نشر عدالت
ساعتى عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است كه شب‏هایش به نماز و روزهایش به روزه بگذرد
چهارشنبه 14 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی
اهمیت منصب قضا و داوری در اسلام:
قضا از مناصب بسیار مهم، و پر مسئولیت اسلام است و به نظر میرسد که مقام قضا از مقام اجتهاد و فتوی برتر و والاتر باشد،زیرا هر مجتهدی میتواند فتوی دهد، ولی هستند در میان آنان، کسانی که شایستگی قضاوت را ندارند، در نظام حقوقی اسلام منصب قضا صرفاً متعلق به پیامبر و ائمه (صلوات الله علیهم اجمعین) میباشد در مرتبه دوم به طور نسبی برای کسانی که از جانب معصومین به خصوص یا عموم، معرفی و منصوب شدهاند؛ میباشد. و به همین علت است که آیات متعددی بر اهمیت این منصب و امر به قضاوت سالم وارد شده است که شواهدی از آن ذکر میگردد: «ای داوود ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم پس بین مردم به حق حکم کن و از هوای نفس پیروی مکن»و «آنها که با احکامی که خدا نازل کرده حکم نمیکنند، کافرند» و در آیه دیگری آمده است که «و هر گاه حاکم بین مردم شوید به عدالت داوری کنید» و همچنین «ما قرآن را به حق سوی تو فرستادیم تا به آنچه خدا (به وحی) بر تو پدید آرد میان مردم حکم کنی و از کسانی مباش که از خائنان حمایت میکنند»و شاهد دیگر اینکه «و اموال یکدیگر را به باطل و ناحق نخورید و برای خوردن مال دیگران به گناه قسمتی از آن مال را به قضات به عنوان رشوه ندهید در حالی که میدانید که این کار گناه است»و همچنین فرموده است که «ای اهل ایمان نگهدار عدالت باشید و در آیه دیگری ذکر شده است که «ای اهل ایمان در راه خدا استوار و گواه عدالت و درستی باشید و نباید شما را دشمنی گروهی بر آن بدارد که از طریق عدل بیرون روید.عدالت کنید که عدل به تقوا نزدیکتر از هر عمل است و از خدا بترسید که خدا به هر چه میکنید آگاه است»؛ همچنین روایات زیادی بر اهمیت موضوع قضا و داوری در اسلام از ائمه به ما رسیده است و مکرراً بر جایگاه خطیر قضا و داوری بین مردم تأکید نمودهاند مثلاً امام علی(ع) به شریح قاضی فرمودند: «ای شریح به مقامی منصوب شدهای که فقط مخصوص پیامبر(ص) یا وصی از طرف ایشان است و غیر این دو فرد هر که بر آن منصب تکیه زند بدبخت است» و در روایت دیگر آمده است که «قاضی در پرتگاه جهنم قرار گرفته است» و «هر کس در دو درهم به غیر آنچه که خدای عز و وجل نازل فرموده است حکم کند تحققاً کافر شده است»و «زبان قاضی بین دو جمره از آتش است تا اینکه بین مردم قضاوت کند پس یا در بهشت است و یا در آتش» و امام صادق (ع) نیز در این خصوص فرمودند که: «قضات چهار قسماند که سه قسم آنها در آتش و یک قسم آنها در بهشت میباشد: مردی که به ظلم قضاوت میکند و حال آنکه میداند، این مرد در آتش است و مردی که به ظلم قضاوت میکند و حال آنکه نمیداند پس این مرد در آتش است، و مردی که به حق قضاوت میکند و حال آنکه قضاوت میکند و حال آنکه نمیداند پس از این مرد در آتش است، و مردی که به حق قضاوت میکند و حال آنکه میداند پس این مرد در بهشت است».
بنابر این به علت بدیهی بودن اهمیت موضوع قضا و داوری در اسلام و همچنین به علت وفور آیات و روایات (نصوص متقن) لذا مولف به همین مقدار از بحث بسنده نموده و در این بحث، استناد به اجماع «که اگر ثابت باشد نیز مدرکی است و اعتباری ندارد» و یا استشهاد به سایر اقوال علماء و ادله عقلی را لازم نمیداند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی
مبانی حقوق:
«بدون شک حقوق نیز مانند سایر علوم بشری هدفی را دنبال میکند و برای تحقق آن اهداف در جامعه پدید میآید و بر اساس مبانی خاصی وضع میگردد و گاهی وضع قانون در جامعه نه تنها رفع نزاع نمیکند بلکه خود نزاع جدیدی است که حل آن تنها با وضع قانون دیگر میسر میشود، مثلاً هر گاه در وضع قانونی به نظام ارزشی جامعه (مثلاً عدالت) توجه نشود با اقبال جمعی جامعه روبرو نشده و مورد اعتراض و نزاع قرار میگیرد.لذا یکی از عوامل اختلاف در نظامهای حقوقی اختلاف اهداف و مبانی آنها است و تفاوتها و اختلافهای موجود در اهداف و مبانی به قواعد حقوقی و احکام آن نیز سرایت کرده و موجب تفاوت واختلاف آنها میگردد مثلاً حقوقی که تنها اهداف مادی (مثلاً صرف آسایش فرد) را در نظر دارد، با حقوقی که در مسیر اهداف معنوی گام مینهد، طبیعی است که احکام و مقرراتی متفاوت خواهند داشت از این رو شناسایی هر چه بیشتر یک نظام حقوقی و درک نقاط ضعف و قوت آن باید به اهداف و مبانی و هماهنگی احکام آن نظام حقوقی با اهداف مورد نظر توجه شود زیرا خود این مبانی سایه یک نظام ارزشی و قوهای الزامآور را و جهاتی مشروعیت بخش را بر سر قانون میگسترانند که از ویژگیهای مبانی حقوق این است که کلیت دارند،وسیع میباشند همچنین غیرقابل وضعاند و جامعه را اقناع بر متابعه قوانین مینمایند و در موارد ابهام یا سکوت قانون این مبانی برای حقوقدان و قاضی جنبه راهگشایی دارند زیرا مقنن قوانین و مقررات را بر اساس آن مبانی وضع مینماید .این مبانی در جامعه بطور خودجوش ایجاد میشوند و از مقوله الزام و اکراه نیستند، البته شاید بتوان بطور صناعی برخی مبانی عقلایی در جامعه را کم رنگ و برخی مبانی جزئی را از نظر جامعه مهم جلوه داد؛ اما در نهایت نظام حقوقی که بتواند بر مبانی اصیل و حقوق بشری و فطری انسان تکیه زند و بشر را به سر منزل مقصود برساند موفق است و ماندگار خواهد بود.
لذا حقوقدانان مسلمان برآنند که بشر به یکباره توان فهم این فلسفه عظیم و این الزامات عقلانی نهفته در همه مبانی حقوق را نداشته و لذا یکی از ادله ارسال تدریجی رسل و کتب آسمانی را باید در همین نکته خلاصه نمود و کشف برخی مبانی ملزمه حقوق در هر زمانی گواهی بر پیچیدگی خلقت و رفتار و روان و نیازها و آمال و اهداف بشر دانست و چون بنا بر بیان آیات و روایات مبانی ملزمه حقوق اسلامی به طور کامل در کتاب آسمانی قرآن آمده است، لذا گفته میشود که «در اسلام ما وضع قانون نداریم، بلکه کشف احکام است، که از طریق اجتهاد در منابع تشریع اسلامی به دست می اید لذا در نظام حقوقی اسلام اجتهاد جانشین اصل قانونگذاری در نظامهای دیگر است»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 5 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی

حدیث حقوق متقابل زن و شوهر

رسول خدا -ص- فرمود : هر چه ایمان انسان كامل تر باشد به‏ همسرش بیشتر اظهار محبت می نماید.

1. حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمودند :
هر زنی که شوهرش را با زبان اذیت کند از او هیچ توبه و فدیه و حسنه ای قبول نمی شود تا این که شوهر از حق او راضی شود ، اگرچه روزها روزه بدارد و شب ها را در عبادت باشد بنده ها آزاد کند و اسب های نیکو در راه خدا برای جهاد بدهد پس او اول کسی ست که وارد آتش می شود و همچنین است مردی که نسبت به زنش ظالم و ناسازگار باشد.
مکارم الاخلاق فی حق الزوج و المراة به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

2. امام محمد باقر علیه السلام فرموده اند :
به راستی که خداوند عزوجل بر زنان و مردان جهاد را واجب کرده است اما جهاد مردان آن است که (برای حفظ دین و مملکت) مال و خون خود را بذل کنند تا در راه خدا کشته شوند و اما جهاد زن آن است که در مقابل دشواری های زندگی همسرش صبر کند.
مکارم الاخلاق فی حق الزوج علی المراة (ط بیروت ص 215)

3. و نیز فرمودند : جهاد زن مواظبت مراقبت و نگهداری شوهر است.
به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

4. از امام باقر علیه السلام روایت شده ، زنی نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد :
ای رسول خدا! حق مرد بر زن چیست ؟
حضرت صلی الله علیه و آله فرمود : این که او را اطاعت کند و سرپیچی نکند و از خانه چیزی را بدون اجازه او تصدق ندهد و بی اجازه او روزه مستحبی نگیرد و در هر حال در امر زناشویی او را ممانعت نکند و از منزل خارج نشود مگر به اذن و اجازه او و اگر بدون اجازه او از خانه خارج شود ، ملائکه آسمان و زمین و فرشته های غضب و رحمت او را لعنت می کنند تا وقتی که به منزل برگردد.
مکارم اخلاق فی حق الزوج علی المراة (ط بیروت ص 214) به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

5.حضرت محمد صلی الله علیه و اله فرموده اند :
از ما نیست کسی که وسعت زندگی بر او داده شود و او بر خانواده اش سخت بگیرد.
مستدرک ج 2 ص 643 به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

6. حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم فرموده اند :
به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان بر شما نیکی کنند و از زنان مردم دیده بپوشانید تا زنانتان پاک دامن بمانند.
امالی صدوق ص 364 به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

7. حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند :
هر مردی زحمت بکشد و بر عیالش انفاق کند خداوند متعال به عوض هر درهم ، هفتصد برابر به او مرحمت فرماید.
مکارم اخلاق طبرسی به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

8. حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند :
جبرئیل به قدری در مورد زنان به من سفارش کرد که گمان بردم که طلاق دادن آنان سزاوار نیست مگر این که عمل زشتی (فاحشه بینه) از ایشان آشکار گردد.
مکارم الاخلاق طبرسی به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

9. امام سجاد علیه السلام فرموده اند :
دوست دارم پولی داشته ، وارد بازار شوم و از قصابی گوشتی بخرم و برای همسر و عائله ام ببرم. من این کار را از آزاد کردن بنده در راه خداوند تبارک و تعالی بیشتر دوست دارم.
بحار ج 46 ص 66 به نقل از کافی ج 2 ص 12 به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

10. امام رضا علیه السلام فرموده اند :
بر شخص مالدار متمکن واجب است که بر عائه اش در مخارج وسعت بدهد. (تا آرزوی مرگش را ننمایند)
در حدیث دیگر وارد شده یکی از جاهایی که دعا مستجاب می شود ، آن جایی است که مرد وضع مالی خوبی داشته باشد ولی در مخارج اهل و عیال خود سخت گیری کند. در اینجا اگر اهل و عیال او دست به دعا بلند کنند و مرگ پدر یا همسر خود را از خدا بخواهند دعای آنها زود مستجاب می شود تا مال آنها به دست خود عیال و بچه ها آید و از آن استفاده کنند.
به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام، شرح نراقی

11. امام صادق علیه السلام درمورد حقی که زن بر شوهرش دارد فرمود :
حق زن بر شوهر ، غذا دادن ، لباس پوشاندن ، با او خوشرفتاری کردن و رو ترش نکردن است اگر مردی چنین رفتاری نماید ، وظیفه شرعی خود را در ازای حقوق همسرش به انجام رسانیده است.
بحار ج 104 ص 151 به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

12. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند :
بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند. دلال الامامه و کنزالعمال ، ج ‌7، ص 225

13. حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرموده اند :
هرکه آزار و اذیت زنان را تحمل کند و بردباری نماید اگرچه در برابر یک سخن ناروا باشد خداوند او را از آتش جهنم آزاد کند بهشت را بر او واجب گرداند در نامه عمل او دویست هزار نیکی بنویسد دویست هزار زشتی از آن محو کند مقام او را دویست هزار درجه بلند نماید و به شماره موهای بدنش عبادت یک سال برای او بنویسد.
مکارم اخلاق طبرسی به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام، شرح نراقی

14. پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :
هر زنی كه در مقابل بد اخلاقى ‏هاى شوهرش ‏بردبارى كند خدا ثواب آسیه دختر«مزاحم‏»را به وى عطا خواهد كرد.
بحار ج 103 ص 247

15. پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :
بعد از ایمان به خدا نعمتى بالاتر از همسرموافق و سازگار نیست.
مستدرك ج 2 ص 532

16. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود :
بهترین شما مردى است‏ كه با همسرش به خوبى رفتار كند و من از همه شما نسبت ‏به همسرم‏ خوشرفتارتر هستم.
وسائل ج 14 ص 122

17. شخصى خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض كرد :
همسرى دارم كه به هنگام ورود به خانه به استقبالم مى ‏آید و به هنگام خروج ‏بدرقه ‏ام می كند. هنگامى كه مرا اندوهناك یافت در تسلیت من می گوید : اگردرباره رزق و روزى مى ‏اندیشى غصه نخور كه خدا ضامن روزى است و اگر در امور آخرت مى ‏اندیشى خدا اندیشه و اهتمام ترا زیاده گرداند. پس ‏رسول خدا فرمود :
خداى را در این جهان عمال و كارگزارانى است و این ‏زن از عمال خدا می باشد ، چنین همسرى نصف اجر یك شهید را خواهدداشت.
وسائل الشیعة ج 14 ص 17

18. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : هر كس همسرش را (بى‏ جهت) متهم به‏ زنا كند همانند مار كه از پوستش خارج می شود از حسناتش خارج خواهدشد و به تعداد موهاى بدنش هزار گناه در نامه اعمالش ثبت‏ خواهد شد.
بحار جلد 103 ص 248

19. امیر المؤمنین‏ علی علیه السلام فرمود :
آنها (زنان) نزد شما امانت هاى خدا هستند ، آزارشان نرسانید و بر آنها سخت نگیرید.
مستدرك جلد 2 ص 551

20. پیامبر اسلام‏ صلی الله علیه و آله فرمود :
هر مردى كه ‏به صورت همسرش سیلى بزند. خدا به فرشته مامور دوزخ (مالك) دستور می دهد كه در دوزخ هفتاد سیلى بر صورتش بزند و هر مردى كه دستش را بر موهاى زن مسلمانى بگذارد (براى اذیت موى سرش را بگیرد) در دوزخ‏ دستش با میخ هاى آتشین كوبیده می شود. مستدرك جلد 2 ص 550

21. وقتى سعد بن معاذ كه یكى از اصحاب بزرگ رسول خدا و مورد احترام آن جناب بود درگذشت ، رسول اكرم مانند صاحبان عزا با پاى برهنه ‏در تشییع جنازه ‏اش شركت نمود. بدست مبارك خویش جنازه را در قبر نهاده روى آنرا پوشاند. در آن هنگام مادر سعد كه آن همه احترام را از رسول ‏خدا مشاهده نمود فرزندش سعد را مخاطب قرار داده گفت : اى سعد بهشت گوارایت‏ باد.
پیغمبر اكرم فرمود : اى مادر سعد! این چنین مگو ، زیرا سعد را درقبر فشار سختى وارد شد.
بعدا علت فشار قبر سعد را از آن حضرت ‏پرسیدند.
فرمود : علتش آن بود كه با خانواده ‏اش بد اخلاقى می كرد.
بحار ج 73 ص 298

22. حضرت صادق علیه السلام از پدرش نقل كرده كه فرمود :
هر كس زن‏ گرفت ، ‏باید او را گرامى و محترم بشمارد.
بحار جلد 103 ص 224

23. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :
این سخن مرد كه به همسرش می گوید : واقعا ترا دوست دارم ، هرگز از قلبش خارج نخواهد شد.
شافى جلد 2 ص 138

24. امام صادق علیه السلام فرمود :
یكى از اخلاق پیغمبران اینست كه نسبت‏ به‏ همسرانشان محبت دارند.
بحار جلد 103 ص 236

25. رسول خدا (ص) فرمود :
هر چه ایمان انسان كامل تر باشد به‏ همسرش بیشتر اظهار محبت می نماید.
بحار جلد 103 ص 228

26. حضرت صادق علیه السلام فرمود :
هر كس از دوستان ما باشد به ‏همسرش بیشتر اظهار محبت می كند.
بحار جلد 103 ص 223

27. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود :
مرد سرپرست ‏خانواده ‏است و هر سرپرستى نسبت ‏به زیردستانش مسؤولیت دارد.
مستدرك جلد 2 ص 550

28. امام صادق علیه السلام فرمود :
هر زنى كه به شوهرش احترام كند و آزارش نرساند خوشبخت و سعادتمند خواهد بود.
بحار ج 103 ص 253

29. پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود :
بهترین زنان شما ، زن هایى ‏هستند كه داراى محبت ‏باشند.
بحار ج 103 ص 235

30. حضرت رضا علیه السلام فرمود :
بعضی زن ها براى شوهرشان ‏بهترین غنیمت هستند ، زنانی كه به شوهرشان اظهار محبت كنند.
مستدرك ج 2 ص 532

31. حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود :
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر ما در منزل وارد شد.
فاطمه علیها السلام نزدیک دیگ غذا نشسته بود و من هم برایش عدس تمیز می کردم. آن حضرت مرا با لقب ابالحسن می خواندند ، عرض کردم : بفرمایید. اظهار داشتند :
بشنو از من آنچه را که به دستور پروردگارم می گویم ! هیچ مردی نیست که در کارهای منزل به همسرش کمک کند ، مگر اینکه پاداش او به هر تار مویی که بر بدنش روییده باشد ، ثواب یک سال عبادتی است که تمام روزهایش را روزه گرفته و تمام شب هایش را به عبادت ایستاده ، شب زنده داری کرده باشد و خداوند به او ثوابی می بخشد که به انبیای صابر خود مثل حضرت داوود و یعقوب و عیسی علیهم السلام بخشیده باشد.
ای علی ! کسی که در کارهای خانه به همسر خود بدون سرکشی و دلتنگی و تکبر خدمت نماید ، پروردگار اسمش را در دفتر شهدا ثبت می کند و برایش به هر روز و شبی ثواب هزار شهید و به هر قدمی که بر می دارد به آن مرد ثواب حج و عمره می دهد و به هر قطره ای که از بدنش عرق بیاید یک خانه در بهشت برایش منظور می نماید.
ای علی ! یک ساعت خدمت کردن به همسر در کارهای خانه بهتر از عبادت هزار سال و هزار حج و هزار عمره و بهتر از آزادی هزار بنده در راه خدا و هزار جنگ در راه دین و عیادت از هزار مریض و هزار نماز جمعه و هزار تشییع جنازه و هزار گرسنه ای که برای رضای خداوند رحمان سیر گردد و هزار برهنه را پوشاند و هزار اسب در راه پروردگار دادن و برایش بهتر از هزار دینار به مستمندان صدقه دادن و بهتر از تلاوت تورات و انجیل و زبور و قرآن است و بهتر از آزاد کردن هزار اسیر و بخشیدن هزار شتر به فقراست و چنین مرد خدمتکار به همسر ، از دنیا بیرون نمی رود مگر این که جایگاه خوب خود را در بهشت ببیند.
ای علی! کسی که روگردانی و تکبر نکند در خدمت به همسرش بدون حساب وارد بهشت می شود.
ای علی ! خدمت به همسر کفاره (پاک کننده) گناهان کبیره است و خاموش کننده آتش خشم پروردگار جبار و صداق ازدواج با حورالعین و این خدمت موجب زیادی خوبی ها و علو مقام است.
ای علی! خدمتکار همسر نمی شود مگر شخص صدیق و درستکار و یا شهید و یا مردی که خداوند متعال خیر دنیا و آخرت را برایش خواسته باشد. بحار ج 13 ص 133 چاپ ایران و جامع الاخبار ص 102

32. پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود :
زن نگهبان و امانتدار اموال شوهرش می باشد و در این باره مسؤولیت دارد.
مستدرك ج 2 ص 550

33. حضرت علی بن الحسین امام سجاد علیه السلام در مورد حقوق همسر فرموده اند :
و اما حق همسرت آن است که بدانی خداوند متعال با آفرینش او وسیله ارامش و رفاه و انس و نگهداری تو را فراهم نموده است.
هر کدام از شما زن و مرد بر نعمت وجود دیگری خدا را سپاس گوید و بداند که این نعمت الهی است.
بر او و بر تو واجب است که نعمت الهی را گرامی داشته و در معاشرت با او خوشرفتاری و رفق پیشه کنی اگرچه حق تو بر زن سخت تر و رعایت محبوب و مکروه تو (اگر زیاده خواهی نباشد) بر او لازم تر است ، ولی زن حق مهربانی و انس بر تو دارد و جایگاه آرامش و آسایش غریزه ای ست که گریزی از آن نیست و این حق بزرگی است.
رساله حقوق امام سجاد علیه السلام

34. حضرت محمد (ص) :
هر که زنی گیرد و در خاطر داشته باشد که مهر او را نپردازد هنگام مرگ چون زتاکاران بمیرد ...
نهج الفصاحه ، حدیث 1031

35. حضرت محمد (ص) :
زن بگیرید و طلاق مدهید ، زیرا عرش از وقوع طلاق می لرزد.
نهج الفصاحه ، حدیث 1147

36. حضرت محمد (ص) :
خداوند شما را درباره زنان به نیکی سفارش می کند ، زیرا زنها ، مادران ، دختران و خاله های شما هستند.
نهج الفصاحه ، حدیث 779

37. حضرت محمد (ص) :
بهترین زنان شما ، زن عفیف راغب است که در ناموس خود عفت و به شوهر خود رغبت داشته باشد.
نهج الفصاحه ، حدیث 1534

38. حضرت محمد (ص) :
عفت ، زینت زنان است. نهج الفصاحه ، حدیث 2008






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 5 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی

وظایف متقابل زن و شوهر

بحث خانواده و وظائف متقابل افراد آن از مباحث مهم در حوزه علوم تربیتی، علوم اجتماعی، حقوق و .... است و هر كدام اینها، از زاویه ای به این موضوع نگاه كرده اند. ما در اینجا در صدد این نیستیم كه نگاهی موشكافانه به همه این مباحث داشته باشیم بلكه برآنیم تا با نگاهی تربیتی آنچه را كه باعث زندگی شاداب می شود بیان كنیم. به همین خاطر وظائف زن و شوهر را در سه قسمت مطرح می كنیم:
1) وظائف متقابل زن و شوهر
2) وظائف اختصاصی شوهر
3) وظائف اختصاصی زن
البته این تقسیم را ما محدود به خانه و زوجین كردیم و اگر بخواهیم پا را از این فراتر بگذاریم، وظائفی دیگر نیز سر بر می آورد مانند: وظائف خانواده همسران، وظائف جامعه در قبال زن و شوهر، وظائف حكومت و .... كه پرداختن به آنها از حوصله بحث ما خارج است.
ما این نوشتار را بر اساس این سه وظیفه به سه قسمت تقسیم می كنیم . در هر قسمت، به صورت مختصر به گوشه هائی از این وظائف اشاره می كنیم.

الف) وظائف متقابل زن و شوهر

1) احترام متقابل زن و شوهر: احترام زن و شوهر به یكدیگر در سلامت روحی، افزایش محبت و تحكیم خانواده تأثیر بسزائی دارد. دایره این احترام شامل ارج نهادن به شخصیت یكدیگر، احترام به نظریات، افكار و سلیقه همدیگر شده، و تمام شئون زندگی آنها را تحت تأثیر نیكوی خود قرار خواهد داد.
2) محبت زن و شوهر: انسانها دارای عاطفی فراوانی دارند كه نیاز به محبت، یكی از اساسی ترین آنهاست. هر یك از زن و شوهر دوست دارند مورد محبت دیگری قرار گیرد و هم اینكه نسبت به دیگری ابراز علاقه كنند. زندگی بدون محبت جاذبه ندارد و اغلب انسان ها از آن گریزانند. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: سخن مرد به همسرش كه تو را دوست دارم، هرگز از قلبش بیرون نخواهد رفت. [1[
3) گذشت و بخشش: گذشت و اغماض هر یك از زن و شوهر از لغزشها و كارهای ناپسند دیگری در محیط خانواده از اهمیت فراوانی برخوردار است و بی توجهی به آن، جوّ صمیمیّت و آسایش حاكم بر خانواده را به محیط اضطراب، بدبینی، عصبانیت و عیب جوئی مستمر هر یك از اعضاء نسبت به دیگری تبدیل خواهد كرد.
ایجاد آرامش روحی، زدودن كینه، فزونی عزت، طول عمر و ... آثاری است كه روایات، آنها را بر گذشت و بخشش مترتب دانسته اند. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید: سه چیز از بزرگواری های دنیا و آخرت است: از كسی كه به تو ظلم كرده در گذری، و یا به كسی كه از تو بریده، بپیوندی، و نسبت به كسی كه با تو جاهلانه رفتار كرده خویشتن دار باشی. [2[
4) مسئولیت پذیری: از جمله عوامل مؤثر در تأمین سعادت خانواده، حس مسئولیت پذیری متقابل همسران است. هر یك از زن و مرد باید بدانند كه با قبول زندگی مشترك، مسؤلیتهایی بر عهده آنان قرار می گیرد كه پیش از تشكیل خانواده از آن آسوده بودند. این مسؤلیتها با توجه به اختیارات، تواناییها و شرائط خاص هر یك از زن و شوهر بر عهده آنان قرار می گیرد، مسؤلیتهایی از قبیل تأمین هزینه زندگی، مدیریت خانواده، همسرداری، تربیت اولاد و ... وجود این حس باعث استحكام پیوند خانوادگی و آسایش روحی است.
5) اخلاق: اخلاق، صفتی مهم و برجسته در زندگی انسان است. نیكو خوئی با مردم بویژه با همسر و فرزندان، تأثیر عمیقی در شخصیت انسان می گذارد و جامعه و محیط خانواده را آكنده از صفا و صمیمیت می كند و عدم وجود آن زندگی را تیره و تار كرده و موجب عوارض منفی در قالب تندخوئی، گرفتگی چهره، بی حوصله گی، اخم و بهانه گیری و ... نمایان می شود. و آثاری از قبیل ترس و اضطراب و ضایع شدن شخصیت انسانی و ... را به ارمغان می آورد. خوش زبانی، احترام به اشخاص، فروتنی، سعه صدر، سلام كردن، دلجویی و مهربانی از جمله مصادیق خوش اخلاقی به شمار می رود.
6) حسن ظن: اعتماد طرفینی سرمایه بزرگی برای زندگی مشترك است. در مقابل، بدگمانی آثار منفی زیادی در زندگی بر جا می گذارد. شخص بدگمان دارای روحیه منفی بافی و بیمارگونه است. او از سلامت روحی و تعادل روانی برخوردار نبوده، به رفتار و گفتار دیگران با دیده بدبینی می نگرد.انسانی كه بر اثر روحیه بدبینی، به همسر خود اعتماد و اطمینان ندارد، از آرامش و صفای زندگی خانوادگی محروم خواهد بود. چنین فردی در روابط اجتماعی نیز موفق نخواهد شد چرا كه در نتیجه بدگمانی به دیگران، دوستان خود را از دست داده، تنها خواهد ماند. علی ـ علیه السّلام ـ می فرماید: بدگمانی بر هر كس چیره شود، بین او و هیچ دوستی، صلح و آرامش باقی نخواهد گذاشت. [3]
7) رفق و مدارا: یكی دیگر از وظائف متقابل همسران نسبت به یكدیگر رفق و مدارا است. بدین معنا كه در مقابل عیب ها و كاستیهای همسر و رفتار ناخوشایند او برخورد تند و خشن نداشته باشیم و با صمیمیت و دوستی با یكدیگر رفتار كنیم. زیرا طبیعی است كه هر یك از زن و مرد در رفتار و گفتار خود كاستیهایی دارند كه از نظر دیگری ناخوشایند تلقی می شود.
البته معنای مدارا با همسر این نیست كه نسبت به عیبها و رفتار ناپسند او بی اعتنا باشیم، بلكه بدین معناست كه در مورد اصلاح همسر ملاحظه ظرفیت او را كرده، بیش از توانش از او انتظار نداشته باشیم. و به طور كلی در مورد ویژگیهای نامطلوب او رفتاری بزرگوارانه پیشه كنیم.
8) عفت و پاكدامنی: این صفت را هر چند به طور غالب در جامعه امروزی ما از زنان انتظار دارند، اما روایات نگاهی وسیع تر داشته و آنرا وظیفه متقابل زن و شوهر، و برترین عبادت دانسته است. عفت به تعبیر علی ـ علیه السّلام ـ پایداری در برابر شهوات است.[4] و این از زن و مرد مورد انتظار است. در روایات به هر یك از زن و مرد سفارش شده است كه با آراستن خود برای دیگری، به همدیگر در حفظ پاكدامنی یاری رسانید. پاكدامنی آثاری مانند مصونیت همسر از ناپاكان، تحكیم پیوند خانوادگی، جلب اعتماد همسر و ... را به ارمغان می آورد.
9) درك همدیگر: ریشه بسیاری از اختلافات خانوادگی در عدم درك متقابل همسران از یكدیگر نهفته شده است. درك موقعیت و مشكلات همسر موجب می شود كه انسان به نیكیهای همسر توجه بیشتری كرده، قدر دان زحمات او باشد. برعكس كسی كه همسر خود را درك نمی كند، تمام تلاشهای او را نادیده می گیرد و عیبها و كاستیهای همسر در نظرش بسیار جلوه می كند و نه تنها قدردان و مشوق همسرش نیست، بلكه با زخم زبانهای خود، نشاط زندگی را از او سلب می كند. رها شدن از خودبینی و شناخت روحیات و مشكلات همسر اولین قدمهای درك همسر است.

ب) وظائف اختصاصی شوهر

1) سرپرستی و مدیریت: مرد به حكم عقل و شرع سمت سرپرستی خانواده را به عهده دارد زیرا او در بعد جسمی و عقلی بر زن برتری داشته و برای اداره خانواده توانائی بیشتری دارد. زن مانند گل تحمّل آفتاب سوزان و باد و طوفان را ندارد. زن نیز توان تحمل مسئولیتهای سنگین و طاقت فرسای زندگی را ندارد. علی ـ علیه السّلام ـ به امام مجتبی چنین اندرز می دهد: به زن بیش از امور شخصی اش كار مسپار كه زن ـ چون ـ دسته گل است نه قهرمان. [5]
مسئولیتهای مرد، تنها در رسیدگی به بعد مادی خانواده محدود نمی شود بلكه هدایت افراد خانواده، نظارت همیشگی در تربیت آنها، امر به معروف و جلوگیری از انحرافات اخلاقی آنها و ... از وظائف خطیر مرد است. البته باید توجه داشت كه موفقیت مرد در مدیریت خانواده تنها با حكومت بر دل افراد خانواده میسر است.
2) تأمین هزینه زندگی: از آنجا كه اداره امور اصلی خانه بر عهده زن است طبیعی است كه مرد باید عهده دار تأمین
هزینه های زندگی باشد. و بدین خاطر نباید هیچ منتی بر خانواده خود بگذارد چرا كه این وظیفه ای است كه به واسطه سرپرستی خانواده بر عهده او قرار گرفته است.
3) توسعه بر خانواده: افراد خانواده برای تأمین زندگی همراه با رفاه نسبی، به سخاوت مرد نیاز دارند، چنانچه از این ناحیه در تنگنا قرار بگیرند لطمه های روحی و جسمی فراوانی به آنان وارد خواهد شد. توسعه بر خانواده به معنای اسراف و تبذیر در امور زندگی نیست، بلكه به معنای بخل نورزیدن و سعی در ایجاد رفاه مناسب برای خانواده، متناسب با امكانات اقتصادی مرد است. امام رضا ـ علیه السلام ـ می فرماید: شایسته است كه مرد بر خانواده خودش توسعه دهد تا آرزوی مرگ او را نكنند.[6]
4) پرهیز از استبداد رأی: مرد اگر چه رئیس و سرپرست خانواده است اما نباید به امر و نهی بپردازد بلكه باید به نظرات همسر و فرزندان خود توجه نماید. خودخواهی و سختگیری بیجا، منجر به ایجاد روش استبدادی در خانواده می شود و به روابط سالم خانوادگی و نیز تربیت صحیح كودكان لطمه می زند. این نكته به اندازه های اهمیت دارد كه یكی از علائم ایمان شمرده شده است. رسول خد ا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: مؤمن به میل خانواده اش غذا می خورد ولی منافق، خانواده اش به میل او غذا می خورند. [7]

ج) وظائف اختصاصی زن:

1) حفظ اسرار شوهر: هرگز نباید اسرار شوهر را برملا كرد. چون با این كار اعتماد شوهر از بین می رود. علت اینكه بعضی از مردها درباره كارشان به زن خود مشورت نمی كنند یكی همین است كه به راز داری او اعتماد ندارند و می ترسند آنچه گفته اند فردا نُقل! مجلس دوستان خانم شود.[8]
2) عدم مداخله بیجا در كار شوهر: انسان به طور ذاتی خواستار آزادی و استقلال عمل است و این روحیه در مردها قوت بیشتری دارد. خانم ها گمان نكنند دخالتهای خیر خوهانه آنها همیشه به نفع شوهر تمام می شود،[9] گاهی همین موضوع، بحرانی جدی در زندگی زناشویی ایجاد می كند. بنابراین سعی كنید هرگز به استقلال مرد ضربه نزنید.
3) خانه داری: خانه داری و تدبیر امور منزل گرچه از نظر حقوقی به عهده زن نیست اما از نظر اخلاقی این وظیفه به عهده او گذاشته شده است. خانه داری مهمترین شغل است، متأسفانه خانم هایی كه فقط به كارخانه داری اشتغال دارند ارزشهای واقعی خود و كارشان را نمی دانند. یك زن خانه دار واقعی، مدیر با لیاقتی است كه همه كارهای یك مجموعه مهم را شخصاً انجام می دهد و خود مجری طرح هایی است كه پی ریزی می كند. بسیاری از مردان كه شهرت و مقام و اهمیت بین المللی دارند، فقط در اثر حسن تدبیر، و اخلاق و لیاقت یك زن خانه دار به اوج ترقی و پیشرفت رسیده اند.
4) پاسداری از حریم و ارزشهای خانواده: بزرگترین مسؤلیت زن در مورد همسرش این است كه به عنوان ناموس مرد و نماینده او در خانه، با رفتار و گفتارش، از حریم و ارزشهای خانواده پاسداری كند. چنین زنی هم از مال شوهر محافظت می كند و با اسراف كاری و تجمل گرایی ثروت همسرش را ضایع نمی سازد و هم از آبروی خانوادگی و شخصیت همسر در مقابل خطرات دفاع می كند و هم با حفظ حجاب، خود را از نامحرم می پوشاند و ... .
تمكین و تأمین نیاز جنسی شوهر، قدرشناسی، تشویق و تعریف از شوهر، عدم شرطی كردن محبت ورزیدن و ... از دیگر نكاتی است كه رعایت آنها باعث لطافت و شادابی زندگی می شود.

پی نوشت :

1] --وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 20، ص 23، مؤسسه آل البیت.
2] --اخلاق خانواده،‌ سید علیرضا فاخری و محمد حسین منتظری، نمایندگی ولی فقیه در سپاه 1378، ص 57.
3] --اخلاق خانواده، سید علیرضا فاخری و محمد حسین منتظری، ص 71.
4]--غررالحكم و دررالكلم، عبدالواحد آمدی، ج 1، قم، مكتب الاعلام الاسلامی، ص 256.
5] --نهج البلاغه، نامه 31.
6] --وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 21، ص 541، مؤسسه آل البیت.
7]--همان، ص 542.
8]--آلبوم زندگی، روح الله شهیر خرقانی و مهدی تلخابی، ج 1، قم : انتشارات وثوق، 1383، ص 164.
9] --آلبوم زندگی، روح الله شهیر خرقانی و مهدی تلخابی

منبع: ماهنامه خانواده سبز



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مواردى که مبغوضیت طلاق را کاهش مى دهد
شکى نیست که در مواردى امر طلاق را مى توان آسانتر پذیرفت. مانند: طلاقى که به خاطر بیماریهاى جسمى سرایت کننده، بیمارى روانى، کمبود جنسى، بد اخلاقى، بد دهنى، بى توجهى به جنبه هاى عفت و پاکدامنى، معاشرتهاى ناروا، عقیم بودن، شرارتها، اعتیادها، بى توجهى به زمینه هاى مذهبى و عقیدتى و... صورت مى گیرد. بى تردید چنین مراقبتهایى باید قبل از ازدواج مورد نظر باشد تا زمینه براى ناسازگاریهاى بعدى فراهم نگردد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مواردى که مبغوضیت طلاق را افزایش مى دهد

طلاق امرى منفور و مبغوض در نزد خداست؛ ولى مواردى وجود دارد که اگر در آن، طلاق صورت گیرد، مواجه با مبغوضیت و نفرت بیشتر خواهد شد. در ذیل نمونه هایى را بیان مى کنیم:
الف) طلاق زنى که گناهى را مرتکب نشده است.
ب) طلاق به خاطر این که همسر دیگرى انتخاب کند و هوس خود را اقناع نماید؛ به عبارت دیگر به خاطر تنوع طلبى و هوس بازى از همسرش جدا شود.
ج) طلاق همسر به خاطر ازدواج با فردى زیباتر.
د) طلاق زنى که در همه حال با شوهرش سازش داشته و با فقر و بدبختى او ساخته و شکوه اى نکرده است.
ه) طلاق زنى که از شوهر خود فرزندى دارد و پس از طلاق، فرزند بى سرپرست مى شود.
و) طلاق زنى که در حال بیمارى است و ممکن است بر اثر آن حالش وخیمتر شود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 5 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی

سیرت پیشوایان

آنچه در سیرت پیشوایان دین مشاهده مى شود این است که تا حدود امکان از طلاق پرهیز داشته اند لهذا طلاق از طرف آنها بسیار به ندرت صورت گرفته و هر وقت صورت گرفته دلیل معقول و منطقى داشته است. سؤالى که در این مرحله مطرح مى شود این است که معنى این جمله «مبغوض ترین حلالها در نزد خدا طلاق است» چیست؟ طلاق اگر حلال است، مبغوض نیست و اگر مبغوض است، حلال نیست؛ مبغوض بودن با حلال بودن سازگار نیست. راز اصلى مطلب این است که زوجیت و زندگانى زناشویى یک علقه طبیعى است نه قراردادى و قوانین خاص در طبیعت براى او وضع شده است. این پیمان با پیمان هاى دیگر اجتماعى تفاوت دارد زیرا آنها صرفا یک سلسله قراردادهاى اجتماعى هستند، طبیعت و غریزه در آنها دخالت ندارد و قانونى هم از نظر طبیعت و غریزه براى آنها وضع نشده است.
بر خلاف پیمان ازدواج که بر اساس یک خواهش طبیعى از طرفین که به اصطلاح مکانیسم خاصى دارد و باید تنظیم شود سر به سر گذاشتن با طبیعت فایده ندارد، به قول «الکسیس کارل» قوانین حیاتى و زیستى، مانند قوانین ستارگان سخت و بیرحم و غیر قابل مقاومت است. ازدواج، وحدت و اتصال است، و طلاق، جدایى و انفصال. وقتى که طبیعت قانون جفت جویى و اتصال زن و مرد را به این صورت وضع کرده است که از طرف یک نفر اقدام براى تصاحب است و از طرف نفر دیگر عقب نشینى براى دلبرى و فریبندگى، احساسات یک طرف را بر اساس در اختیار گرفتن طرف دیگر و احساسات آن طرف دیگر را بر اساس در اختیار گرفتن قلب او قرار داده است، وقتى که طبیعت، پایه ازدواج را بر محبت و رحمت و وحدت و همدلى قرارداده نه بر همکارى و رفاقت صرف، وقتى که طبیعت منظور خانوادگى را بر اساس مرکزیت جنس ظریفتر و گردش جنس خشن به گرد او قرار داده است، خواه ناخواه جدایى و انفصال و از هم پاشیدگى این کانون و متلاشى شدن این منظومه را نیز تابع مقررات خاصى قرار مى دهد و باید گفت این پیمان محبت و یگانگى قابل اجبار و الزام نیست.
مکانیسم طبیعى ازدواج که اسلام قوانین خود را بر آن اساس وضع کرده است این است که زن در منظومه خانوادگى محبوب و محترم باشد. بنابراین اگر به عللى زن از این مقام خود سقوط کرد و شعله محبت مرد نسبت به او خاموش و مرد نسبت به او بى علاقه شد، پایه و رکن و اساس خانوادگى خراب شده؛ یعنى این اجتماع به حکم طبیعت از هم پاشیده است. اسلام به چنین وضعى با نظر تأسف مى نگرد، ولى پس از آنکه مى بیند اساس طبیعى این ازدواج متلاشى شده است، نمى تواند از لحاظ قانونى آن را یک امر باقى و زنده فرض کند. اسلام کوششها و تدابیر خاصى به کار مى برد که زندگى خانوادگى از لحاظ طبیعى باقى بماند، یعنى زن در مقام محبوبیت و مرد در مقام طلب باقى بماند.
توصیه هاى اسلام بر اینکه زن حتما خود را براى شوهر خود بیاراید، هنرهاى خود را در جلوه هاى تازه براى شوهر به ظهور برساند، رغبتهاى جنسى او را اشباع کند و... و از طرف دیگر به مرد توصیه کرده به زن خود محبت و مهربانى کند، به او اظهار عشق و علاقه نماید، محبت خود را کتمان نکند و همچنین تدابیر اسلام مبنى بر اینکه برخوردهاى زنان و مردان در خارج از کادر زناشویى لزوما و حتما باید پاک و بى آلایش باشد، همه و همه براى این است که اجتماعات خانوادگى از خطر از هم پاشیدگى مصون و محفوظ بمانند. بزرگترین اعجاز اسلام، تشخیص این مکانیسم است، علت اینکه دنیاى غرب نتوانسته بر مشکلات خانوادگى فائق آید و هر روز مشکلى بر مشکلات آن افزوده، عدم توجه به همین مکانیسم است.
اما خوشبختانه تحقیقات علمى تدریجا آن را روشن مى کند. به طور قطع در میان زن و مرد باید صلح و سازش برقرار باشد؛ اما صلح و سازشى که در زندگى زناشویى باید حکمفرما باشد با صلح و سازشى که میان دو همکار، دو دوست مجاور و هم مرز باید برقرار باشد تفاوت بسیار دارد. صلح و سازش در زندگى نظیر صلح و سازشى است که میان پدران و مادران با فرزندان باید برقرار باشد که مساوى با گذشت و فداکارى، علاقمندى به سرنوشت یکدیگر و شکستن حصار دوگانگى، سعادت او را سعادت خود دانستن و بدبختى او را بدبختى خود دانستن و بر خلاف صلح و سازش بین دو همکار و... است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 5 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی
حق طلاق در اسلام

یکی از احکام اسلام که کم بیش مورد انتقاد برخی از افراد است و از طرف گروه های طرفدار حقوق زنان و برابری حقوق زن و مرد مطرح می شود ، حق طلاق برای مردان است.
در اسلام بر طبق آیات قرآن و احادیث و سنت امامان و پیامبر ، حق طلاق برای مردان است.
با رجوع به آیات قرآن و احادیث و سنت پیامبر و امامان به روشنی مشخص می شود که اسلام حق طلاق در یک کانون خانواده را برای مردان قرار داده است. (1)

چند سوال
چرا اسلام حق طلاق را به مردان داده است ؟
آیا دادن حق طلاق به مردان تبعیض نیست ؟
آیا اسلام حقوق زنان را نادیده گرفته است ؟
چرا باید حق فسخ تعهد ازدواج فقط برای مردان باشد ؟
چرا زنان نباید حق طلاق داشته باشند ؟
آیا بهتر نبود ، زن و مرد هر دو حق طلاق را داشتند ؟
چرا یک زن باید به زور همسر یک مرد بماند ، چون حق طلاق برای مرد است ؟

مسلم است احکام اسلام بی دلیل و منطق نیست و حکم ، حق طلاق برای مردان نیز خالی از حکمت نیست و نشان دهنده عمق توجه اسلام به فطرت و روحیات و خصوصیات زن و مرد است و این نکته که اسلام برای خانواده و تحکیم خانواده و پیمان مقدس ازدواج تا چه اندازه اهمیت قائل است و احکامی را برای تداوم و سلامت این پیمان و خانواده تعیین کرده است که یکی از ان ها دادن حق طلاق به مردان است.

اگر به صورت سطحی نگاه کنید و خیلی ساده و بدون تامل شعار برابری حقوق زن و مرد را در نظر بگیرید ، در می یابید که حق طلاق باید برای زن و مرد یکسان باشد ، چرا که زن و مرد دارای حقوق یکسانی در زندگی زناشویی هستند و هر دو باید حق طلاق داشته باشند و دادن حق طلاق به مردان یک تبعیض و ظلم به زنان است.

فلسفه احکام اسلام بسیار عمیق است و تمامی احکام اسلام منطبق بر فطرت زن و مرد است.
حکم حق طلاق برای مردان ، از طبیعت و فطرت زن و مرد نشات می گیرد و بر اساس فطرت و درونیات و روحیات زن و مرد تعیین شده است.


طبیعت و فطرت زن و مرد
- مرد و زن به صورت طبیعی و فطری خصوصیات منحصر به فردی دارند.
- مردان تمایل دارند شریک زندگی خود را انتخاب کنند و زنان برعکس ، بیشتر تمایل دارند انتخاب بشوند. حتی در مورد حیوانات نیز غالبا جنس نر طالب جنس ماده است.
- مردان تمایل دارند علاقه و احساسات خود را ابراز کنند و از زن پاسخ دریافت کنند و زنان بر عکس ، تمایل دارند به انها ابراز علاقه و محبت شود و انها نیز متقابلا ابراز احساسات کنند. شاید شنیده باشید که به مرد ها توصیه می شود که جمله " دوستت دارم " را به زن خود بگویند چرا که زنان این ابراز علاقه را دوست دارند و به سبب ان پاسخ می دهند.
- طبیعت مرد ، ناز کشیدن و ابراز علاقه را می پسندد و طبیعت زن ، ناز کردن و دل ربایی را.
- زنان زود تر می رنجند و  ظریف تر و احساسی تر تصمیم می گیرند. البته ظریف بودن و احساسی بودن برای زنان نقص محسوب نمی شود ، بلکه یک خصوصیت زیبای زنانه و مادرانه است.

با کمی دقت در تفاوت های زن و مرد و خصوصیات و روحیات انها به خوبی در می یابیم که بسیاری از روابط شکل گرفته در بین انسانها تحت تاثیر این ویژگی ها و تفاوت ها می باشد.
اسلام نیز طبیعت و خصوصیات زن و مرد را خوب می شناسد و در احکام خود ان ها را لحاظ کرده است.


چرا اسلام حق طلاق را به مرد داده است ؟
دین اسلام با توجه به طبیعت و فطرت زن و مرد و نحوه ارتباط ان ها و پیوند زناشویی بین انها ، حق طلاق را به مرد می دهد و حق طلاق را حق طبیعی مرد می داند. البته این حق در مواردی به زن نیز داده می شود. (2)

برای این مطلب چند دلیل منطقی و منطبق بر فطرت و طبیعت زن و مرد وجود دارد.

- قبل از پیوند ازدواج بر حسب فطرت و طبیعت ، مرد از زن خواستگاری می کند ، این خواستگاری به این معنا است که مرد ، ان زن را انتخاب کرده است و احساس می کند می تواند در کنار او و با او زندگی کند. بر اساس کشش طبیعی ، مرد طالب زن است و زن مطلوب مرد ، و زن حق انتخاب دارد که او را برگزیند. زن نیز بر اساس فطرت و طبیعت خود و  ابراز علاقه و درخواست مرد ، یا او را به عنوان زوج خود بر می گزیند و یا رد می کند. وقتی انتخاب و پیمان به این صورت و بر حسب فطرت و طبیعت هر دو انجام می گیرد ، مسلم است تا زمانی که مرد طالب زن باشد و زن مطلوب او ، این کشش و جاذبه در مرد وجود دارد و زن نیز که بر اساس ابراز علاقه و درخواست مرد این پیمان را پذیرفته است ، بر پیمان خود باقی خواهد ماند. اما زمانی که به هر دلیلی ، این طلب و خواست در مرد خاموش شود و زن دیگر مطلوب مرد نباشد ، اصل و اساس شکل گیری این رابطه و پیوند متزلزل شده است ، در این جا اسلام در ابتدا دعوت به اصلاح و رفع مشکل می کند اما زمانی که یقین حاصل شود که این میل و طلب در مرد از بین رفته است و زن دیگر مطلوب مرد نیست ، اسلام حکم طلاق را ارائه می کند و چون مرد بر اساس ساز و کار طبیعت و فطرت ، نقشی محوری و اساسی را در شروع این زندگی و پایان ان دارد لذا ، حق کسستن این پیمان به مرد داده شده است.
تا زمانی که طلب و خواست در مرد وجود دارد ، زندگی دارای حیات است و زمانی که این طلب در مرد از بین برود ، زن نیز خود به خود از زندگی سرد می شود ، چرا که در ابتدا ، علاقه زن و قصد زناشویی او ، بر اساس خواست و طلب مرد و ابراز علاقه ی او ، شکل گرفته است. اما زمانی که زن از زندگی سرد شود و مرد هنوز طالب زن باشد ، همانند زمان شروع زندگی است که مرد طالب زن بود و زن او را انتخاب کرده است ، در این شرایط ، امکان سامان گرفتن زندگی وجود دارد.
اسلام به سبب نقش مرد در شکل گیری پیمان ازدواج ، حق طلاق را به مرد می دهد.

- مرد پس از ان که زن درخواست او را برای پیوند زناشویی قبول کرد ، بخشی از مال خود را به عنوان هدیه و پیکشش ، به نام مهریه به زن می دهد. یعنی مرد بخشی از مال خود را به نشانه ابراز علاقه و میزان تمایل او به زندگی زناشویی ، با میل و رضای خود ، به زن تقدیم می کند و از زن انتظار دارد که همسر و همراه او باشد. اگر ازدواج دائم باشد مرد انتظار دارد که او تا اخر عمر همسر او باشد و اگر ازدواج موقت باشد ، انتظار دارد که تا پایان مدت مقرر شده همسر او باشد.
پس از طلاق و جدایی مرد تا پایان عده ، باید نفقه زن را بپردازد که این نیز برای مرد از نظر مالی هزینه دارد.
با کمی دقت در می یابید این پیوند و فسخ ان ، از نظر مالی برای مرد هزینه دارد و در ازای این پیوند بخشی از مال خود را پیشکش کرده است و بخشی هم به عنوان نفقه پرداخت می کند ، پس بسیار منطقی است که مدت این زناشویی فقط توسط مرد قابل تغییر باشد چرا که از نظر مالی فسخ این پیمان برای مرد ضرر و زیان خواهد داشت اما برای زن از نظر مالی نه تنها ضرری نخواهد داشت ، بلکه مالی را به عنوان مهریه و نفقه دریافت می کند.
با کمی تفکر خواهید دید که زمانی که مرد برای این پیمان از نظر مالی هزینه کرده است روا است حق طلاق هم به او داده شود.
دادن حق طلاق به مرد از بسیاری از سو استفاده ها جلوگیری می کند. اگر حق طلاق دو طرفه بود ، زنان سود جویی هم پیدا می شدند و فقط به جهت دریافت مهریه ازدواج می کردند و سپس درخواست طلاق می کردند . دادن حق طلاق به مردان از این نوع سود جویی ها جلوگیری خواهد کرد.

- زنان دارای احساسات ظریف و حساسی هستند و همین خصوصیت ممکن است باعث تصمیمات عجولانه و غیر منطقی شود . زنان در مقایسه با مردان در مشکلات و مسائل زندگی زودتر رنجیده شوند و ممکن است در مورد مسائل و مشکلات زندگی ، چنان احساساتی تصمیم بگیرند که در نهایت به خود و زندگی مشترک خود اسیب بزنند. در مورد حق طلاق نیز این خصوصیات زنان در نظر گرفته شده است و برای حفظ و بقای کانون خانواده و اسیب های احتمالی ، حق طلاق به مردان داده شده است.

با کمی تامل خواهید دریافت که حق طلاق به معنی سلطه مرد بر زن ، کالا قرار دادن زن ، مالکیت مرد ، ضایع کردن حق زن ، کوچک شمردن زن و ... نیست. از نظر اسلام زندگی میدان جنگ نیست ، ازدواج ، رابطه مملوک و مالک نیست ، ازدواج مقدس است ، زندگی زناشویی با ارزش و محترم است و ساز و کار این پیمان و فسخ ان باید بگونه ایی باشد که کمترین تهدید را برای کانون خانواده داشته باشد ، از این رو اسلام با قرار دادن احکامی در مورد ازدواج ، مهریه ، نفقه ، و حق طلاق به مردان ، سعی در تحکیم این پیمان مقدس دارد.
هدف اسلام از دادن حق طلاق به مردان ، برتری مردان یا مملوک قرار دادن زنان و یا ضایع کردن حق زنان نیست بلکه هدف اسلام  ، حفظ کانون خانواده بر اساس فطرت و طبیعت زن و مرد است ، اسلام با شناخت کافی بر طبیعت زن و مرد و مسائل مربوط به انها ، حق طلاق را به مردان داده است.

سخن اخر
اگر اسلام برای پیوند مقدس ازدواج ، حکم طلاق ارائه می کند و حق طلاق را به مرد می دهد ، فقط و فقط به سبب فطرت و طبیعت زن و مرد و نقش زن و مرد در شکل گیری و حیات زندگی زناشویی است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پرسش‌های كودكان بعد از جدایی والدین

بعد از هم گسیختن خانواده‌ها 5 سوال در ذهن كودك ایجاد می‌شود؛ از جمله اینكه حالا چه بر سر من می‌آید؟ چرا پدر و مادر مرا ترك كردند؟ كجا باید زندگی كنم؟ چه كسی باید از من مراقبت كند؟ چرا من را به دنیا آوردند؟ اینها تنها تعدادی از سؤالات متعددی است كه در ذهن كودك ایجاد می‌شود و به دنبال پیدا كردن جوابی برای آن‌هاست.

آیا زمانی كه پای سفره عقد نشسته‌اید و بالای سرتان قند می‌سایند، فكر می‌كنید كه یك روز همه چیز به خاطر مشكلات زیادی كه پیدا می‌كنید، تمام بشود و فردی را كه با تمام وجود دوستش دارید، رهایش كنید؛ با شروع زندگی حتی لحظه‌ای طاقت دوری‌اش را هم ندارید؛ اما با مشكلات زیادی كه پیدا می‌كنید كارتان به جایی می‌رسد كه حتی دوست ندارید لحظه‌ای همدیگر را ببینید.
این وضع زمانی بدتر می‌شود كه بچه هم داشته باشید و بدتر از آن اینكه حضانت بچه هم بر دوش شمای مادر باشد؛ آن موقع باید فكر خرج و خوراك بچه هم باشید؛ وای كه چه مشكلاتی می‌خواهند بعد از طلاق، تو را همراهی كنند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 4 مهر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی
علل و انگیزه های طلاق
طلاق مانند هر پدیده ی اجتماعی دارای ریشه های مختلفی است که بدون بررسی دقیق و مقابله با آن جلوگیری از بروز چنین حادثه ای مشکل است و لذا قبل از هر چیز باید به سراغ عمل طلاق رفت تا ریشه های آنرا در جامعه بخشکانیم.این عوامل بسیار فراوان هستند که امور زیر از مهمترین آنها می باشند.
1.توقعات نامحدد زن یا مرد یکی از مهمترین عوامل جدایی است.اگر هرکدام از زوجین دامنه توقع خویش را محدود سازند و از عالم رویاها و پندارها بیرون آیند و طرف مقابل خود را به خوبی درک کنند و در حدودی که ممکن است توقع داشته باشند جلوی بسیاری از طلاق ها گرفته خواهد شد.
2.حاکم شدن روح تجمل پرستی و اسراف و تبذیر.
3.دخالت های بی جای اقوام وآشنایان در زندگی خصوصی دو همسر و مخصوصا در اختلافات آنان،تجربه نشان داده است که اگر هنگام بروز اختلافات در میان دو همسر آنان را به حال خود رها کنند و با جانبداری از این یا آن دامن  به آتش این اختلاف نزنند چیزی نمی گذرد که خاموش می شود اما دخالت کسان در  هر طرف که غالبا با تعصب و محبت های ناروا همراه است که کار را روزبه روز مشکل تر و پیچیده تر می سازد و البته این بدان معنی نیست که نزدیکان همیشه خود را از این اختلافات دور دارند بلکه منظور این است که آنها را در اختلافات جزیی به حال خود رها کنند و هر گاه اختلاف به صورت کلی و ریشه دار در آمد با توجه به مصلحت طرفین و اجتناب و پرهیز از هر گونه موضعگیری یک جانبه و تعصب آمیز دخالت کنند و مقدمات صلحشان را فراهم سازند.
4.بی اعتنایی زن و مرد به خواست همدیگر
5.عدم تناسب فرهنگ خانودگی در روحیات زن و مرد با یکدیگر. و این مساله ایست که  باید قبل از اختیار همسر دفیقا مورد توجه قرار گیرد که آن علاوه بر اینکه ((کفو شرعی)) یعنی هم دین و مسلک باشند باید((کفو عرفی)) نیز باشند یعنی تناسب های لازم از جهات مختلف در میان آن دو رعایت شود در غیر این صورت بایداز به هم خوردن چنین ازدواج هایی تعجب نکرد.
* علاوه برعوامل فوق می توان علل زیر را به عنوان علل و عوامل طلاق در جوامع مطرح نمود. در جوامع سنتی علل طلاق عبارتنداز: مسائل و مشکلات مالی،اعتیاد،وجود همسر جدید،خشونت و بد رفتاری مردان و عدم تحمل خشونت مثل گذشته توسط زنان،دخالت های دیگران و... امادر جوامع صنعتی امروزی علل و عوامل طلاق عبارتنداز:
1.عدم تعلق خاطر زن و مرد به همدیگر.زن و مرد احساس می کنند دیگر از نظر عاطفی و روحی نمی توانند به همسر خود کمکی کنند یا کمکی بگیرند.
2.عقیم بودن یکی از طرفین و بر طرف نشدن آن توسط راه حل های موجود وممکن.
3.افزایش آگاهی زنان از حقوق خود.
4.اختلاف سلیقه بین زوجین.
5.به هم ریختگی و نابسامانی روابط خانوادگی و عدم انسجام خانواده (قبلا افراد با افراد و بستگان و... ازدواج می کردند و ازدواج با تمهیدات خاص و تحت نظارت خانواده بود اما اکنون اکثر افراد تابع خانواده نیستند و فرد گرایی توسعه یافته است  و این امر می تواند یکی از علل افزایش طلاق باشد).
6.عامل اقتصادی:زن و مرد خواهان استقلال مالی اند در نتیجه این حالت همکاری وهماهنگی بین آنان کم می شود،استقلال مالی زنان باعث عدم اتکای آنان به شوهرانشان می شود،مشکلات اقتصادی،تورم،چندشغلی بودن افراد و دور از هم بودن.
7.رواج دوستی های خیابانی.
8.عدم همسانی در ازدواج ( در زمینه های اقتصادی،تحصیلی،سنی،فرهنگی و مذهبی ،شغلی،هوشی ،روانی ،نژادی ،محل سکونت شهری یا روستایی و....).
9.تشریفات ازدواج (سنت های افراطی و تفریطی).
10.فقدان سیستم مشاوره مناسب وفقدان آموزش های قبل از ازدواج.
11.بیماری های روانی شدید یکی از زوجین مثل:وسواس،سوء ظن و... .
12.برطرف نشدن نیازهای عاطفی زوجین که ممکن است باعث اعتیاد و مشکلات روحی وجسمی گردد.
13.کاهش قباحت طلاق در بین افکار عمومی.
14.افزایش فحشا و روابط خارج از خانواده.
15عدم شناخت کافی طرفین از همدیگر در قبل از ازدواج.
16. ازدواج های اجباری (ازدواج دختران جوان با افراد مسن پولدارو...).
17.ازدواج های مصلحتی.
18. عدم درک تفاوتهای همدیگر توسط زوجین.
19.عدم وجود بلوغ فکری.
20.نبودن روحیه ی صداقت،گذشت و احترام متقابل بین زوجین.
21.ضعف اعتقادات مذهبی.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 شهریور 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی
اقسام طلاق
طلاق با توجه به شرایط طرفین و آثار مترتب بر آن، به اقسامی ‌منقسم می‌شود که در ادامه این مجال به بررسی آنها می‌پردازیم:
در یک تقسیم‌بندی اولیه و کلی، طلاق به دو قسم رجعی و بائن تقسیم می‌شود.

طلاق رجعی
مراد از طلاق رجعی، طلاقی است که در زمان عده، زوج حق رجوع به زوجه و از سرگرفتن زندگی مشترک را بدون نیاز به عقد نکاح مجدد دارد. در ماده ۱۱۴۸ قانون مدنی نیز آمده است: در طلاق رجعی برای شوهر در مدت عده حق رجوع است.

طلاق بائن
طلاق بائن در مقابل رجعی قرار دارد؛ یعنی در زمان عده زوج حق رجوع به زوجه را ندارد، و چنان‌چه خواستار زندگی مجدد با زوجه مطلقه‌اش باشد، باید تا انقضای مدت عده صبر کرده و بعد از آن با عقد نکاج مجدد او را به همسری درآورد. بائن از بیونیت به معنی جدائی است و اینگونه طلاق را از آن رو بائن گفته‌اند که در آن حق رجوع برای شوهر شناخته نشده است و با وقوع طلاق رابطه نکاح به طور قطعی منحل می‌شود .

در  ماده ۱۱۴۴ قانون مدنی نیز به این مطلب چنین اشاره می‌شود: در طلاق بائن برای شوهر حق رجوع نیست.

آثار طلاق بائن
قطع کامل رابطه زوجیت: اگر طلاق بائن باشد، رابطه نکاح از تاریخ وقوع آن منحل می‌شود. بر اثر طلاق بائن، زن و شوهر از قید زناشویی آزاد می‌شوند؛ شوهر پس از طلاق می‌تواند بدون اشکال ازدواج کند، اما زوجه، اگر از آن دسته از زنان نباشد که عده طلاق ندارد، باید عده نگه دارد و نمی‌تواند در ایام عده با دیگری ازدواج کند و این تنها اثری است که بعد از طلاق بائن در ایام عده از ازدواج سابق باقی می‌ماند. بنابراین با وقوع طلاق بائن، حقوق و تکالیفی که زن و شوهر نسبت به یکدیگر داشتند ساقط می‌گردد. اقامت‌گاه زن دیگر تابع شوهر نیست، بقاء نام خانوادگی شوهر برای زن منوط به اجازه شوهر است.(16) زنی که در عده طلاق بائن است، مستحق نفقه ایام عده نیست، مگر آنکه آبستن باشد.

آثار طلاق رجعی
بقاء آثار زوجیت: در مواردی که طلاق، برابر قانون مدنی بائن نباشد رجعی است. در طلاق رجعی، تا موقعی‌که عده زن منقضی نشده است، رابطه نکاح کاملاً قطع نشده است. بنابراین در ایام عده رجعیه، حقوق و تکالیف زوجیت تا آن‌جاکه با ماهیت طلاق سازگار باشد، به حکم قانون باقی می‌ماند؛ نفقه زن به عهده شوهر است و دادگاه در صورت اختلاف باید میزان این نفقه را تعیین کند و اگر یکی از زوجین فوت کند، دیگری از او ارث می‌برد.

اقسام طلاق بائن
طلاق در موارد ذیل بائن به شمار می‌رود:

1.    طلاقی که قبل از نزدیکی واقع شود؛
2.    طلاق یائسه؛
3.    طلاق خلع و مبارات مادام که زن رجوع به عوض نکرده باشد.
چنان‌كه گذشت قانون مدنى اختیار طلاق را به شوهر داده و او را بدون هیچ قید و شرطى مختار در طلاق زن دائمه خود کرده است. زن‌هائى كه از ادامه زناشوئى ناراضى هستند، گاه براى رهائى از آن حاضر می‌‌شوند مالى به شوهر بدهند تا طلاق داده شوند و شوهر هم قبول می‌‌کند و در مقابل آن زن را طلاق می‌‌دهد. مال مزبور را فدیه گویند.

طلاقى كه شوهر در مقابل گرفتن مال از زن می‌دهد بر دو نوع است: خلع و مبارات.

الف- طلاق خلع
خلع بضم خاء و سكون لام اسم است و مشتق از خلع بفتح خاء است كه به معنى كندن است. ادبیات عرب و قرآن چون زن و شوهر را تشبیه به لباس براى یكدیگر کرده‌اند، خلع را كنایه از طلاق قرار داده‌اند. در اصطلاح حقوقى چنانكه ماده «1146» قانون مدنی می‌گوید: «طلاق خلع آنست كه زن به‌واسطه كراهتى كه از شوهر خود دارد، در مقابل مالى كه به شوهر می‌دهد طلاق بگیرد، اعم از اینكه مال مزبور عین مهر یا معادل آن و یا بیشتر و یا كمتر از مهر باشد.» علاوه بر شرائط عمومى كه براى صحت طلاق گذشت، در طلاق خلع شرائط زیر نیز ضرورى است.

1- كراهت زن از شوهر
بنا بر صریح ماده بالا طلاق خلع زمانى محقق می‌گردد كه زن از شوهر خود كراهت داشته باشد و براى رهائى خود مالى به شوهر بذل کند تا شوهر او را طلاق دهد.

2- مقدار فدیه
هر مقدارى كه بین زن و شوهر توافق شود، ممكن است زن در مقابل طلاق خلع به شوهر خود بذل کند. بنابراین ممكن است فدیه، عین مهر یا معادل آن یا بیشتر و یا كمتر باشد.

3- صیغه طلاق خلع(23)
طلاق اگر چه ایقاع است و براى انعقاد آن احتیاج به موافقت و قبول زن ندارد، ولى هرگاه به صورت خلع باشد، به اعتبار آنكه طلاق در مقابل بذل مالى كه زن می‌دهد واقع می‌شود، مانند عقد داراى دو طرف است كه یكى زن و دیگر شوهر است و به توافق دو اراده كه ایجاب و قبول است، محقق می‌گردد. بنابر قولى كه اقوى شمرده شده است، صیغه طلاق خلع ممكن است مشتق از كلمه طلاق یا از كلمه خلع باشد، كه پس از بذل مال از طرف زن (به منظور تحقق طلاق خلع) اجرا می‌گردد. مثلاً چنانكه زن به شوهر بگوید: فلان مقدار به تو می‌دهم كه تو مرا طلاق خلع دهى، و شوهر در جواب بگوید: خلعتك على كذا یا آنكه بگوید: انت مختلعه على كذا؛ كافى است. چنانچه پس از عبارت مزبور نیز شوهر بگوید: انت طالق على كذا، تأكیدى بیش نیست، همچنان‌كه شوهر می‌تواند در جواب زن بگوید: انت طالق على كذا و هرگاه پس از آن بگوید انت مختلعه على كذا تأكیدى کردی است. عده‌اى از فقها معتقدند كه گفتن صیغه طلاق پس از خلع لازم است و خلعتك على كذا، به تنهایى براى تحقق طلاق كافى نیست.

ب- طلاق مبارات
مبارات مشتق از برائت و به معنى مفارقت است و چون زوجین به وسیله طلاق مزبور از یكدیگر مفارقت می‌کنند، آن را طلاق مبارات گویند. در اصطلاح حقوقى چنانكه ماده «1147» ق. م می‌گوید: «طلاق مبارات آنست كه كه كراهت از طرفین باشد، ولى در این صورت عوض باید زائد بر میزان مهر نباشد.» براى انعقاد طلاق مبارات علاوه بر شرایط اساسى مختص به طلاق كه شرح آن مفصلاً گذشت، شرائط زیر نیز ضرورى است:

1- كراهت زوجین از یكدیگر؛
2- مقدار فدیه؛ بنابر صریح ماده بالا در طلاق مبارات عوضى كه زن در مقابل طلاق به شوهر می‌دهد نباید زائد بر میزان مهر باشد.
3- صیغه طلاق مبارات.

چنانكه در طلاق خلع گذشت، طلاق مبارات به اعتبار آنكه در مقابل بذل مال از طرف زن واقع می‌شود، مانند عقد داراى دو طرف است و توافق دو اراده را لازم دارد.

صیغه طلاق مبارات ممكن است به كلمه مشتق از طلاق گفته شود، چنانكه زن بگوید:
مهرم را به تو می‌دهم كه تو مرا طلاق مبارات دهى، شوهر در جواب او بگوید: انت طالق على كذا. چنانچه به كلمه مشتق از مبارات شوهر طلاق گوید، ناچار متعاقب آن باید كلمه انت طالق على كذا گفته شود، مثلاً چنانچه شوهر بگوید: بارأتك على كذا، باید آن را به عبارت انت طالق على كذا تكمیل کند، زیرا كلمات مشتق از مبارات صریح در طلاق نیست.

4- سومین طلاق که بعد از سه وصلت متوالی به‌عمل آید؛ اعم از این که وصلت در نتیجه رجوع باشد یا در نتیجه نکاح جدید.

سومین طلاق
طبق شق «4» ماده «1145» ق. م: «... سومین طلاق كه بعد از سه وصلت متوالى به‌عمل آید، اعم از اینكه وصلت در نتیجه رجوع باشد یا در نتیجه نكاح جدید» بائن است و شوهر نمی‌تواند در عده رجوع به طلاق کند.

نتیجه‌گیری
با توجه به بررسی‌های صورت‌گرفته می‌توان گفت طلاق که از جمله ایقاعات بوده و تنها در ازدواج دائم مطرح می‌گردد، دارای ارکانی از قبیل مطلق (طلاق‌دهنده) مطلقه، صیغه طلاق و حضور دو شاهد عادل مرد است که هر یک از این ارکان دارای شرایط خاص خود هستند. طلاق دارای اقسام ذیل است:

بائن و رجعی و طلاق بائن دارای اقسام ذیل است:
1-    طلاقی که قبل از نزدیکی واقع شود، 2- طلاق یائسه، 3- طلاق خلع و مبارات؛ مادام که زن رجوع به عوض نکرده باشد، 4- سومین طلاق که بعد از سه وصلت متوالی به‌عمل آید؛ اعم از این که وصلت در نتیجه رجوع باشد یا در نتیجه نکاح جدید؛ و سایر انواع طلاق، ذیل طلاق رجعی قرار می‌گیرند؛ زیرا اصل در طلاق رجعی بودن است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 شهریور 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی

ارکان طلاق
ارکان طلاق عبارت است از:
طلاق‌دهنده، زنی که طلاق داده می‌شود، صیغه طلاق و اشهاد دو شاهد عادل(4) که در ادامه شرایط هریک از رابررسی می‌کنیم:


رکن اول: شرایط طلاق‌دهنده
براى آنكه طلاق واقع شود، باید طلاق‌دهنده (شوهر) داراى اهلیت باشد:
حق طلاق به دستور ماده «1133» ق. م. با شوهر است و آن یكى از حقوق مدنى است و طبق ماده «958» قانون مدنی «هر انسان متمتع از حقوق مدنى خواهد بود لیكن هیچ‌كس نمی‌‌تواند حقوق خود را اعمال و اجرا كند؛ مگر این كه براى این امر اهلیت قانونى داشته باشد.» این است كه ماده «1136» قانون مدنی مقرر داشته است: «طلاق‌دهنده باید بالغ و عاقل و قاصد و مختار باشد.»

بلوغ
منظور ماده از بلوغ چنانكه گذشت، رسیدن به سنى است كه قانون فرض کرده است شخص می‌تواند وارد اجتماع شود و نفع و ضرر خود را تشخیص دهد و از منافع خود دفاع کند.

عقل
شرط دیگرى كه ماده «1136» براى طلاق‌دهنده قرار داده، عقل است. بنابراین مجنون به اعتبار اختلال اعصاب دماغى، نمی‌تواند رهائى زن را از قید زوجیت تصور کند و آن را موضوع قصد خود قرار دهد. بدین جهت قانون براى عبارات مجنون، ارزشى نشناخته است. در این امر فرقى نمی‌کند كه مجنون دائمى باشد یا ادوارى؛ هرگاه طلاق در زمان جنون واقع شود، ولى هرگاه شوهر در زمان افاقه زن خود را طلاق دهد، طلاق او صحیح است. در صورتى‌كه شوهر دیوانه باشد، نماینده قانونى( اعم از ولی، قیم، وصی و..) او از طرف او طلاق می‌دهد.

وكالت در طلاق
طلاق از امورى نیست كه قائم به شخص باشد و الا نماینده قانونى شوهر (ولى، وصى. قیم مجنون دائمى) نمی‌توانست آن را واقع سازد، بنابراین شوهر می‌تواند به دیگرى وكالت و وكالت در توكیل غیر دهد تا زن او را طلاق گوید، همچنان‌كه می‌تواند زن را وكیل و وكیل در توكیل قرار دهد تا خود را مطلقه سازد. این است كه ماده «1138» قانون مدنی می‌گوید: «ممكن است صیغه طلاق را توسط وكیل اجراء کرد.» در صحت وكالت در طلاق فرق نمی‌‌کند كه زوج غائب باشد یا حاضر. بعضى از فقهای امامیه وكالت در طلاق را براى شوهرى كه در محل زن حاضر باشد، اجازه نداده و صحیح نمی‌دانند.

شوهر به هر كس بخواهد وكالت می‌‌دهد كه زن او را طلاق دهد، همچنان‌كه می‌‌تواند زن را وكیل کند كه مستقیماً و یا به توكیل غیر در مدت معینى خود را طلاق بدهد و هیچ اشكال حقوقى در آن متصور نیست (ماده «1119» ق. م) وكالت شوهر در طلاق ممكن است مطلق باشد؛ چنانكه شوهر به زن وكالت دهد كه خود را طلاق دهد یا به دیگرى وكالت دهد كه او را طلاق بدهد؛ و ممكن است مقید باشد؛ بدین نحو كه شوهر بگوید: فلان كس وكیل است پس از شش ماه در مدت ده روز زن مرا طلاق دهد.

وكیل نمی‌‌تواند از حدود وكالتى كه به او داده شده است، تجاوز کند؛ چنانكه هرگاه شوهر به‌طور مطلق وكالت به دیگرى بدهد كه زوجه او را طلاق گوید، وكیل مزبور نمی‌تواند او را به طلاق خلع مطلقه کند، زیرا طلاق خلع عبارت از دادن طلاق در مقابل مالى است كه زوجه به شوهر بذل می‌کند، چنانكه در طلاق خلع شرح آن خواهد آمد.

وكالت در طلاق ممكن است ضمن عقد لازمى قرار داده شود كه زوج نتواند وكیل را عزل كند. این است كه ماده 1119 ق. م می‌گوید: «طرفین عقد ازدواج می‌توانند هر شرطى كه مخالف با مقتضاى عقد مزبور نباشد، در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنمایند؛ مثل اینكه شرط شود هرگاه شوهر زن دیگر بگیرد یا در مدت معینى غایب شود یا ترك انفاق کند یا بر علیه حیات زن سوءقصد كند یا سوءرفتارى نماید كه زندگانى آنها با یكدیگر غیرقابل تحمل شود، زن وكیل و وكیل در توكیل باشد كه پس از اثبات تحقق شرط در محكمه و صدور حكم نهائى خود را مطلقه سازد.»

رکن دوم: شرایط مطلقه
در مطلقه بلوغ و عقل، شرط صحت طلاق نیست، زیرا طلاق ایقاع است و زن مطلقه هیچ‌گونه مداخله در تحقق آن ندارد. بنابراین شوهر می‌تواند زنى را كه كمتر از 16 سال دارد و در اثر معافیت از شرط سن ازدواج کرده است، طلاق دهد؛ همچنان‌كه می‌تواند زن مجنونه خود را طلاق دهد.

قانون مدنى براى جلوگیرى از ازدیاد طلاق و معلوم بودن وضعیت زن از حیث حمل، رعایت شرایطى را در زن در زمان طلاق لازم دانسته است.

ماده «1140» ق. م می‌گوید: «طلاق زن در مدت عادت زنانگى یا در حال نفاس صحیح نیست، مگر اینكه زن حامل باشد یا طلاق قبل از نزدیكى با زن واقع شود یا شوهر غایب باشد؛ به‌طورى‌كه اطلاع از عادت زنانگى بودن زن نتواند حاصل كند.»

ماده «1141» ق. م می‌گوید: «طلاق در طهر مواقعه صحیح نیست؛ مگر اینكه زن یائسه یا حامل باشد.»

ماده «1142» ق. م می‌گوید: «طلاق زنى كه با وجود اقتضاى سن عادت زنانگى نمی‌شود، وقتى صحیح است كه از تاریخ آخرین نزدیكى با زن سه ماه گذشته باشد.»

با توجه به مواد بالا زنانى كه طلاق داده می‌‌شوند از نظر وضعیت مزاجى بر دو دسته‌اند:
الف) زنانى كه شوهر می‌تواند در هر حال آنها را طلاق دهد
این زنان، عبارتند از:
1.    زنى كه شوهر با او نزدیكى نکرده است؛ 2. زن یائسه؛ 3. زن حامل.

ب) زنانى كه در زمان طلاق باید وضعیت مزاجى آنها در نظر گرفته شود که عبارتند از:

1. زنانى كه عادت زنانگى می‌‌بینند
زنانى كه عادت زنانگى مى‌بینند زنانى هستند كه به سن یأس نرسیده و عادت زنانگى را منظم یا غیر منظم می‌‌بینند.

شروطى كه باید در زمان طلاق در زنانى كه عادت زنانگى مى‌بینند رعایت گردد تا طلاق آنان صحیح واقع شود، عبارتند از:
الف) زن در مدت نفاس نباشد؛
ب) زن در عادت زنانگى نباشد

2. زنانى كه عادت زنانگى نمی‌‌بینند
آنچه راجع به بطلان طلاق در مدت عادت زنانگى و همچنین در مدت طهر مواقعه گفته شد، در صورتى است كه زن عادت زنانگى ببیند و الا به دستور ماده «1142» ق. م: «طلاق زنى كه با وجود اقتضاى سن، عادت زنانگى نمی‌شود، وقتى صحیح است كه از تاریخ آخرین نزدیكى با زن سه ماه گذشته باشد.» حكم مزبور در صورتى است كه با توجه به سوابق زن، معلوم باشد كه عادت زنانگى نمی‌بیند و الا هرگاه اولین مرتبه باشد كه عادت زنانگى او تأخیر افتاده است، پس از گذشتن سه ماه، شوهر نمی‌تواند زن مزبور را طلاق دهد، بلكه باید انتظار بكشد كه یا عادت زنانگى را ببیند و یا آنكه معلوم شود كه دیگر آن را نخواهد دید، زیرا ممكن است در اثر عارضه بیمارى موقتاً عادت زنانگى تأخیر بیفتد؛ بدون آنكه حامله باشد و سپس بهبودى حاصل کند و مجدداً عادت زنانگى شود.

رکن سوم: شرایط معتبر در صیغه طلاق
طلاق زمانى موجب انحلال نكاح می‌‌گردد كه داراى شرایط زیر باشد:

1- طلاق‌دهنده داراى قصد باشد.
2- مورد قصد رهائى، باید زن معین باشد.
3- طلاق‌دهنده باید داراى رضا باشد.

البته باید توجه داشت که در مواردى كه زن حق دارد شوهر را اجبار به طلاق کند و به وسیله دادگاه او مجبور به طلاق شود، طلاق مزبور در نتیجه اكراه نبوده و صحیح است. مستنبط از ماده «207» ق. م. ماده «207» قانون مدنى: «ملزم شدن شخص بانشاء معامله به حكم مقامات صالحۀ قانونى، اكراه محسوب نمی‌شود.»

4- طلاق باید به صیغه طلاق باشد
ماده «1134» ق. م: «طلاق باید به صیغه طلاق باشد ...»‌

5- انشاء طلاق باید منجز باشد
ماده «1135» ق. م می‌گوید: «طلاق باید منجز باشد و طلاق معلق به شرط باطل است»؛ زیرا طلاق كه انحلال سلول اولیه اجتماع است، تأثیر عمیقى در نظم اجتماعى دارد و نباید دستخوش تزلزل و انتظار زوجین قرار بگیرد، لذا اراده طلاق‌دهنده بر رهائى زن باید منجز و قطعى انجام گیرد. در صورتى‌كه تحقق رهائى زن معلق باشد، یعنى پیدایش آن متوقف بر امر دیگرى قرار داده شود، مانند آنكه كسى بگوید: زوجه خود را طلاق دادم هرگاه تا دو ماه دیگر آبستن نشود و یا آنكه هرگاه حمل او پسر نباشد، طلاق باطل است،(13) زیرا وضعیت زناشوئى از زمان طلاق تا تاریخ پیدایش معلق علیه متزلزل خواهد بود و زوجین باید انتظار وجود معلق علیه را بكشند، و این امر منافات باثبات و استقرار سازمان خانواده دارد.

6- تعیین زن در صیغه طلاق
زنى كه شوهر قصد طلاق او را كرده است، باید در خارج در موقع اجراى صیغه طلاق نیز تعیین شود و آن به‌وسیله ذكر نام او یا ذكر ضمیر یا اشاره به‌عمل مى‌آید، مگر آنكه مرد داراى یك زن باشد؛ كه در این صورت چنانچه بگوید: زوجتى طالق، زن او مطلقه‌ می‌گردد.

رکن چهارم: حضور دو شاهد
به دستور ماده «1134» ق. م: «طلاق باید به صیغه طلاق و در حضور لااقل دو نفر مرد عادل، كه طلاق را بشنوند واقع گردد.» براى جلوگیرى از كثرت طلاق، قانون، تحقق آن را مشروط به تشریفاتى قرار داده كه بدون آن طلاق محقق نمی‌گردد. طلاق تنها سند قضائى است كه صحت آن منوط به تشریفات است كه با فقدان آن طلاق باطل است. علت این امر آنست كه هرگاه بدون تشریفات طلاق واقع گردد، ممكن است شوهر در اثر عصبانیت هر زمان بتواند زن خود را طلاق دهد و این امر موجب سستى خانواده كه هسته اولیه اجتماع است، می‌گردد. تشریفات مزبور علاوه بر صیغه مخصوص، حضور دو مرد عادل است كه صیغه طلاق را بشنوند. اینك شرح شرائط دو شاهد و اجراء صیغه نزد آنان، ذیلًا بیان می‌گردد:

الف- اجراى صیغه طلاق در حضور دو شاهد
ب- مرد بودن دو شاهد
ج- عادل بودن دو شاهد
د- دو شاهد باید زن و شوهر را بشناسند




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 شهریور 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی
از جمله موضوعاتی که در فقه و حقوق اسلامی‌ در رابطه با خانواده و به‌ویژه زوجین مطرح می‌شود، موضوع طلاق است. طلاق پایانی بر زندگی مشترک زن و مرد است که به علل مختلف واقع می‌شود؛ طلاق در فقه و حقوق اسلامی ‌دارای مفهوم، ارکان و شرایط، و اقسام خاصی است که در این نوشتار سعی کرده‌ایم به طور مختصر بدان‌ها بپردازیم.

معنای لغوی و اصطلاحی طلاق
طلاق که در اصل اطلاق است(1) به معنای گشودن گره و رها کردن است.(2) همچنین طلاق از نظر لغوی در معنای ترک کردن نیز آمده است و نیز طلاق مصدر است و به‌معنى رهاشدن آمده و در اصطلاح عبارت از پایان‌دادن زناشوئى به‌وسیله یكى از زن یا شوهر است. به دیگر بیان معنای اصطلاحی طلاق نیز با معنای لغوی آن متناسب و به معنای جدا شدن زن از قید نکاح و فسخ کردن عقد نکاح است؛ همچنین در برخی منابع، طلاق عبارت است از انحلال نکاح دائم با شرایط و تشریفات خاص از جانب زوج یا نماینده قانونی.(3) باید توجه داشت که اساساً طلاق در عقد ازدواج دائم مطرح می‌شود؛ ماده ۱۱۳۹ قانون مدنی در این باره مقرر داشته است: طلاق مخصوص عقد دائم است و زن در منقطعه با انقضاء مدت یا بذل آن از طرف شوهر از زوجیت خارج می‌شود.


ماهیت طلاق
از حیث ماهیت طلاق در فقه و حقوق باید گفت که طلاق یکی از اعمال حقوقی است و ازآن‌جاکه با یک اراده (خواه اراده زوج باشد یا نماینده قانونی) محقق می‌شود، در ذیل ایقاعات قرار می‌گیرد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

طلا‌ق به دو دسته بائن و رجعی تقسیم می‌شود.

 

منظور از طلا‌ق بائن طلا‌قی است كه در قبال آن شوهر نمی‌تواند دوباره به نزد همسر خود بازگردد. به بیان دیگر، با اجرای صیغه طلا‌ق، زن و شوهر از داشتن رابطه و علقه زوجیت منع می‌شوند و در صورتی كه بخواهند بار دیگر این رابطه برقرار گردد، بدون داشتن موانع باید صیغه عقد ازدواج جدیدی میان آنها جاری شود.
اما در طلا‌ق رجعی مرد می‌تواند تا زمانی كه عده پایان نیافته، بدون انشای عقد نكاح جدید به همسر خود رجوع نماید. به چنین طلا‌قی، طلا‌ق رجعی و به چنین زنی مطلقه رجعیه گویند. بازگشت مرد به سوی همسر خود در چنین طلا‌قی ممكن است با ادای لفظ یا انجام فعلی صورت گیرد.
در طلا‌ق رجعی جدا از این كه در مدت عده، شوهر حق رجوع دارد، طرفین حقوق و تكالیفی را نیز دارا می‌باشند كه با حقوق و تكالیف طلا‌ق بائن تفاوت دارد. به عنوان مثال، اگر در طلا‌ق رجعی، زن یا شوهر بمیرند، از هم ارث می‌برند و زن مستحق دریافت نفقه است. مرد نیز حق ندارد تا زمانی كه مدت عده به پایان نرسیده است، مطلقه رجعیه خود را از محل سكونتش؛ یعنی منزل خود خارج نماید. در طلا‌ق رجعی زن و مرد از احصان خارج نمی‌شوند و در این زمان اگر مرتكب زنا گردند، زنای آنها زنای محصنه محسوب می‌‌شود.
با وجود پیش‌بینی این حقوق و تكالیف در مورد مطلقه رجعیه _كه منزلت او را تا شأن یك همسر حقیقی ارتقا می‌دهد؛ گو این كه اصلا‌ً طلا‌قی صورت نگرفته است_ برخی فقها وی را در مدت عده در حكم زوجه دانسته و بعضی دیگر او را زوجه حقیقی تلقی می‌كنند. به عبارت دیگر، از دیدگاه برخی علما، طلا‌ق رجعی نهاد خانواده را از هم نمی‌پاشد و استمرار آن برقرار می‌باشد.

حال باید دید كه آیا مطلقه رجعیه زوجه حقیقی است یا در حكم زوجه می‌باشد. از آنجا كه این موضوع از منظر فقه امامیه مورد بررسی قرار می‌گیرد، ازاین‌رو ابتدا به بیان دیدگاه‌های مطرح در این زمینه پرداخته می‌شود



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 شهریور 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی

حق از دیدگاه اسلام و قرآن
گفتگو با آیت‌الله سید محمد موسوی بجنوردی - طاهره مرادی
 

اشاره: حقوق انسان همواره از موضوعات مورد بحث بوده و تعاریف متفاوتی از آن ارائه شده است. «حق» در معنی مجموعه‌ای از مقررات اجتماعی و نظام حاکم بر رفتار فردی و اجتماعی شهروندان یک جامعه و همچنین مجموعه امتیازات و توانایهایی است که برای هر شخص به رسمیت شناخته شده و دیگران به رعایت آن مکلف می باشند. ادیان و مکاتب مختلف هر کدام دیدگاه و جایگاه خاصی را برای حقوق انسانها قائل شده‌اند که در این زمینه دین مبین اسلام همواره با اشرف مخلوقات دانستن مقام انسان، ارزش، جایگاه و کرامت ویژه‌ای را برای او منظور کرده است. آنچه در پی می‌آید، گفتگوی آیت‌الله موسوی بجنوردی ـ از استادان و صاحب‌نظران بنام فقه و حقوق ـ با خبرنگار خبرگزاری «شفقنا» در همین زمینه است.

***

با توجه به اینکه حق و حقوق انسان از جمله مفاهیم مورد بحث بین مکاتب و ادیان مختلف و حتی دولتمردان جهان است، عده‌ای بر آنند که هنوز در برخی موارد حق انسانها به طور کامل ادا نمی‌شود، نظر شما در این باره چیست و اسلام و قرآن چه جایگاهی برای حق و حقوق انسانها قائل شده است؟

اسلام به صراحت تمام در باره حق و حقوق انسان تأکید نموده است، به طوری که خداوند در آیه ۷۰ سوره اسراءمی فرماید: «و لقد کرّمنا بنی‌آدم و حملنا هُم فی البرّ و البحر و رزقنا هم من الطّیّبات و فضّلنا هُم على کثیر ٍ ممّن خلقنا تفضیلا » به این معنی که برای انسان کرامت ذاتی قائل هستیم و انسان به موجب انسان بودن خود، از این کرامت و فضیلت که تمامی انواع حقوق را در ابعاد مختلف حقوق عمومی، مالکیت، شهروندی، آزادی، حق خصوصی، جزا، بین الملل و غیره درآن گنجانده شده است، بهره‌مند می‌شود. در واقع انسانی که دارای کرامت ذاتی است، ناخودآگاه مستلزم حق و حقوق می‌شود و کرامت ذاتی بدون حقوق معنایی ندارد و باید حقوقی دنباله این کرامت ذاتی باشد.

حقوق بشر به معنی امروزی مفهوم نسبتاً تازه‌ای است که اولین بار پس از جنگ جهانی دوم در اندیشه‌‌های سیاسی غرب مطرح شد و در اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۸م توسط مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید. دین اسلام چه دیدگاهی در خصوص این مصوبه دارد؟

حقوق در نظر گرفته شده برای انسان در اسلام بسیار وسیعتر و توسعه‌یافته‌تر از حقوق بشر در سازمان ملل است. در این آیه شریفه تمامی حقوق انسانی گنجانده شده است و لذا به اعتقاد من، ما می‌توانیم با الهام از این آیه قرآن، اعلامیه حقوق بشر را که در ۴۶ ماده تنظیم شده است، گسترده‌تر کنیم، به طوری که بر این اساس ما نه تنها تمامی موارد زیر نظر قانون حقوق بشر جهانی را می‌پذیریم، بلکه آن را در ابعاد مختلف گسترش می‌دهیم؛ چون اسلام به انسان کرامت ذاتی داده است.

بنابراین طبیعی است که انسان می‌تواند از تمامی حقوق بهره‌مند شود و نمی‌توان این کرامت را تنها در برخی از ابعاد حقوقی انسان خلاصه کرد. بنابراین در جامعه اسلامی، ما یک حقوق شهروندی داریم که تمام حقوق شهروندی انسان هم نشأت گرفته از این کرامت انسانی است.

چه تفاوتی بین حقوق انسان در اسلام با حقوق انسان در مکاتب دیگر به خصوص مکاتب غربی وجود دارد و چه اشتراکاتی می‌تواند در این زمینه وجود داشته باشد؟

به عقیده من اسلام وسیعتر از مکاتب دیگر حقوق انسان را پوشش داده است و مکاتب غربی یک نوع مسائل انحرافی، بی بند و باری و مسائلی را که موجب انحراف جامعه است، به عنوان حقوق انسان تلقی و آن را آزاد می‌دانند؛ اما بر اساس نگرش اسلامی، هیچ چیزی که موجب انحراف جامعه شود، جزو حقوق فرد نیست، بلکه حقوق عمومی محسوب می‌شود. افراد آزاد نیستند حرفی بزنند که موجب انحراف جامعه شود، نباید با استفاده از آزادیهای خصوصی خود آزادیهای دیگران را در جامعه تخریب و موجب انحراف آنها شویم.

منظور شما از حقوق مالکیت فکری و معنوی انسانها چیست؟ آیا می‌شود چنین برداشت کرد که انسانها بر اساس آن آزادند و می‌توانند هر طور که مایلند فکر کنند؟

البته حقوق فکری مد نظر اسلام، به این معنا نیست که هر کسی هر طور که مایل است بتواند فکر کند. حقوق فکری همان قانون کپی رایت، احترام به ایده‌ها و اندیشه‌های فکری و معنوی دیگران است، مانند یک نویسنده که در اصطلاح فلسفی به آن حقوق فعلی گفته می‌شود. به طور کلی انسانها یک حقوق انفعالی و یک حقوق فعلی دارند؛ مثلا مهندس تابع علم فعلی است، یعنی خودش اندیشه‌ای درست و پدید می‌آورد؛ اما در حقوق انفعالی، اندیشه‌ای را که وجود دارد، پیاده‌سازی می‌کند. بنابراین انسان حق فعلی و انفعالی دارد که می‌تواند اندیشه‌ای تولید کند و یا از اندیشه دیگران استفاده ببرد. اسلام تاکید دارد در علم انفعالی حق و حقوق افراد صاحب اندیشه باید حفظ شود که به آن حقوق فکری می‌گویند.

حق حریم خصوصی انسانها از دیدگاه اسلام چگونه است؟ از دیدگاه اسلام انسانها در حوزه خصوصی خود تا چه اندازه آزادند و آیا کسی حق دخالت در حریم خصوصی دیگران را ندارد؟

خانه، ماشین، وسایل، حریم افراد جزء حریم خصوصی انسان محسوب می‌شود و هر چیزی را که متعلق به شخص است و به او انتساب دارد، حریم خصوصی می دانیم و تا زمانی که انسان مسائل مربوط به خود را در معرض عموم نگذاشته باشد، در حریم خصوصی خود کاملا آزاد است. مگر در مواردی مثل کفریات و افکار انحرافی که بر خلاف شرع و دین باشد اسلام آن را نمی پذیرد که منتشر شود.

از نظر اسلام افراد می‌توانند با زبان و رفتار خود الگوی انسانهای دیگر باشند. بهترین الگو همان افعال انسان است. قرآن می فرماید: «انّ لکم فی رسول الله اُسوه حسنه» پیامبر خدا(ص) در افعال، کردار، رفتار، گفتار، اندیشه سرمشق و اسوه‌ای برای جامعه و موجب مصلحت بشریت است. از دیدگاه اسلام انسانها در حریم خصوصی خود آزادند، به شرطی که موارد انحرافی درآن تبدیل به رفتار نشود و در جامعه نیز اشاعه نیابد.

یکی از مهمترین نعمت‌هایی که خدا به انسان اعطا نموده، قوه تعقل و تفکر است و اسلام همواره مردم را به خردورزی و اندیشیدن تشویق می‌کند. با توجه به منزلت تعقل و تدبر و توان انسان در انتخاب و تشخیص، آیا درست است همواره افکار و رفتار افراد کنترل شود تا دیگران به خطا نیفتند؟

همة جامعه نخبگان نیستند و این فرمایش شما در صورتی است که همه در جامعه نخبه باشند. این نخبگان جامعه هستند که هر حرف و تفکری را نمی‌پذیرند و با اندیشه و تفکر حرکت می‌کنند؛ اما عده ای وجود دارند که با اندیشه حرکت نمی‌کنند، بلکه با هیجان و احساس تصمیم می‌گیرند، ما از انحراف آنها وحشت داریم. حضرت علی(ع) می‌فرماید: «به هر کسی اگر چیزی گفته شد و در مقابل نگفت چرا؟ این فرد از فطرت انسانیت خارج شده است»؛ چون فطرت انسانی این است که وقتی به آن چیزی گفته می‌شود، چرا می‌گوید و اگر بدون آن، فکری را پذیرفت، یعنی فطرت و فطرت انسان هیچ چیزی را بدون چرا و علت نمی‌پذیرد؛ اما در جامعه افرادی هستند که متاسفانه با هر سر و صدایی تصمیم می گیرند و اینکه خداوند می فرماید «اکثرهم لایعقلون»، به معنی این نیست که بیشتر انسانها دیوانه هستند، بلکه مقصود این است که اکثر مردم بدون فکر تصمیم می‌گیرند و آن اقلیت است که برای همیشه وقتی چیزی گفته شود، دنبال چرایی هستند و اندیشه می‌کند تا قانع شوند.

گرایش به اسلام، راه تربیت نخبه‌پروری انسانها است. اسلام می‌فرماید: «علم یاد بگیرید». زمانی که جامعه‌ای بی‌سواد باشد، نخبه‌پروری در آن جامعه وجود ندارد. کسانی که سواد ندارند، قهراً تعقل و اندیشه بسیار ضعیفی دارند و با فضاهای زرق و برق سریع گمراه می‌شوند؛ اما کسانی که علم و دانش دارند، تجزیه و تحلیل می کنند، این افراد همیشه در اقلیت هستند.

آیا تعارضی بین دین و عقل انسانی وجود دارد؟

ارسطو می‌گوید انسان به موجب ذات و طبیعت خود، مدنی یعنی قانون‌گرا، نظم‌گرا و جامعه‌گراست. به هیچ عنوان یک انسان مدنی مطلبی را بدون دلیل نمی‌پذیرد و چیزی را به زور تحمیل نمی‌کند؛ یعنی در بحثها با برهان و منطق حرف می‌زند و طبیعتاً این افراد قانون‌گرا، نظم‌گرا و دنبال مدینه فاضله هستند.

خداوند انسان را با این سرشت خلق کرده است. بنابراین وقتی دینی هم نازل می‌شود، مطابق همان فطرت انسانی است. وقتی خدا انسان را مدنی باطبع خلق کرده است، طبیعتاً دین هم در این مسیر حرکت می‌کند؛ یعنی دین به هیچ عنوان بر خلاف فطرت و عقلانیت انسان صحبت نمی‌کند و هر چه عقل سلیم می‌پذیرد، دین نیز آن را قبول دارد و لذا هیچ تقابلی بین حکم عقل و حکم شرع نیست. اگر جایی این تعارض دیده شد، بیانگر این است که برداشت ما از دین بد بوده است، یا اینکه باید دید آیا عقل انسانی متأثر از انحرافات است یا نه، و لذا شیخ مفید می‌فرماید: «الاحکام الشرعیه الطاف الحکام العقلیه» و تمام احکام شرع از باب «قاعده لطف» است؛ چون همان را هم عقل سلیم می گوید و لذا هیچ تقابلی بین عقل و شرع وجود ندارد.

با توجه به پیچیدگیهای دنیاو جامعه امروز و رابطه منطقی عقل و دین، فقها و علمای دینی ما تا چه اندازه به پویایی فقه و احکام اسلامی توجه دارند؟

برای پویایی فقه و احکام اسلامی در جامعه باید اقدامات زیادی را انجام دهیم؛ یعنی نخبگان دینی ما باید احکام دینی را مطابق با واقع ـ نه از روی سلیقه ـ بیان کنند و تنها آن چیزی که شریعت گفته است، بیان کنند و البته این کار هر کسی هم نیست؛ کار افراد روشنفکر دینی است. یعنی باید افراد مجتهد و صاحبنظر و مسلط به احکام اسلامی باشند. در این صورت است که افراد می‌توانند برای جامعه رهبران خوبی باشند و اسلام را واقعاً صحیح بیان کنند، همان چیزی که امام خمینی همیشه بر آن تأکید می کردند که لازمه این تفکر همان فقه پویاست. ایشان همیشه این ندا را می داد که: «در فقه امروزه باید پویا و عنصر زمان و مکان را دخالت دهیم»، ما نباید تفکر هزار سال قبل از دین را در ذهن خود بگنجانیم.

با توجه به اینکه اسلام یک دین جهانی و برای همه زمانها و زبانها نازل شده، لازم است که فقها و علما با عینکی به اسلام نگاه کنند که در همه جوامع ـ اروپا، آمریکا، ایران و سایر کشورهاـ قابل پیاده شدن باشد. نباید با دین سلیقه‌ای رفتار کرد. علت اینکه دین اسلام خاتم الانبیاست و دینی بعد از آن نازل نمی‌شود، این است که عنصر زمان و مکان در آن لحاظ می‌شود. در واقع اجتهاد باید با این دوعنصر زمان و مکان مقرون باشد، یعنی با یک عینک جهان اسلام را تفسیر کنیم.

در پویایی فقه بین اهل تسنن و تشیع چه دیدگاههایی وجود دارد؟

به دلیل اینکه یکی از منابع تشیع، حکم عقل است، لذا شیعه دارای نوعی فقه پویاست و امتیازی که فقه شیعه نسبت به فقه‌های دیگر دارد، این است که ما می‌توانیم در تعریف و اجرای احکام اسلامی از منابع عقلی استفاده کنیم. با توجه به اینکه عقل همواره بر همه احکام اسلامی حاکم است، در این صورت مسلم است باید عنصر زمان و مکان در تفسیر این احکام لحاظ شود؛ یعنی من باید ببینم در کجا و در چه زمانی قرار گرفته‌ام، بعد تصمیم بگیرم.

امروزه موضوعات جوامع به دلیل ترقی و رشد جامعه تغییر یافته است، اسلام هم دین همیشگی و مختص همه مