های نفوذی بیابد و پیوند خویشاوندی برقرار کند، از این رو به فرماندار خود مروان در مدینه نوشت ام کلثوم، دختر عبدالله بن جعفر را برای یزید خواستگاری و مراسمی در مسجد مدینه بر پا کند. مروان سران بنی امیّه را در مسجد جمع کرد و در یک سخنرانی کوتاه از یزید آلوده دامنِ شرابخوار تعریف و نکاتی را بیان و اظهار امیدواری کرد که این گونه ازدواج ها عامل پیوند و دوستی شود.

عبدالله جعفر، همسر حضرت زینب سلام الله علیها در جواب گفت: «ازدواج این دختر به من ارتباطی ندارد. باید دایی او حضرت امام حسین علیه السلام تصمیم بگیرد.» امام حسین علیه السلام در همان اجتماع مسجد و بعد از سخنرانی فریبکارانه مروان به پا خاست و اظهار داشت: «سپاس خداوندی را که ما اهل بیت پیامبر را برای تدوام دین خود و برای رهبری انسان ها برگزید و قرآن و وحی را بر ما نازل کرد. ای مروان! تو سخنرانی کردی و ما شنیدیم. اینکه گفتی مهریۀ اُم کلثوم براساس رأی پدرش عبدالله بن جعفر است، هر مقدار که بخواهد تعیین کند. سوگند به جانم، هرگز از سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله در ازدواج دختران و زنان خاندانش عدول نخواهیم کرد که«بیست اوقیه، معادل480 درهم»است. و این که گفتی قرض های پدرش را خواهیم پرداخت، راستی در چه زمانی زنان بنی هاشم قرض های ما را می پرداختند؟ و اینکه گفتی این ازدواج پیوند بین دو قبیله ایجاد می کند، ما بنی هاشم با شما سران بنی امیه در راه دین خدا دشمنی کردیم و جنگیدیم و هرگز برای رسیدن به دنیا با شما صلح نخواهیم کرد. فامیل بودن ما نتوانست ما را به وحدت برساند، حال چگونه با ازدواج می توان به وحدت رسید؟ و اینکه گفتی در شگفتم از یزید که چگونه از این دختر خواستگاری می کند؟ بدان کسانی از این دختر خواستگاری می کنند که از یزید و پدر یزید و جدّ یزید برترند. و اینکه گفتی همانا یزید همتای کسی است که همتایی ندارد!. کسی که تا کنون همتای یزید بوده، امروز نیز خواهد بود و چیزی بر آن اضافه نشده است.

آنگاه فرمود:

«تمام جمعیت حاضر در مسجد گواه باشید که من دختر (خواهرم) ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر را به عقد پسر عمویش قاسم بن محمد بن جعفر در آوردم و مهریه او را چهار صد و هشتاد درهم قرار دادم و برای تأمین زندگی، زمین خود در مدینه (وادی عقیق) را به این دختر بخشیدم.»{8}؛

در این جریان، با جوشش غیرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام، هم از اهل بیت علیه السلام و ناموس خاندان عصمت به خوبی دفاع شد و امام، او را از حریم آلوده یزید و معاویه نجات داد، هم یزید و بنی امیه رسوا شدند.

نمایش پاسداری از حریم خانواده

مدینه شبی را به یاد می آورد که کاروان حیا با تمام شکوه و جلال خود به سوی مکه روانه شد. شبی از شب های ماه رجب بود که کاروانی مجلل در حالی که جوانان بنی هاشم و در رأس همه سید جوانان اهل بهشت، بانوان حرم را احاطه کرده بودند، از مدینه بیرون رفت.

راوی چنین نقل می کند: «چهل محمل را دیدم که با پارچه های حریر (ابریشم) و دیباج زینت شده بودند. در این وقت امام حسین علیه السلام دستور داد بنی هاشم زن های محرم خود را سوار بر محمل ها نمایند. ناگهان جوانی که قامت بلندی داشت و بر گونۀ او علامتی بود و صورتش مانند ماه می درخشید، از منزل امام حسین علیه السلام بیرون آمد و فرمود: «بنی هاشم کنار روید.» آنگاه دو زن در حالی که دامانشان بر اثر حیای از مردم به زمین کشیده می شد و صورتشان پوشیده بود و دور آن دو را کنیزانشان احاطه کرده بودند، از خانه امام حسین علیه السلام خارج شدند. آنگاه آن جوان به سوی یکی از محمل ها رفت و زانوی خود را تکیه قرار داد و بازوی آنها را گرفت و بر محمل سوار کرد. من از بعضی پرسیدم: آن دو بانو کیستند؟ جواب دادند: یکی از آنها زینب«س» و دیگری ام کلثوم دختران امیرالمؤمنین علیه السلام هستند. پس پرسیدم: این جوان کیست؟ گفته شد: او قمر بنی هاشم، عباس فرزند علی علیه السلام است.

سپس دو دختر صغیر را دیدم که گویا امثال آنها آفریده نشده است. پس یکی را همراه زینب«س» و دیگری را همراه ام کلثوم سوار کرد. نام آن دختران را پرسیدم. گفته شد که یکی سکینه و دیگری فاطمه دختران حسین علیه السلام هستند. آنگاه بقیه بانوان به همین جلالت و عظمت و حیا و متانت سوار شدند و حسین علیه السلام ندا داد: کجاست عباس قمر بنی هاشم! عباس عرض کرد: لبَّیک لبَّیک ای آقای من! فرمود: اسبم را بیاور. اسب آقا را حاضر کردند و حضرت بر آن سوار شد و بدین سان کاروان حیا، عفت و متانت مدینه را ترک گفت.»{9}

شاید این پرسش مطرح شود که امام حسین علیه السلام با آن همه غیرت و تأکید بر پاسداری از حریم خانواده، چرا اهل و عیال را همراه خویش به کربلا برد که اسیر دشمن شوند؟ آیا بهتر نبود که آنان را در مدینه می گذاشت تا امنیت بیشتری داشته باشند؟

پاسخ این است:

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب

ور نه این بی حرمتی را کی روا دارد حسین(ع){10}

این امر علاوه بر اینکه دستور الهی بود «إِنَ اللَّهَ قَد شَاءَ أَن یَرَاهُنَّ سَبَایَا؛{11} به راستی خداوند خواسته است آنها را اسیر ببیند»، اهداف ذیل را نیز مد نظر داشت.

1- مظلوم و غریب بودن اهل بیت علیه السلام در شهر مدینه، بردن اهل بیت علیه السلام این غربت را تقلیل می داد.

2- جلوگیری از برنامه ایذایی امویان علیه اهل بیت علیه السلام و اهانت به حریم آنان با هدف تحت فشار گذاشتن امام حسین علیه السلام. بردن اهل بیت علیه السلام در واقع حمایت از آنان بود.

3- ارائه عملکرد اهل بیت علیه السلام به عنوان الگوهای تربیتی حماسی حسینی در تمام مراحل قیام به جهانیان

4- ارائه الگو به جامعه آن روز مبنی بر لزوم سهیم بودن تمام اعضای خانواده در قیام که خود نوعی تکریم خانواده است.

5- رعایت اعتدال بین خود و دعوتگران و یاران و خانواده های آنها که این خود نوعی تکریم خانواده شمرده می شود.

غیرت دینی یکی از ریشه های قیام عاشورا

امام حسین علیه السلام و یاران غیرتمندش براساس غیرت دینی و دفاع از ارزش ها قیام کردند. حضرت در سخنان حماسه ای روز عاشورا خطاب به دشمنانش که غیرت و عزت را زیر پا گذاشتند فرمود: «أَلَا وَ إِنَ الدَّعِیَ ابنَ الدَّعِیِّ قَد رَکَزَ بَینَ اثنَتَینِ بَینَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ یَأْبَی اللَّهُ ذَلِکَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَابَت وَ حُجُورٌ طَهُرَت وَ أُنُوفٌ حَمِیَّةٌ وَ نُفُوسٌ أَبِیَّةٌ مِن أَن نُؤثِر طَاعَةَ اللِّئَامِ عَلَی مَصَارِعِ الکِرَام؛{12} آگاه باشید بی نسب پسر بی نسب، مرا میان دو چیز مخیّر قرار داده است: بین شمشیر (جنگیدن) و خواری. خواری از ما خانواده اهل بیت علیه السلام دور است و خدا آن را برای ما نمی پذیرد و نیز پیامبرش و مؤمنان و دامن های پاک و پاکیزه و انسان های غیرتمند و نَفَس های خویشتندار بر ما روا نمی دارند که اطاعت از فرومایگان را بر مرگ کریمانه مقدم بداریم».

حضرت در این جملات اولاً اشاره می کند که خدا و رسولش و مؤمنان از او توقع دارند که زیر بار بی غیرت ها نرود. ثانیاً به اصالت خانوادگی خویش اشاره می کند که مقتضای آن داشتن غیرت دینی و دفاع از ارزش هاست. ثالثاً با نشان دادن غیرت دینی و حفظ اصالت خانوادگی در واقع بالاترین تکریم را به خانواده خویش و شخص مادرش فاطمه زهرا«س» روا داشت. رابعاً به دیگران نیز درس غیرت دینی و تکریم از خانواده و محافظت از اصالت آن را ارائه داد.

به خاطر همین غیرت دینی بود که در جواب مروان فرمود: «مِثلِی لَا یُبَایِعُ بِمِثلِه؛{13} شخص غیرتمند و تربیت شده در دامن زهرا سلام الله علیها همانند من هرگز با فرد بی غیرت و فاسقی چون یزید بیعت نمی کند».

در این جمله نیز راز عدم بیعت خویش با یزید را غیرت دینی و اصالت خانوادگی و محافظت از این اصالت می داند.

تاکتیک نظامی برای حفظ حریم حَرَم

پس از فرود آمدن به سرزمین کربلا، 30 هزار نفر در مقابل 72 تن صف کشیدند. امام حسین علیه السلام دستور داد تمام خیمه ها را در کنار تپه ای و متصل به هم نصب کنند و خیمه های بانوان را در وسط قرار دهند و اطراف آن را خندق بکنند و از آتش پر کنند مبادا دشمن از پشت سر به خیام حرم و اهل بیت علیه السلام حمله کند. سپس فرمود:

«قَومُوا فَاحْفِرُوا لَنا حَفیرةً حَوْلَ مُعَسکِرنا هَذا شِبهَ الخَندقِ وَ اَجّجوا فِیه نَارَاً حَتّی یَکُونَ قِتالَ هؤلاءِ الْقَوم مِن وَجهٍ وَاحِدٍ فَاِنَّهُم لَوقَاتَلُونا وَ شَغَلَنا بِحَربِهِم لَضاعَتِ الْحَرَم؛{14} به پا خیزید و اطراف لشکریان (و خیمه ها) شبیه خندق حفر کنید و داخل گودال را از آتش پر کنید تا جنگ ما با آنها از یک طرف باشد، زیرا اگر آنها با ما درگیر شوند و ما نیز مشغول جنگ با آنها شویم، اهل حرم در امنیت نیستند و مورد حمله قرار می گیرند.

حضرت تصریح می کنند که این تاکتیک نظامی برای حفظ و پاسداری از حریم خانواده است تا با آغاز جنگ، حق پاسداری از حریم آنان ضایع نشود و در اوج جنگ نیز حق خانواده نادیده گرفته نشود.{15}

یاری طلبیدن برای دفاع از حریم خانواده

حضرت تا آنجا که توان داشت خود از حریم خانواده خویش دفاع کرد و در حال ناتوانی از دیگران درخواست کمک کرد تا ندای او در تاریخ بماند که برای حفظ پاسداری حریم خانواده خویش از هیچ تلاشی فروگذار نکرد.

«هَل مِن راحِمٍ یَرحَمُ آلَ الرَّسُولِ الْمُحَنّارِ هَل مِن نَاصِرٍ یَنصُرُ الذَّریة الاَطهارِ هَل مِن بَحیرٍ لِاَبناءِ البَتُول، هَل مِن ذابٍّ یَذُبُّ عَن حَرَمِ الرَّسُولِ؛{16} آیا رحم کننده ای هست که به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله برگزیده ترحم کند؟ آیا یاری کننده ای هست که فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله را یاری دهد؟ آیا کسی هست که به فریاد فرزندان [زهرا] بتول برسد؟ آیا دفاع کننده ای هست که از خانواده رسول خدا صلی الله علیه و آله دفاع کند.»

این استغاثه امام در دل دشمن اثر نگذاشت، از این رو امام علیه السلام مقابل اجساد مطهر یارانش آمد و فرمود: «ای حبیب بن مظاهر و ای زهیر بن قین! و ای مسلم بن عوسجه! ای دلیران و ای سواران روز کارزار! چرا شما را ندا می کنم کلام مرا نمی شنوید؟ چرا شما را فرا می خوانم و جواب نمی دهید! شما خفته اید و من امیدوار که سر از خواب بردارید: «فَهذهِ نِساءُ آل الرَّسُولِ فَقَد عَلاهُنَّ مِن بَعدِکُمُ النُّحُول فَقُومُوا عَن نَومَکم اَیُّها الکِرامُ وَ اَدفَعُوا عَن آل الرَّسول الصفاةَ اللّئامَ؛{17} پس اینان زنان آل رسولند که پس از شما یاوری ندارند. از خواب برخیزید ای کریمان و در برابر این عاصیان پست از آل رسول دفاع کنید.»

و حتی هنگام آوردن قنداقۀ علی اصغر تلاش کرد از دشمن برای نجات او آب درخواست کند و در همان حال نیز برای یاری از حریم خانواده از آزاداندیشان و غیرتمندان کمک خواست«آیا حق طلبی هست که به ما کمک کند؟ آیا کسی هست که از قیامت بترسد و از ما دفاع کند؟ آیا کسی در بین شما هست که آبی برای این طفل بیاورد؟ او طاقت تشنگی را ندارد.»{18}

پی نوشت ها

1 سید رضی، نهج البلاغه، مصحح: صبحی صالح، قم: نشر هجرت، چاپ اول، 1414ق، ص 491.

2صدوق، محمد بن علی بن بابویه، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1413ق، ج 3، ص 444، ح 4541.

3 کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، بیروت: دارالصوب و التعارف، چاپ چهارم، 1401ق، ج 5، ص 535، ح 1.

4 آمدی، تمیمی، غررالحکم، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1366ش، ج 3، ص 328، ح 4620.

5 حسینی دشتی، سید مصطفی، معارف و معاریف، دایره المعارف جامع اسلامی، تهران: مؤسسه فرهنگی آرایه، چاپ اول، 1385ش، ج 4، ص 474.

6همان، ص 474.

7 مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، پیشین، ج 44، ص 207، ح 4.

8ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، قم: انتشارات ذوی القربی، چاپ اول، 1421ق، ج 4، ص 38 – 41.

9موسوعه کلمات امام حسین علیه السلام،... تحقیقات باقر العلوم، قم: مؤسسه الهادی، چاپ اول، ص 297-298.

10شهریار.

11 علی بن محمد بن اثیر جزری، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، 1385ق، ج 4، ص 40.

12سیدبن طاووس، اللهوف، تهران: نشر جهان، چاپ اول، 1348ش، ص 155.

13خوارزمی، مقتل الحسین علیه السلام، نجف: الزهرا، 1367ق، ج 1، ص 183.

14 مقتل الحسین خوارزمی، قم: مکتبه المفید، چاپ اول، 1367ق، ج 1، ص 248.

15 فتوح ابن اعثم کوفی، بیروت: دارالندوه، چاپ اول، ج 5، ص 107.

16 حیاه الامام حسین علیه السلام، باقر شریف القرشی، دارالکتب العلمیه، قم، اول، ج 3، ص 274.

الدمعه الساکبه، محمدباقر بهبهانی، بیروت: مؤسسة الاعلمی، چاپ اول، 1409ق، ج 4، ص 334.

17المفید فی ذکری السبط الشهید، عبدالحسین آملی، مؤسسه الاعلمی، بیروت، اول، 1410ق، ص 115.

18 فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، محمد دشتی، مؤسسۀ انتشارات مشهور، قم، چاپ سوم، 1381ش، ص 613.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

علل و انگیزه قیام امام حسین(ع) چیست ؟

در مورد علل و انگیزه های قیام امام حسین علیه السلام آنچه به اختصار می توان اشاره کرد بدین قرار است:

1- بیعت خواهی یزید:

یزید به والی خود در مدینه نوشت: حسین و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر را احضار نموده و از آنها بیعت بگیر و اگر بیعت نکردند آنها را گردن بزن و سرشان را برای من به شام بفرست.

و امام در جواب فرمود: هنگامیکه امت اسلامی به پیشوایی مثل یزید گرفتار گردد، باید فاتحه اسلام را خواند(1). و بدین جهت از بیعت با یزید امتناع ورزید.

2- دعوت مردم کوفه از امام(ع) و اقامه حجت بر امام(ع):

به جهت اینکه وظیفه امام این است که در صورت آماده بودن زمینه، در جامعه اسلامی حکومت اسلامی را تشکیل دهد و به حسب ظاهر چنین زمینه ای آماده بود، چون مردم کوفه با ارسال حدود 12 هزار نامه برای امام(ع) آمادگی خود را برای کمک به امام با لشکر صد هزار نفری اعلان نمودند(2)، معلوم است که اگر امام اجابت نمی فرمود، چه بسا در برابر خدا و امت اسلامی و تاریخ مسئول بوده و مواخذه می گردید.

خلافت و حکومت، حق مسلم آن حضرت بوده است، چنانکه فرموده: به جانم قسم امام نیست مگر آن که به کتاب خدا عمل کند و به عدل و قسط رفتار نماید و بر حسب قانون و حق مجازات کند و خود را در مسیر رضای خدا قرار دهد.(3) و روشن است در آن زمان تنها کسی که بتواند همه این شرائط را به طور کامل رعایت نماید، خود امام علیه السلام بوده اند.

3- اصلاح امت و مبارزه با فساد:

چنانکه خود حضرت فرمود: انگیزه ام از قیام، اصلاح امت جدم رسول خدا است(4). و به عبارت دیگر یکی از علل قیام امام حسین(ع) زنده کردن ارزش های اسلامی بوده است. همان ارزش هایی که حکومت اموی سعی می نموده آنها را نابود کند. برخی از ارزش هایی که حکومت بنی امیه سعی در محو آن داشت بدین قرار است:

الف- وحدت اسلامی، حکومت بنی امیه از طریق احیای تعصبات قبیله ای و وادار کردن شعرای قبایل بر هجو قبیله رقیب، و نیز از طریق ایجاد اختلاف میان اعراب اصیل و موالی، سعی می کرد ریشه های وحدت اسلامی را متزلزل کند. در حالی که شکوه و عظمت اسلام وابسته به همین وحدت میان امت اسلامی است.

ب- حریت: منطق حکومت اموی شمشیر و شکنجه و ترس و ارعاب بود و از این طریق حریت و آزادی و آزادگی را از میان امت اسلامی برداشته بودند ولی امام با شهادت خود درس آزادی و آزادگی به مردم داد. و مردم نیز برای بدست آوردن حریت بعد از شهادت امام حسین علیه السلام قیامهای متعددی برپا نمودند.

ج- اخلاق اسلامی و انسانی: چون حکومت فاسد با جامعه و مردم صالح نمی تواند کنار بیاید و حکومت ها باید مردم را همانند خود بسازند، چنانکه خود معاویه پس از پیمان با امام حسن بن علی علنا اظهار داشت که به هیچ یک از شرایطی که در قرار داد به نفع امام حسن بن علی قرار داده شده است عمل نخواهد کرد، عملا دروغ و نیرنگ و فساد را در جامعه ترویج می داد. و لذا امام حسین (ع) می فرماید: همانا سنت رسول خدا(ص) را به دست فراموشی سپردند و بدعت ها را زنده کردند. یا فرمود: شما را به زنده کردن معارف حق و از بین بردن بدعتها دعوت می کنم.(5)

خلاصه اینکه در جامعه آن روز فسادی بالاتر از تصدی ظالمین و ستمگران در مناسب حکومتی نبوده است، که در حقیقت ریشه همه فساد و بدبختی در جامعه است. چنانکه امام در برابر لشکر حر فرمود: ای مردم! همانا رسول خدا(ص) فرمود: هر کس سلطان ستمکاری را ببیند که محرمات الهی را حلال می شمارد و با خدا پیمان شکنی می کند، و با سنت و روش رسول خدا مخالفت می ورزد، ولی با او مخالفت نکند بر خداست او را با همان ستمگر محشور گرداند و در جایگاه ستمکاران قرار دهد(6).

البته این علت و انگیزه سومی را که بیان داشتیم می توان تحت عنوان وسیع تری به نام «امر به معروف و نهی از منکر» هم جای داد که در بیان امام حسین علیه السلام به عنوان هدف قیامشان طرح شده است آنجا که می فرماید: منظورم (از این قیام) امر به معروف و نهی از منکر است(7).

«مگر نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل جلوگیری نمی گردد. (اگر برای تغییر این وضعیت) مومن مشتاق دیدار پروردگارش باشد(و جان خود را فدا کند) شایسته است.»(8

البته علل و عوامل دیگری نیز در حادثه قیام امام حسین وجود دارد که به نوعی به یکی از سه عوامل بر می گردد. مانند طرح ترور امام در مکه.

نکته دیگر این که به نظر می رسد علت و انگیزه اصلی قیام امام حسین یک چیز بوده است و بقیه به منزله شاخه ها و زیر مجموعه آن علت اصلی می باشند و آن عبارتست از پاسداری از آیین اسلام و ترویج و گسترش آن در جامعه و تبیین و توضیح معارف آن برای مردم، و چون دین در واقع باز نمود فطرت و سرشت انسان است پس می توان از این هدف تعبیر به «بیداری و آگاهاندن مردم» نمود. چنانکه در زیارت اربعین امام حسین(ع) می خوانیم: (خدایا من شهادت می دهم که امام حسین) خون پاکش را در راه تو به خاک ریخت تا بندگانت را از جهالت و گمراهی نجات دهد.(9)

پی نوشت:



1 بحارالانوار، ج 44، ص 324 تا 329.

2 وقعة الطف، ص 89.

3 بحارالانوار، ج 44.

4 بلاغت الحسین، ص 64؛ حیات الحسین، ج 2، ص 264.

5 بلاغت الحسین، ص 65؛ طبری، ج 7، ص 24.

6مقتل الحسین مقرم، ص 184.

7حیات الحسین، ج 2، ص 264.

8همان، ج 3 ص 98.

9 مفاتیح الجنان، زیارت اربعین.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی
اهمیت منصب قضا و داوری در اسلام:
قضا از مناصب بسیار مهم، و پر مسئولیت اسلام است و به نظر میرسد که مقام قضا از مقام اجتهاد و فتوی برتر و والاتر باشد،زیرا هر مجتهدی میتواند فتوی دهد، ولی هستند در میان آنان، کسانی که شایستگی قضاوت را ندارند، در نظام حقوقی اسلام منصب قضا صرفاً متعلق به پیامبر و ائمه (صلوات الله علیهم اجمعین) میباشد در مرتبه دوم به طور نسبی برای کسانی که از جانب معصومین به خصوص یا عموم، معرفی و منصوب شدهاند؛ میباشد. و به همین علت است که آیات متعددی بر اهمیت این منصب و امر به قضاوت سالم وارد شده است که شواهدی از آن ذکر میگردد: «ای داوود ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم پس بین مردم به حق حکم کن و از هوای نفس پیروی مکن»و «آنها که با احکامی که خدا نازل کرده حکم نمیکنند، کافرند» و در آیه دیگری آمده است که «و هر گاه حاکم بین مردم شوید به عدالت داوری کنید» و همچنین «ما قرآن را به حق سوی تو فرستادیم تا به آنچه خدا (به وحی) بر تو پدید آرد میان مردم حکم کنی و از کسانی مباش که از خائنان حمایت میکنند»و شاهد دیگر اینکه «و اموال یکدیگر را به باطل و ناحق نخورید و برای خوردن مال دیگران به گناه قسمتی از آن مال را به قضات به عنوان رشوه ندهید در حالی که میدانید که این کار گناه است»و همچنین فرموده است که «ای اهل ایمان نگهدار عدالت باشید و در آیه دیگری ذکر شده است که «ای اهل ایمان در راه خدا استوار و گواه عدالت و درستی باشید و نباید شما را دشمنی گروهی بر آن بدارد که از طریق عدل بیرون روید.عدالت کنید که عدل به تقوا نزدیکتر از هر عمل است و از خدا بترسید که خدا به هر چه میکنید آگاه است»؛ همچنین روایات زیادی بر اهمیت موضوع قضا و داوری در اسلام از ائمه به ما رسیده است و مکرراً بر جایگاه خطیر قضا و داوری بین مردم تأکید نمودهاند مثلاً امام علی(ع) به شریح قاضی فرمودند: «ای شریح به مقامی منصوب شدهای که فقط مخصوص پیامبر(ص) یا وصی از طرف ایشان است و غیر این دو فرد هر که بر آن منصب تکیه زند بدبخت است» و در روایت دیگر آمده است که «قاضی در پرتگاه جهنم قرار گرفته است» و «هر کس در دو درهم به غیر آنچه که خدای عز و وجل نازل فرموده است حکم کند تحققاً کافر شده است»و «زبان قاضی بین دو جمره از آتش است تا اینکه بین مردم قضاوت کند پس یا در بهشت است و یا در آتش» و امام صادق (ع) نیز در این خصوص فرمودند که: «قضات چهار قسماند که سه قسم آنها در آتش و یک قسم آنها در بهشت میباشد: مردی که به ظلم قضاوت میکند و حال آنکه میداند، این مرد در آتش است و مردی که به ظلم قضاوت میکند و حال آنکه نمیداند پس این مرد در آتش است، و مردی که به حق قضاوت میکند و حال آنکه قضاوت میکند و حال آنکه نمیداند پس از این مرد در آتش است، و مردی که به حق قضاوت میکند و حال آنکه میداند پس این مرد در بهشت است».
بنابر این به علت بدیهی بودن اهمیت موضوع قضا و داوری در اسلام و همچنین به علت وفور آیات و روایات (نصوص متقن) لذا مولف به همین مقدار از بحث بسنده نموده و در این بحث، استناد به اجماع «که اگر ثابت باشد نیز مدرکی است و اعتباری ندارد» و یا استشهاد به سایر اقوال علماء و ادله عقلی را لازم نمیداند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی
مبانی حقوق:
«بدون شک حقوق نیز مانند سایر علوم بشری هدفی را دنبال میکند و برای تحقق آن اهداف در جامعه پدید میآید و بر اساس مبانی خاصی وضع میگردد و گاهی وضع قانون در جامعه نه تنها رفع نزاع نمیکند بلکه خود نزاع جدیدی است که حل آن تنها با وضع قانون دیگر میسر میشود، مثلاً هر گاه در وضع قانونی به نظام ارزشی جامعه (مثلاً عدالت) توجه نشود با اقبال جمعی جامعه روبرو نشده و مورد اعتراض و نزاع قرار میگیرد.لذا یکی از عوامل اختلاف در نظامهای حقوقی اختلاف اهداف و مبانی آنها است و تفاوتها و اختلافهای موجود در اهداف و مبانی به قواعد حقوقی و احکام آن نیز سرایت کرده و موجب تفاوت واختلاف آنها میگردد مثلاً حقوقی که تنها اهداف مادی (مثلاً صرف آسایش فرد) را در نظر دارد، با حقوقی که در مسیر اهداف معنوی گام مینهد، طبیعی است که احکام و مقرراتی متفاوت خواهند داشت از این رو شناسایی هر چه بیشتر یک نظام حقوقی و درک نقاط ضعف و قوت آن باید به اهداف و مبانی و هماهنگی احکام آن نظام حقوقی با اهداف مورد نظر توجه شود زیرا خود این مبانی سایه یک نظام ارزشی و قوهای الزامآور را و جهاتی مشروعیت بخش را بر سر قانون میگسترانند که از ویژگیهای مبانی حقوق این است که کلیت دارند،وسیع میباشند همچنین غیرقابل وضعاند و جامعه را اقناع بر متابعه قوانین مینمایند و در موارد ابهام یا سکوت قانون این مبانی برای حقوقدان و قاضی جنبه راهگشایی دارند زیرا مقنن قوانین و مقررات را بر اساس آن مبانی وضع مینماید .این مبانی در جامعه بطور خودجوش ایجاد میشوند و از مقوله الزام و اکراه نیستند، البته شاید بتوان بطور صناعی برخی مبانی عقلایی در جامعه را کم رنگ و برخی مبانی جزئی را از نظر جامعه مهم جلوه داد؛ اما در نهایت نظام حقوقی که بتواند بر مبانی اصیل و حقوق بشری و فطری انسان تکیه زند و بشر را به سر منزل مقصود برساند موفق است و ماندگار خواهد بود.
لذا حقوقدانان مسلمان برآنند که بشر به یکباره توان فهم این فلسفه عظیم و این الزامات عقلانی نهفته در همه مبانی حقوق را نداشته و لذا یکی از ادله ارسال تدریجی رسل و کتب آسمانی را باید در همین نکته خلاصه نمود و کشف برخی مبانی ملزمه حقوق در هر زمانی گواهی بر پیچیدگی خلقت و رفتار و روان و نیازها و آمال و اهداف بشر دانست و چون بنا بر بیان آیات و روایات مبانی ملزمه حقوق اسلامی به طور کامل در کتاب آسمانی قرآن آمده است، لذا گفته میشود که «در اسلام ما وضع قانون نداریم، بلکه کشف احکام است، که از طریق اجتهاد در منابع تشریع اسلامی به دست می اید لذا در نظام حقوقی اسلام اجتهاد جانشین اصل قانونگذاری در نظامهای دیگر است»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 5 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی

حدیث حقوق متقابل زن و شوهر

رسول خدا -ص- فرمود : هر چه ایمان انسان كامل تر باشد به‏ همسرش بیشتر اظهار محبت می نماید.

1. حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمودند :
هر زنی که شوهرش را با زبان اذیت کند از او هیچ توبه و فدیه و حسنه ای قبول نمی شود تا این که شوهر از حق او راضی شود ، اگرچه روزها روزه بدارد و شب ها را در عبادت باشد بنده ها آزاد کند و اسب های نیکو در راه خدا برای جهاد بدهد پس او اول کسی ست که وارد آتش می شود و همچنین است مردی که نسبت به زنش ظالم و ناسازگار باشد.
مکارم الاخلاق فی حق الزوج و المراة به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

2. امام محمد باقر علیه السلام فرموده اند :
به راستی که خداوند عزوجل بر زنان و مردان جهاد را واجب کرده است اما جهاد مردان آن است که (برای حفظ دین و مملکت) مال و خون خود را بذل کنند تا در راه خدا کشته شوند و اما جهاد زن آن است که در مقابل دشواری های زندگی همسرش صبر کند.
مکارم الاخلاق فی حق الزوج علی المراة (ط بیروت ص 215)

3. و نیز فرمودند : جهاد زن مواظبت مراقبت و نگهداری شوهر است.
به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

4. از امام باقر علیه السلام روایت شده ، زنی نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد :
ای رسول خدا! حق مرد بر زن چیست ؟
حضرت صلی الله علیه و آله فرمود : این که او را اطاعت کند و سرپیچی نکند و از خانه چیزی را بدون اجازه او تصدق ندهد و بی اجازه او روزه مستحبی نگیرد و در هر حال در امر زناشویی او را ممانعت نکند و از منزل خارج نشود مگر به اذن و اجازه او و اگر بدون اجازه او از خانه خارج شود ، ملائکه آسمان و زمین و فرشته های غضب و رحمت او را لعنت می کنند تا وقتی که به منزل برگردد.
مکارم اخلاق فی حق الزوج علی المراة (ط بیروت ص 214) به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

5.حضرت محمد صلی الله علیه و اله فرموده اند :
از ما نیست کسی که وسعت زندگی بر او داده شود و او بر خانواده اش سخت بگیرد.
مستدرک ج 2 ص 643 به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

6. حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم فرموده اند :
به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان بر شما نیکی کنند و از زنان مردم دیده بپوشانید تا زنانتان پاک دامن بمانند.
امالی صدوق ص 364 به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

7. حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند :
هر مردی زحمت بکشد و بر عیالش انفاق کند خداوند متعال به عوض هر درهم ، هفتصد برابر به او مرحمت فرماید.
مکارم اخلاق طبرسی به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

8. حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند :
جبرئیل به قدری در مورد زنان به من سفارش کرد که گمان بردم که طلاق دادن آنان سزاوار نیست مگر این که عمل زشتی (فاحشه بینه) از ایشان آشکار گردد.
مکارم الاخلاق طبرسی به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

9. امام سجاد علیه السلام فرموده اند :
دوست دارم پولی داشته ، وارد بازار شوم و از قصابی گوشتی بخرم و برای همسر و عائله ام ببرم. من این کار را از آزاد کردن بنده در راه خداوند تبارک و تعالی بیشتر دوست دارم.
بحار ج 46 ص 66 به نقل از کافی ج 2 ص 12 به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

10. امام رضا علیه السلام فرموده اند :
بر شخص مالدار متمکن واجب است که بر عائه اش در مخارج وسعت بدهد. (تا آرزوی مرگش را ننمایند)
در حدیث دیگر وارد شده یکی از جاهایی که دعا مستجاب می شود ، آن جایی است که مرد وضع مالی خوبی داشته باشد ولی در مخارج اهل و عیال خود سخت گیری کند. در اینجا اگر اهل و عیال او دست به دعا بلند کنند و مرگ پدر یا همسر خود را از خدا بخواهند دعای آنها زود مستجاب می شود تا مال آنها به دست خود عیال و بچه ها آید و از آن استفاده کنند.
به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام، شرح نراقی

11. امام صادق علیه السلام درمورد حقی که زن بر شوهرش دارد فرمود :
حق زن بر شوهر ، غذا دادن ، لباس پوشاندن ، با او خوشرفتاری کردن و رو ترش نکردن است اگر مردی چنین رفتاری نماید ، وظیفه شرعی خود را در ازای حقوق همسرش به انجام رسانیده است.
بحار ج 104 ص 151 به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

12. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند :
بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند. دلال الامامه و کنزالعمال ، ج ‌7، ص 225

13. حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرموده اند :
هرکه آزار و اذیت زنان را تحمل کند و بردباری نماید اگرچه در برابر یک سخن ناروا باشد خداوند او را از آتش جهنم آزاد کند بهشت را بر او واجب گرداند در نامه عمل او دویست هزار نیکی بنویسد دویست هزار زشتی از آن محو کند مقام او را دویست هزار درجه بلند نماید و به شماره موهای بدنش عبادت یک سال برای او بنویسد.
مکارم اخلاق طبرسی به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام، شرح نراقی

14. پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :
هر زنی كه در مقابل بد اخلاقى ‏هاى شوهرش ‏بردبارى كند خدا ثواب آسیه دختر«مزاحم‏»را به وى عطا خواهد كرد.
بحار ج 103 ص 247

15. پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :
بعد از ایمان به خدا نعمتى بالاتر از همسرموافق و سازگار نیست.
مستدرك ج 2 ص 532

16. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود :
بهترین شما مردى است‏ كه با همسرش به خوبى رفتار كند و من از همه شما نسبت ‏به همسرم‏ خوشرفتارتر هستم.
وسائل ج 14 ص 122

17. شخصى خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض كرد :
همسرى دارم كه به هنگام ورود به خانه به استقبالم مى ‏آید و به هنگام خروج ‏بدرقه ‏ام می كند. هنگامى كه مرا اندوهناك یافت در تسلیت من می گوید : اگردرباره رزق و روزى مى ‏اندیشى غصه نخور كه خدا ضامن روزى است و اگر در امور آخرت مى ‏اندیشى خدا اندیشه و اهتمام ترا زیاده گرداند. پس ‏رسول خدا فرمود :
خداى را در این جهان عمال و كارگزارانى است و این ‏زن از عمال خدا می باشد ، چنین همسرى نصف اجر یك شهید را خواهدداشت.
وسائل الشیعة ج 14 ص 17

18. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : هر كس همسرش را (بى‏ جهت) متهم به‏ زنا كند همانند مار كه از پوستش خارج می شود از حسناتش خارج خواهدشد و به تعداد موهاى بدنش هزار گناه در نامه اعمالش ثبت‏ خواهد شد.
بحار جلد 103 ص 248

19. امیر المؤمنین‏ علی علیه السلام فرمود :
آنها (زنان) نزد شما امانت هاى خدا هستند ، آزارشان نرسانید و بر آنها سخت نگیرید.
مستدرك جلد 2 ص 551

20. پیامبر اسلام‏ صلی الله علیه و آله فرمود :
هر مردى كه ‏به صورت همسرش سیلى بزند. خدا به فرشته مامور دوزخ (مالك) دستور می دهد كه در دوزخ هفتاد سیلى بر صورتش بزند و هر مردى كه دستش را بر موهاى زن مسلمانى بگذارد (براى اذیت موى سرش را بگیرد) در دوزخ‏ دستش با میخ هاى آتشین كوبیده می شود. مستدرك جلد 2 ص 550

21. وقتى سعد بن معاذ كه یكى از اصحاب بزرگ رسول خدا و مورد احترام آن جناب بود درگذشت ، رسول اكرم مانند صاحبان عزا با پاى برهنه ‏در تشییع جنازه ‏اش شركت نمود. بدست مبارك خویش جنازه را در قبر نهاده روى آنرا پوشاند. در آن هنگام مادر سعد كه آن همه احترام را از رسول ‏خدا مشاهده نمود فرزندش سعد را مخاطب قرار داده گفت : اى سعد بهشت گوارایت‏ باد.
پیغمبر اكرم فرمود : اى مادر سعد! این چنین مگو ، زیرا سعد را درقبر فشار سختى وارد شد.
بعدا علت فشار قبر سعد را از آن حضرت ‏پرسیدند.
فرمود : علتش آن بود كه با خانواده ‏اش بد اخلاقى می كرد.
بحار ج 73 ص 298

22. حضرت صادق علیه السلام از پدرش نقل كرده كه فرمود :
هر كس زن‏ گرفت ، ‏باید او را گرامى و محترم بشمارد.
بحار جلد 103 ص 224

23. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :
این سخن مرد كه به همسرش می گوید : واقعا ترا دوست دارم ، هرگز از قلبش خارج نخواهد شد.
شافى جلد 2 ص 138

24. امام صادق علیه السلام فرمود :
یكى از اخلاق پیغمبران اینست كه نسبت‏ به‏ همسرانشان محبت دارند.
بحار جلد 103 ص 236

25. رسول خدا (ص) فرمود :
هر چه ایمان انسان كامل تر باشد به‏ همسرش بیشتر اظهار محبت می نماید.
بحار جلد 103 ص 228

26. حضرت صادق علیه السلام فرمود :
هر كس از دوستان ما باشد به ‏همسرش بیشتر اظهار محبت می كند.
بحار جلد 103 ص 223

27. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود :
مرد سرپرست ‏خانواده ‏است و هر سرپرستى نسبت ‏به زیردستانش مسؤولیت دارد.
مستدرك جلد 2 ص 550

28. امام صادق علیه السلام فرمود :
هر زنى كه به شوهرش احترام كند و آزارش نرساند خوشبخت و سعادتمند خواهد بود.
بحار ج 103 ص 253

29. پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود :
بهترین زنان شما ، زن هایى ‏هستند كه داراى محبت ‏باشند.
بحار ج 103 ص 235

30. حضرت رضا علیه السلام فرمود :
بعضی زن ها براى شوهرشان ‏بهترین غنیمت هستند ، زنانی كه به شوهرشان اظهار محبت كنند.
مستدرك ج 2 ص 532

31. حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود :
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر ما در منزل وارد شد.
فاطمه علیها السلام نزدیک دیگ غذا نشسته بود و من هم برایش عدس تمیز می کردم. آن حضرت مرا با لقب ابالحسن می خواندند ، عرض کردم : بفرمایید. اظهار داشتند :
بشنو از من آنچه را که به دستور پروردگارم می گویم ! هیچ مردی نیست که در کارهای منزل به همسرش کمک کند ، مگر اینکه پاداش او به هر تار مویی که بر بدنش روییده باشد ، ثواب یک سال عبادتی است که تمام روزهایش را روزه گرفته و تمام شب هایش را به عبادت ایستاده ، شب زنده داری کرده باشد و خداوند به او ثوابی می بخشد که به انبیای صابر خود مثل حضرت داوود و یعقوب و عیسی علیهم السلام بخشیده باشد.
ای علی ! کسی که در کارهای خانه به همسر خود بدون سرکشی و دلتنگی و تکبر خدمت نماید ، پروردگار اسمش را در دفتر شهدا ثبت می کند و برایش به هر روز و شبی ثواب هزار شهید و به هر قدمی که بر می دارد به آن مرد ثواب حج و عمره می دهد و به هر قطره ای که از بدنش عرق بیاید یک خانه در بهشت برایش منظور می نماید.
ای علی ! یک ساعت خدمت کردن به همسر در کارهای خانه بهتر از عبادت هزار سال و هزار حج و هزار عمره و بهتر از آزادی هزار بنده در راه خدا و هزار جنگ در راه دین و عیادت از هزار مریض و هزار نماز جمعه و هزار تشییع جنازه و هزار گرسنه ای که برای رضای خداوند رحمان سیر گردد و هزار برهنه را پوشاند و هزار اسب در راه پروردگار دادن و برایش بهتر از هزار دینار به مستمندان صدقه دادن و بهتر از تلاوت تورات و انجیل و زبور و قرآن است و بهتر از آزاد کردن هزار اسیر و بخشیدن هزار شتر به فقراست و چنین مرد خدمتکار به همسر ، از دنیا بیرون نمی رود مگر این که جایگاه خوب خود را در بهشت ببیند.
ای علی! کسی که روگردانی و تکبر نکند در خدمت به همسرش بدون حساب وارد بهشت می شود.
ای علی ! خدمت به همسر کفاره (پاک کننده) گناهان کبیره است و خاموش کننده آتش خشم پروردگار جبار و صداق ازدواج با حورالعین و این خدمت موجب زیادی خوبی ها و علو مقام است.
ای علی! خدمتکار همسر نمی شود مگر شخص صدیق و درستکار و یا شهید و یا مردی که خداوند متعال خیر دنیا و آخرت را برایش خواسته باشد. بحار ج 13 ص 133 چاپ ایران و جامع الاخبار ص 102

32. پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود :
زن نگهبان و امانتدار اموال شوهرش می باشد و در این باره مسؤولیت دارد.
مستدرك ج 2 ص 550

33. حضرت علی بن الحسین امام سجاد علیه السلام در مورد حقوق همسر فرموده اند :
و اما حق همسرت آن است که بدانی خداوند متعال با آفرینش او وسیله ارامش و رفاه و انس و نگهداری تو را فراهم نموده است.
هر کدام از شما زن و مرد بر نعمت وجود دیگری خدا را سپاس گوید و بداند که این نعمت الهی است.
بر او و بر تو واجب است که نعمت الهی را گرامی داشته و در معاشرت با او خوشرفتاری و رفق پیشه کنی اگرچه حق تو بر زن سخت تر و رعایت محبوب و مکروه تو (اگر زیاده خواهی نباشد) بر او لازم تر است ، ولی زن حق مهربانی و انس بر تو دارد و جایگاه آرامش و آسایش غریزه ای ست که گریزی از آن نیست و این حق بزرگی است.
رساله حقوق امام سجاد علیه السلام

34. حضرت محمد (ص) :
هر که زنی گیرد و در خاطر داشته باشد که مهر او را نپردازد هنگام مرگ چون زتاکاران بمیرد ...
نهج الفصاحه ، حدیث 1031

35. حضرت محمد (ص) :
زن بگیرید و طلاق مدهید ، زیرا عرش از وقوع طلاق می لرزد.
نهج الفصاحه ، حدیث 1147

36. حضرت محمد (ص) :
خداوند شما را درباره زنان به نیکی سفارش می کند ، زیرا زنها ، مادران ، دختران و خاله های شما هستند.
نهج الفصاحه ، حدیث 779

37. حضرت محمد (ص) :
بهترین زنان شما ، زن عفیف راغب است که در ناموس خود عفت و به شوهر خود رغبت داشته باشد.
نهج الفصاحه ، حدیث 1534

38. حضرت محمد (ص) :
عفت ، زینت زنان است. نهج الفصاحه ، حدیث 2008






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 5 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی

وظایف متقابل زن و شوهر

بحث خانواده و وظائف متقابل افراد آن از مباحث مهم در حوزه علوم تربیتی، علوم اجتماعی، حقوق و .... است و هر كدام اینها، از زاویه ای به این موضوع نگاه كرده اند. ما در اینجا در صدد این نیستیم كه نگاهی موشكافانه به همه این مباحث داشته باشیم بلكه برآنیم تا با نگاهی تربیتی آنچه را كه باعث زندگی شاداب می شود بیان كنیم. به همین خاطر وظائف زن و شوهر را در سه قسمت مطرح می كنیم:
1) وظائف متقابل زن و شوهر
2) وظائف اختصاصی شوهر
3) وظائف اختصاصی زن
البته این تقسیم را ما محدود به خانه و زوجین كردیم و اگر بخواهیم پا را از این فراتر بگذاریم، وظائفی دیگر نیز سر بر می آورد مانند: وظائف خانواده همسران، وظائف جامعه در قبال زن و شوهر، وظائف حكومت و .... كه پرداختن به آنها از حوصله بحث ما خارج است.
ما این نوشتار را بر اساس این سه وظیفه به سه قسمت تقسیم می كنیم . در هر قسمت، به صورت مختصر به گوشه هائی از این وظائف اشاره می كنیم.

الف) وظائف متقابل زن و شوهر

1) احترام متقابل زن و شوهر: احترام زن و شوهر به یكدیگر در سلامت روحی، افزایش محبت و تحكیم خانواده تأثیر بسزائی دارد. دایره این احترام شامل ارج نهادن به شخصیت یكدیگر، احترام به نظریات، افكار و سلیقه همدیگر شده، و تمام شئون زندگی آنها را تحت تأثیر نیكوی خود قرار خواهد داد.
2) محبت زن و شوهر: انسانها دارای عاطفی فراوانی دارند كه نیاز به محبت، یكی از اساسی ترین آنهاست. هر یك از زن و شوهر دوست دارند مورد محبت دیگری قرار گیرد و هم اینكه نسبت به دیگری ابراز علاقه كنند. زندگی بدون محبت جاذبه ندارد و اغلب انسان ها از آن گریزانند. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: سخن مرد به همسرش كه تو را دوست دارم، هرگز از قلبش بیرون نخواهد رفت. [1[
3) گذشت و بخشش: گذشت و اغماض هر یك از زن و شوهر از لغزشها و كارهای ناپسند دیگری در محیط خانواده از اهمیت فراوانی برخوردار است و بی توجهی به آن، جوّ صمیمیّت و آسایش حاكم بر خانواده را به محیط اضطراب، بدبینی، عصبانیت و عیب جوئی مستمر هر یك از اعضاء نسبت به دیگری تبدیل خواهد كرد.
ایجاد آرامش روحی، زدودن كینه، فزونی عزت، طول عمر و ... آثاری است كه روایات، آنها را بر گذشت و بخشش مترتب دانسته اند. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید: سه چیز از بزرگواری های دنیا و آخرت است: از كسی كه به تو ظلم كرده در گذری، و یا به كسی كه از تو بریده، بپیوندی، و نسبت به كسی كه با تو جاهلانه رفتار كرده خویشتن دار باشی. [2[
4) مسئولیت پذیری: از جمله عوامل مؤثر در تأمین سعادت خانواده، حس مسئولیت پذیری متقابل همسران است. هر یك از زن و مرد باید بدانند كه با قبول زندگی مشترك، مسؤلیتهایی بر عهده آنان قرار می گیرد كه پیش از تشكیل خانواده از آن آسوده بودند. این مسؤلیتها با توجه به اختیارات، تواناییها و شرائط خاص هر یك از زن و شوهر بر عهده آنان قرار می گیرد، مسؤلیتهایی از قبیل تأمین هزینه زندگی، مدیریت خانواده، همسرداری، تربیت اولاد و ... وجود این حس باعث استحكام پیوند خانوادگی و آسایش روحی است.
5) اخلاق: اخلاق، صفتی مهم و برجسته در زندگی انسان است. نیكو خوئی با مردم بویژه با همسر و فرزندان، تأثیر عمیقی در شخصیت انسان می گذارد و جامعه و محیط خانواده را آكنده از صفا و صمیمیت می كند و عدم وجود آن زندگی را تیره و تار كرده و موجب عوارض منفی در قالب تندخوئی، گرفتگی چهره، بی حوصله گی، اخم و بهانه گیری و ... نمایان می شود. و آثاری از قبیل ترس و اضطراب و ضایع شدن شخصیت انسانی و ... را به ارمغان می آورد. خوش زبانی، احترام به اشخاص، فروتنی، سعه صدر، سلام كردن، دلجویی و مهربانی از جمله مصادیق خوش اخلاقی به شمار می رود.
6) حسن ظن: اعتماد طرفینی سرمایه بزرگی برای زندگی مشترك است. در مقابل، بدگمانی آثار منفی زیادی در زندگی بر جا می گذارد. شخص بدگمان دارای روحیه منفی بافی و بیمارگونه است. او از سلامت روحی و تعادل روانی برخوردار نبوده، به رفتار و گفتار دیگران با دیده بدبینی می نگرد.انسانی كه بر اثر روحیه بدبینی، به همسر خود اعتماد و اطمینان ندارد، از آرامش و صفای زندگی خانوادگی محروم خواهد بود. چنین فردی در روابط اجتماعی نیز موفق نخواهد شد چرا كه در نتیجه بدگمانی به دیگران، دوستان خود را از دست داده، تنها خواهد ماند. علی ـ علیه السّلام ـ می فرماید: بدگمانی بر هر كس چیره شود، بین او و هیچ دوستی، صلح و آرامش باقی نخواهد گذاشت. [3]
7) رفق و مدارا: یكی دیگر از وظائف متقابل همسران نسبت به یكدیگر رفق و مدارا است. بدین معنا كه در مقابل عیب ها و كاستیهای همسر و رفتار ناخوشایند او برخورد تند و خشن نداشته باشیم و با صمیمیت و دوستی با یكدیگر رفتار كنیم. زیرا طبیعی است كه هر یك از زن و مرد در رفتار و گفتار خود كاستیهایی دارند كه از نظر دیگری ناخوشایند تلقی می شود.
البته معنای مدارا با همسر این نیست كه نسبت به عیبها و رفتار ناپسند او بی اعتنا باشیم، بلكه بدین معناست كه در مورد اصلاح همسر ملاحظه ظرفیت او را كرده، بیش از توانش از او انتظار نداشته باشیم. و به طور كلی در مورد ویژگیهای نامطلوب او رفتاری بزرگوارانه پیشه كنیم.
8) عفت و پاكدامنی: این صفت را هر چند به طور غالب در جامعه امروزی ما از زنان انتظار دارند، اما روایات نگاهی وسیع تر داشته و آنرا وظیفه متقابل زن و شوهر، و برترین عبادت دانسته است. عفت به تعبیر علی ـ علیه السّلام ـ پایداری در برابر شهوات است.[4] و این از زن و مرد مورد انتظار است. در روایات به هر یك از زن و مرد سفارش شده است كه با آراستن خود برای دیگری، به همدیگر در حفظ پاكدامنی یاری رسانید. پاكدامنی آثاری مانند مصونیت همسر از ناپاكان، تحكیم پیوند خانوادگی، جلب اعتماد همسر و ... را به ارمغان می آورد.
9) درك همدیگر: ریشه بسیاری از اختلافات خانوادگی در عدم درك متقابل همسران از یكدیگر نهفته شده است. درك موقعیت و مشكلات همسر موجب می شود كه انسان به نیكیهای همسر توجه بیشتری كرده، قدر دان زحمات او باشد. برعكس كسی كه همسر خود را درك نمی كند، تمام تلاشهای او را نادیده می گیرد و عیبها و كاستیهای همسر در نظرش بسیار جلوه می كند و نه تنها قدردان و مشوق همسرش نیست، بلكه با زخم زبانهای خود، نشاط زندگی را از او سلب می كند. رها شدن از خودبینی و شناخت روحیات و مشكلات همسر اولین قدمهای درك همسر است.

ب) وظائف اختصاصی شوهر

1) سرپرستی و مدیریت: مرد به حكم عقل و شرع سمت سرپرستی خانواده را به عهده دارد زیرا او در بعد جسمی و عقلی بر زن برتری داشته و برای اداره خانواده توانائی بیشتری دارد. زن مانند گل تحمّل آفتاب سوزان و باد و طوفان را ندارد. زن نیز توان تحمل مسئولیتهای سنگین و طاقت فرسای زندگی را ندارد. علی ـ علیه السّلام ـ به امام مجتبی چنین اندرز می دهد: به زن بیش از امور شخصی اش كار مسپار كه زن ـ چون ـ دسته گل است نه قهرمان. [5]
مسئولیتهای مرد، تنها در رسیدگی به بعد مادی خانواده محدود نمی شود بلكه هدایت افراد خانواده، نظارت همیشگی در تربیت آنها، امر به معروف و جلوگیری از انحرافات اخلاقی آنها و ... از وظائف خطیر مرد است. البته باید توجه داشت كه موفقیت مرد در مدیریت خانواده تنها با حكومت بر دل افراد خانواده میسر است.
2) تأمین هزینه زندگی: از آنجا كه اداره امور اصلی خانه بر عهده زن است طبیعی است كه مرد باید عهده دار تأمین
هزینه های زندگی باشد. و بدین خاطر نباید هیچ منتی بر خانواده خود بگذارد چرا كه این وظیفه ای است كه به واسطه سرپرستی خانواده بر عهده او قرار گرفته است.
3) توسعه بر خانواده: افراد خانواده برای تأمین زندگی همراه با رفاه نسبی، به سخاوت مرد نیاز دارند، چنانچه از این ناحیه در تنگنا قرار بگیرند لطمه های روحی و جسمی فراوانی به آنان وارد خواهد شد. توسعه بر خانواده به معنای اسراف و تبذیر در امور زندگی نیست، بلكه به معنای بخل نورزیدن و سعی در ایجاد رفاه مناسب برای خانواده، متناسب با امكانات اقتصادی مرد است. امام رضا ـ علیه السلام ـ می فرماید: شایسته است كه مرد بر خانواده خودش توسعه دهد تا آرزوی مرگ او را نكنند.[6]
4) پرهیز از استبداد رأی: مرد اگر چه رئیس و سرپرست خانواده است اما نباید به امر و نهی بپردازد بلكه باید به نظرات همسر و فرزندان خود توجه نماید. خودخواهی و سختگیری بیجا، منجر به ایجاد روش استبدادی در خانواده می شود و به روابط سالم خانوادگی و نیز تربیت صحیح كودكان لطمه می زند. این نكته به اندازه های اهمیت دارد كه یكی از علائم ایمان شمرده شده است. رسول خد ا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: مؤمن به میل خانواده اش غذا می خورد ولی منافق، خانواده اش به میل او غذا می خورند. [7]

ج) وظائف اختصاصی زن:

1) حفظ اسرار شوهر: هرگز نباید اسرار شوهر را برملا كرد. چون با این كار اعتماد شوهر از بین می رود. علت اینكه بعضی از مردها درباره كارشان به زن خود مشورت نمی كنند یكی همین است كه به راز داری او اعتماد ندارند و می ترسند آنچه گفته اند فردا نُقل! مجلس دوستان خانم شود.[8]
2) عدم مداخله بیجا در كار شوهر: انسان به طور ذاتی خواستار آزادی و استقلال عمل است و این روحیه در مردها قوت بیشتری دارد. خانم ها گمان نكنند دخالتهای خیر خوهانه آنها همیشه به نفع شوهر تمام می شود،[9] گاهی همین موضوع، بحرانی جدی در زندگی زناشویی ایجاد می كند. بنابراین سعی كنید هرگز به استقلال مرد ضربه نزنید.
3) خانه داری: خانه داری و تدبیر امور منزل گرچه از نظر حقوقی به عهده زن نیست اما از نظر اخلاقی این وظیفه به عهده او گذاشته شده است. خانه داری مهمترین شغل است، متأسفانه خانم هایی كه فقط به كارخانه داری اشتغال دارند ارزشهای واقعی خود و كارشان را نمی دانند. یك زن خانه دار واقعی، مدیر با لیاقتی است كه همه كارهای یك مجموعه مهم را شخصاً انجام می دهد و خود مجری طرح هایی است كه پی ریزی می كند. بسیاری از مردان كه شهرت و مقام و اهمیت بین المللی دارند، فقط در اثر حسن تدبیر، و اخلاق و لیاقت یك زن خانه دار به اوج ترقی و پیشرفت رسیده اند.
4) پاسداری از حریم و ارزشهای خانواده: بزرگترین مسؤلیت زن در مورد همسرش این است كه به عنوان ناموس مرد و نماینده او در خانه، با رفتار و گفتارش، از حریم و ارزشهای خانواده پاسداری كند. چنین زنی هم از مال شوهر محافظت می كند و با اسراف كاری و تجمل گرایی ثروت همسرش را ضایع نمی سازد و هم از آبروی خانوادگی و شخصیت همسر در مقابل خطرات دفاع می كند و هم با حفظ حجاب، خود را از نامحرم می پوشاند و ... .
تمكین و تأمین نیاز جنسی شوهر، قدرشناسی، تشویق و تعریف از شوهر، عدم شرطی كردن محبت ورزیدن و ... از دیگر نكاتی است كه رعایت آنها باعث لطافت و شادابی زندگی می شود.

پی نوشت :

1] --وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 20، ص 23، مؤسسه آل البیت.
2] --اخلاق خانواده،‌ سید علیرضا فاخری و محمد حسین منتظری، نمایندگی ولی فقیه در سپاه 1378، ص 57.
3] --اخلاق خانواده، سید علیرضا فاخری و محمد حسین منتظری، ص 71.
4]--غررالحكم و دررالكلم، عبدالواحد آمدی، ج 1، قم، مكتب الاعلام الاسلامی، ص 256.
5] --نهج البلاغه، نامه 31.
6] --وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 21، ص 541، مؤسسه آل البیت.
7]--همان، ص 542.
8]--آلبوم زندگی، روح الله شهیر خرقانی و مهدی تلخابی، ج 1، قم : انتشارات وثوق، 1383، ص 164.
9] --آلبوم زندگی، روح الله شهیر خرقانی و مهدی تلخابی

منبع: ماهنامه خانواده سبز



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مواردى که مبغوضیت طلاق را کاهش مى دهد
شکى نیست که در مواردى امر طلاق را مى توان آسانتر پذیرفت. مانند: طلاقى که به خاطر بیماریهاى جسمى سرایت کننده، بیمارى روانى، کمبود جنسى، بد اخلاقى، بد دهنى، بى توجهى به جنبه هاى عفت و پاکدامنى، معاشرتهاى ناروا، عقیم بودن، شرارتها، اعتیادها، بى توجهى به زمینه هاى مذهبى و عقیدتى و... صورت مى گیرد. بى تردید چنین مراقبتهایى باید قبل از ازدواج مورد نظر باشد تا زمینه براى ناسازگاریهاى بعدى فراهم نگردد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مواردى که مبغوضیت طلاق را افزایش مى دهد

طلاق امرى منفور و مبغوض در نزد خداست؛ ولى مواردى وجود دارد که اگر در آن، طلاق صورت گیرد، مواجه با مبغوضیت و نفرت بیشتر خواهد شد. در ذیل نمونه هایى را بیان مى کنیم:
الف) طلاق زنى که گناهى را مرتکب نشده است.
ب) طلاق به خاطر این که همسر دیگرى انتخاب کند و هوس خود را اقناع نماید؛ به عبارت دیگر به خاطر تنوع طلبى و هوس بازى از همسرش جدا شود.
ج) طلاق همسر به خاطر ازدواج با فردى زیباتر.
د) طلاق زنى که در همه حال با شوهرش سازش داشته و با فقر و بدبختى او ساخته و شکوه اى نکرده است.
ه) طلاق زنى که از شوهر خود فرزندى دارد و پس از طلاق، فرزند بى سرپرست مى شود.
و) طلاق زنى که در حال بیمارى است و ممکن است بر اثر آن حالش وخیمتر شود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 5 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی

سیرت پیشوایان

آنچه در سیرت پیشوایان دین مشاهده مى شود این است که تا حدود امکان از طلاق پرهیز داشته اند لهذا طلاق از طرف آنها بسیار به ندرت صورت گرفته و هر وقت صورت گرفته دلیل معقول و منطقى داشته است. سؤالى که در این مرحله مطرح مى شود این است که معنى این جمله «مبغوض ترین حلالها در نزد خدا طلاق است» چیست؟ طلاق اگر حلال است، مبغوض نیست و اگر مبغوض است، حلال نیست؛ مبغوض بودن با حلال بودن سازگار نیست. راز اصلى مطلب این است که زوجیت و زندگانى زناشویى یک علقه طبیعى است نه قراردادى و قوانین خاص در طبیعت براى او وضع شده است. این پیمان با پیمان هاى دیگر اجتماعى تفاوت دارد زیرا آنها صرفا یک سلسله قراردادهاى اجتماعى هستند، طبیعت و غریزه در آنها دخالت ندارد و قانونى هم از نظر طبیعت و غریزه براى آنها وضع نشده است.
بر خلاف پیمان ازدواج که بر اساس یک خواهش طبیعى از طرفین که به اصطلاح مکانیسم خاصى دارد و باید تنظیم شود سر به سر گذاشتن با طبیعت فایده ندارد، به قول «الکسیس کارل» قوانین حیاتى و زیستى، مانند قوانین ستارگان سخت و بیرحم و غیر قابل مقاومت است. ازدواج، وحدت و اتصال است، و طلاق، جدایى و انفصال. وقتى که طبیعت قانون جفت جویى و اتصال زن و مرد را به این صورت وضع کرده است که از طرف یک نفر اقدام براى تصاحب است و از طرف نفر دیگر عقب نشینى براى دلبرى و فریبندگى، احساسات یک طرف را بر اساس در اختیار گرفتن طرف دیگر و احساسات آن طرف دیگر را بر اساس در اختیار گرفتن قلب او قرار داده است، وقتى که طبیعت، پایه ازدواج را بر محبت و رحمت و وحدت و همدلى قرارداده نه بر همکارى و رفاقت صرف، وقتى که طبیعت منظور خانوادگى را بر اساس مرکزیت جنس ظریفتر و گردش جنس خشن به گرد او قرار داده است، خواه ناخواه جدایى و انفصال و از هم پاشیدگى این کانون و متلاشى شدن این منظومه را نیز تابع مقررات خاصى قرار مى دهد و باید گفت این پیمان محبت و یگانگى قابل اجبار و الزام نیست.
مکانیسم طبیعى ازدواج که اسلام قوانین خود را بر آن اساس وضع کرده است این است که زن در منظومه خانوادگى محبوب و محترم باشد. بنابراین اگر به عللى زن از این مقام خود سقوط کرد و شعله محبت مرد نسبت به او خاموش و مرد نسبت به او بى علاقه شد، پایه و رکن و اساس خانوادگى خراب شده؛ یعنى این اجتماع به حکم طبیعت از هم پاشیده است. اسلام به چنین وضعى با نظر تأسف مى نگرد، ولى پس از آنکه مى بیند اساس طبیعى این ازدواج متلاشى شده است، نمى تواند از لحاظ قانونى آن را یک امر باقى و زنده فرض کند. اسلام کوششها و تدابیر خاصى به کار مى برد که زندگى خانوادگى از لحاظ طبیعى باقى بماند، یعنى زن در مقام محبوبیت و مرد در مقام طلب باقى بماند.
توصیه هاى اسلام بر اینکه زن حتما خود را براى شوهر خود بیاراید، هنرهاى خود را در جلوه هاى تازه براى شوهر به ظهور برساند، رغبتهاى جنسى او را اشباع کند و... و از طرف دیگر به مرد توصیه کرده به زن خود محبت و مهربانى کند، به او اظهار عشق و علاقه نماید، محبت خود را کتمان نکند و همچنین تدابیر اسلام مبنى بر اینکه برخوردهاى زنان و مردان در خارج از کادر زناشویى لزوما و حتما باید پاک و بى آلایش باشد، همه و همه براى این است که اجتماعات خانوادگى از خطر از هم پاشیدگى مصون و محفوظ بمانند. بزرگترین اعجاز اسلام، تشخیص این مکانیسم است، علت اینکه دنیاى غرب نتوانسته بر مشکلات خانوادگى فائق آید و هر روز مشکلى بر مشکلات آن افزوده، عدم توجه به همین مکانیسم است.
اما خوشبختانه تحقیقات علمى تدریجا آن را روشن مى کند. به طور قطع در میان زن و مرد باید صلح و سازش برقرار باشد؛ اما صلح و سازشى که در زندگى زناشویى باید حکمفرما باشد با صلح و سازشى که میان دو همکار، دو دوست مجاور و هم مرز باید برقرار باشد تفاوت بسیار دارد. صلح و سازش در زندگى نظیر صلح و سازشى است که میان پدران و مادران با فرزندان باید برقرار باشد که مساوى با گذشت و فداکارى، علاقمندى به سرنوشت یکدیگر و شکستن حصار دوگانگى، سعادت او را سعادت خود دانستن و بدبختى او را بدبختى خود دانستن و بر خلاف صلح و سازش بین دو همکار و... است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 5 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی
حق طلاق در اسلام

یکی از احکام اسلام که کم بیش مورد انتقاد برخی از افراد است و از طرف گروه های طرفدار حقوق زنان و برابری حقوق زن و مرد مطرح می شود ، حق طلاق برای مردان است.
در اسلام بر طبق آیات قرآن و احادیث و سنت امامان و پیامبر ، حق طلاق برای مردان است.
با رجوع به آیات قرآن و احادیث و سنت پیامبر و امامان به روشنی مشخص می شود که اسلام حق طلاق در یک کانون خانواده را برای مردان قرار داده است. (1)

چند سوال
چرا اسلام حق طلاق را به مردان داده است ؟
آیا دادن حق طلاق به مردان تبعیض نیست ؟
آیا اسلام حقوق زنان را نادیده گرفته است ؟
چرا باید حق فسخ تعهد ازدواج فقط برای مردان باشد ؟
چرا زنان نباید حق طلاق داشته باشند ؟
آیا بهتر نبود ، زن و مرد هر دو حق طلاق را داشتند ؟
چرا یک زن باید به زور همسر یک مرد بماند ، چون حق طلاق برای مرد است ؟

مسلم است احکام اسلام بی دلیل و منطق نیست و حکم ، حق طلاق برای مردان نیز خالی از حکمت نیست و نشان دهنده عمق توجه اسلام به فطرت و روحیات و خصوصیات زن و مرد است و این نکته که اسلام برای خانواده و تحکیم خانواده و پیمان مقدس ازدواج تا چه اندازه اهمیت قائل است و احکامی را برای تداوم و سلامت این پیمان و خانواده تعیین کرده است که یکی از ان ها دادن حق طلاق به مردان است.

اگر به صورت سطحی نگاه کنید و خیلی ساده و بدون تامل شعار برابری حقوق زن و مرد را در نظر بگیرید ، در می یابید که حق طلاق باید برای زن و مرد یکسان باشد ، چرا که زن و مرد دارای حقوق یکسانی در زندگی زناشویی هستند و هر دو باید حق طلاق داشته باشند و دادن حق طلاق به مردان یک تبعیض و ظلم به زنان است.

فلسفه احکام اسلام بسیار عمیق است و تمامی احکام اسلام منطبق بر فطرت زن و مرد است.
حکم حق طلاق برای مردان ، از طبیعت و فطرت زن و مرد نشات می گیرد و بر اساس فطرت و درونیات و روحیات زن و مرد تعیین شده است.


طبیعت و فطرت زن و مرد
- مرد و زن به صورت طبیعی و فطری خصوصیات منحصر به فردی دارند.
- مردان تمایل دارند شریک زندگی خود را انتخاب کنند و زنان برعکس ، بیشتر تمایل دارند انتخاب بشوند. حتی در مورد حیوانات نیز غالبا جنس نر طالب جنس ماده است.
- مردان تمایل دارند علاقه و احساسات خود را ابراز کنند و از زن پاسخ دریافت کنند و زنان بر عکس ، تمایل دارند به انها ابراز علاقه و محبت شود و انها نیز متقابلا ابراز احساسات کنند. شاید شنیده باشید که به مرد ها توصیه می شود که جمله " دوستت دارم " را به زن خود بگویند چرا که زنان این ابراز علاقه را دوست دارند و به سبب ان پاسخ می دهند.
- طبیعت مرد ، ناز کشیدن و ابراز علاقه را می پسندد و طبیعت زن ، ناز کردن و دل ربایی را.
- زنان زود تر می رنجند و  ظریف تر و احساسی تر تصمیم می گیرند. البته ظریف بودن و احساسی بودن برای زنان نقص محسوب نمی شود ، بلکه یک خصوصیت زیبای زنانه و مادرانه است.

با کمی دقت در تفاوت های زن و مرد و خصوصیات و روحیات انها به خوبی در می یابیم که بسیاری از روابط شکل گرفته در بین انسانها تحت تاثیر این ویژگی ها و تفاوت ها می باشد.
اسلام نیز طبیعت و خصوصیات زن و مرد را خوب می شناسد و در احکام خود ان ها را لحاظ کرده است.


چرا اسلام حق طلاق را به مرد داده است ؟
دین اسلام با توجه به طبیعت و فطرت زن و مرد و نحوه ارتباط ان ها و پیوند زناشویی بین انها ، حق طلاق را به مرد می دهد و حق طلاق را حق طبیعی مرد می داند. البته این حق در مواردی به زن نیز داده می شود. (2)

برای این مطلب چند دلیل منطقی و منطبق بر فطرت و طبیعت زن و مرد وجود دارد.

- قبل از پیوند ازدواج بر حسب فطرت و طبیعت ، مرد از زن خواستگاری می کند ، این خواستگاری به این معنا است که مرد ، ان زن را انتخاب کرده است و احساس می کند می تواند در کنار او و با او زندگی کند. بر اساس کشش طبیعی ، مرد طالب زن است و زن مطلوب مرد ، و زن حق انتخاب دارد که او را برگزیند. زن نیز بر اساس فطرت و طبیعت خود و  ابراز علاقه و درخواست مرد ، یا او را به عنوان زوج خود بر می گزیند و یا رد می کند. وقتی انتخاب و پیمان به این صورت و بر حسب فطرت و طبیعت هر دو انجام می گیرد ، مسلم است تا زمانی که مرد طالب زن باشد و زن مطلوب او ، این کشش و جاذبه در مرد وجود دارد و زن نیز که بر اساس ابراز علاقه و درخواست مرد این پیمان را پذیرفته است ، بر پیمان خود باقی خواهد ماند. اما زمانی که به هر دلیلی ، این طلب و خواست در مرد خاموش شود و زن دیگر مطلوب مرد نباشد ، اصل و اساس شکل گیری این رابطه و پیوند متزلزل شده است ، در این جا اسلام در ابتدا دعوت به اصلاح و رفع مشکل می کند اما زمانی که یقین حاصل شود که این میل و طلب در مرد از بین رفته است و زن دیگر مطلوب مرد نیست ، اسلام حکم طلاق را ارائه می کند و چون مرد بر اساس ساز و کار طبیعت و فطرت ، نقشی محوری و اساسی را در شروع این زندگی و پایان ان دارد لذا ، حق کسستن این پیمان به مرد داده شده است.
تا زمانی که طلب و خواست در مرد وجود دارد ، زندگی دارای حیات است و زمانی که این طلب در مرد از بین برود ، زن نیز خود به خود از زندگی سرد می شود ، چرا که در ابتدا ، علاقه زن و قصد زناشویی او ، بر اساس خواست و طلب مرد و ابراز علاقه ی او ، شکل گرفته است. اما زمانی که زن از زندگی سرد شود و مرد هنوز طالب زن باشد ، همانند زمان شروع زندگی است که مرد طالب زن بود و زن او را انتخاب کرده است ، در این شرایط ، امکان سامان گرفتن زندگی وجود دارد.
اسلام به سبب نقش مرد در شکل گیری پیمان ازدواج ، حق طلاق را به مرد می دهد.

- مرد پس از ان که زن درخواست او را برای پیوند زناشویی قبول کرد ، بخشی از مال خود را به عنوان هدیه و پیکشش ، به نام مهریه به زن می دهد. یعنی مرد بخشی از مال خود را به نشانه ابراز علاقه و میزان تمایل او به زندگی زناشویی ، با میل و رضای خود ، به زن تقدیم می کند و از زن انتظار دارد که همسر و همراه او باشد. اگر ازدواج دائم باشد مرد انتظار دارد که او تا اخر عمر همسر او باشد و اگر ازدواج موقت باشد ، انتظار دارد که تا پایان مدت مقرر شده همسر او باشد.
پس از طلاق و جدایی مرد تا پایان عده ، باید نفقه زن را بپردازد که این نیز برای مرد از نظر مالی هزینه دارد.
با کمی دقت در می یابید این پیوند و فسخ ان ، از نظر مالی برای مرد هزینه دارد و در ازای این پیوند بخشی از مال خود را پیشکش کرده است و بخشی هم به عنوان نفقه پرداخت می کند ، پس بسیار منطقی است که مدت این زناشویی فقط توسط مرد قابل تغییر باشد چرا که از نظر مالی فسخ این پیمان برای مرد ضرر و زیان خواهد داشت اما برای زن از نظر مالی نه تنها ضرری نخواهد داشت ، بلکه مالی را به عنوان مهریه و نفقه دریافت می کند.
با کمی تفکر خواهید دید که زمانی که مرد برای این پیمان از نظر مالی هزینه کرده است روا است حق طلاق هم به او داده شود.
دادن حق طلاق به مرد از بسیاری از سو استفاده ها جلوگیری می کند. اگر حق طلاق دو طرفه بود ، زنان سود جویی هم پیدا می شدند و فقط به جهت دریافت مهریه ازدواج می کردند و سپس درخواست طلاق می کردند . دادن حق طلاق به مردان از این نوع سود جویی ها جلوگیری خواهد کرد.

- زنان دارای احساسات ظریف و حساسی هستند و همین خصوصیت ممکن است باعث تصمیمات عجولانه و غیر منطقی شود . زنان در مقایسه با مردان در مشکلات و مسائل زندگی زودتر رنجیده شوند و ممکن است در مورد مسائل و مشکلات زندگی ، چنان احساساتی تصمیم بگیرند که در نهایت به خود و زندگی مشترک خود اسیب بزنند. در مورد حق طلاق نیز این خصوصیات زنان در نظر گرفته شده است و برای حفظ و بقای کانون خانواده و اسیب های احتمالی ، حق طلاق به مردان داده شده است.

با کمی تامل خواهید دریافت که حق طلاق به معنی سلطه مرد بر زن ، کالا قرار دادن زن ، مالکیت مرد ، ضایع کردن حق زن ، کوچک شمردن زن و ... نیست. از نظر اسلام زندگی میدان جنگ نیست ، ازدواج ، رابطه مملوک و مالک نیست ، ازدواج مقدس است ، زندگی زناشویی با ارزش و محترم است و ساز و کار این پیمان و فسخ ان باید بگونه ایی باشد که کمترین تهدید را برای کانون خانواده داشته باشد ، از این رو اسلام با قرار دادن احکامی در مورد ازدواج ، مهریه ، نفقه ، و حق طلاق به مردان ، سعی در تحکیم این پیمان مقدس دارد.
هدف اسلام از دادن حق طلاق به مردان ، برتری مردان یا مملوک قرار دادن زنان و یا ضایع کردن حق زنان نیست بلکه هدف اسلام  ، حفظ کانون خانواده بر اساس فطرت و طبیعت زن و مرد است ، اسلام با شناخت کافی بر طبیعت زن و مرد و مسائل مربوط به انها ، حق طلاق را به مردان داده است.

سخن اخر
اگر اسلام برای پیوند مقدس ازدواج ، حکم طلاق ارائه می کند و حق طلاق را به مرد می دهد ، فقط و فقط به سبب فطرت و طبیعت زن و مرد و نقش زن و مرد در شکل گیری و حیات زندگی زناشویی است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پرسش‌های كودكان بعد از جدایی والدین

بعد از هم گسیختن خانواده‌ها 5 سوال در ذهن كودك ایجاد می‌شود؛ از جمله اینكه حالا چه بر سر من می‌آید؟ چرا پدر و مادر مرا ترك كردند؟ كجا باید زندگی كنم؟ چه كسی باید از من مراقبت كند؟ چرا من را به دنیا آوردند؟ اینها تنها تعدادی از سؤالات متعددی است كه در ذهن كودك ایجاد می‌شود و به دنبال پیدا كردن جوابی برای آن‌هاست.

آیا زمانی كه پای سفره عقد نشسته‌اید و بالای سرتان قند می‌سایند، فكر می‌كنید كه یك روز همه چیز به خاطر مشكلات زیادی كه پیدا می‌كنید، تمام بشود و فردی را كه با تمام وجود دوستش دارید، رهایش كنید؛ با شروع زندگی حتی لحظه‌ای طاقت دوری‌اش را هم ندارید؛ اما با مشكلات زیادی كه پیدا می‌كنید كارتان به جایی می‌رسد كه حتی دوست ندارید لحظه‌ای همدیگر را ببینید.
این وضع زمانی بدتر می‌شود كه بچه هم داشته باشید و بدتر از آن اینكه حضانت بچه هم بر دوش شمای مادر باشد؛ آن موقع باید فكر خرج و خوراك بچه هم باشید؛ وای كه چه مشكلاتی می‌خواهند بعد از طلاق، تو را همراهی كنند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 4 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی
علل و انگیزه های طلاق
طلاق مانند هر پدیده ی اجتماعی دارای ریشه های مختلفی است که بدون بررسی دقیق و مقابله با آن جلوگیری از بروز چنین حادثه ای مشکل است و لذا قبل از هر چیز باید به سراغ عمل طلاق رفت تا ریشه های آنرا در جامعه بخشکانیم.این عوامل بسیار فراوان هستند که امور زیر از مهمترین آنها می باشند.
1.توقعات نامحدد زن یا مرد یکی از مهمترین عوامل جدایی است.اگر هرکدام از زوجین دامنه توقع خویش را محدود سازند و از عالم رویاها و پندارها بیرون آیند و طرف مقابل خود را به خوبی درک کنند و در حدودی که ممکن است توقع داشته باشند جلوی بسیاری از طلاق ها گرفته خواهد شد.
2.حاکم شدن روح تجمل پرستی و اسراف و تبذیر.
3.دخالت های بی جای اقوام وآشنایان در زندگی خصوصی دو همسر و مخصوصا در اختلافات آنان،تجربه نشان داده است که اگر هنگام بروز اختلافات در میان دو همسر آنان را به حال خود رها کنند و با جانبداری از این یا آن دامن  به آتش این اختلاف نزنند چیزی نمی گذرد که خاموش می شود اما دخالت کسان در  هر طرف که غالبا با تعصب و محبت های ناروا همراه است که کار را روزبه روز مشکل تر و پیچیده تر می سازد و البته این بدان معنی نیست که نزدیکان همیشه خود را از این اختلافات دور دارند بلکه منظور این است که آنها را در اختلافات جزیی به حال خود رها کنند و هر گاه اختلاف به صورت کلی و ریشه دار در آمد با توجه به مصلحت طرفین و اجتناب و پرهیز از هر گونه موضعگیری یک جانبه و تعصب آمیز دخالت کنند و مقدمات صلحشان را فراهم سازند.
4.بی اعتنایی زن و مرد به خواست همدیگر
5.عدم تناسب فرهنگ خانودگی در روحیات زن و مرد با یکدیگر. و این مساله ایست که  باید قبل از اختیار همسر دفیقا مورد توجه قرار گیرد که آن علاوه بر اینکه ((کفو شرعی)) یعنی هم دین و مسلک باشند باید((کفو عرفی)) نیز باشند یعنی تناسب های لازم از جهات مختلف در میان آن دو رعایت شود در غیر این صورت بایداز به هم خوردن چنین ازدواج هایی تعجب نکرد.
* علاوه برعوامل فوق می توان علل زیر را به عنوان علل و عوامل طلاق در جوامع مطرح نمود. در جوامع سنتی علل طلاق عبارتنداز: مسائل و مشکلات مالی،اعتیاد،وجود همسر جدید،خشونت و بد رفتاری مردان و عدم تحمل خشونت مثل گذشته توسط زنان،دخالت های دیگران و... امادر جوامع صنعتی امروزی علل و عوامل طلاق عبارتنداز:
1.عدم تعلق خاطر زن و مرد به همدیگر.زن و مرد احساس می کنند دیگر از نظر عاطفی و روحی نمی توانند به همسر خود کمکی کنند یا کمکی بگیرند.
2.عقیم بودن یکی از طرفین و بر طرف نشدن آن توسط راه حل های موجود وممکن.
3.افزایش آگاهی زنان از حقوق خود.
4.اختلاف سلیقه بین زوجین.
5.به هم ریختگی و نابسامانی روابط خانوادگی و عدم انسجام خانواده (قبلا افراد با افراد و بستگان و... ازدواج می کردند و ازدواج با تمهیدات خاص و تحت نظارت خانواده بود اما اکنون اکثر افراد تابع خانواده نیستند و فرد گرایی توسعه یافته است  و این امر می تواند یکی از علل افزایش طلاق باشد).
6.عامل اقتصادی:زن و مرد خواهان استقلال مالی اند در نتیجه این حالت همکاری وهماهنگی بین آنان کم می شود،استقلال مالی زنان باعث عدم اتکای آنان به شوهرانشان می شود،مشکلات اقتصادی،تورم،چندشغلی بودن افراد و دور از هم بودن.
7.رواج دوستی های خیابانی.
8.عدم همسانی در ازدواج ( در زمینه های اقتصادی،تحصیلی،سنی،فرهنگی و مذهبی ،شغلی،هوشی ،روانی ،نژادی ،محل سکونت شهری یا روستایی و....).
9.تشریفات ازدواج (سنت های افراطی و تفریطی).
10.فقدان سیستم مشاوره مناسب وفقدان آموزش های قبل از ازدواج.
11.بیماری های روانی شدید یکی از زوجین مثل:وسواس،سوء ظن و... .
12.برطرف نشدن نیازهای عاطفی زوجین که ممکن است باعث اعتیاد و مشکلات روحی وجسمی گردد.
13.کاهش قباحت طلاق در بین افکار عمومی.
14.افزایش فحشا و روابط خارج از خانواده.
15عدم شناخت کافی طرفین از همدیگر در قبل از ازدواج.
16. ازدواج های اجباری (ازدواج دختران جوان با افراد مسن پولدارو...).
17.ازدواج های مصلحتی.
18. عدم درک تفاوتهای همدیگر توسط زوجین.
19.عدم وجود بلوغ فکری.
20.نبودن روحیه ی صداقت،گذشت و احترام متقابل بین زوجین.
21.ضعف اعتقادات مذهبی.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سمانه سامانی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic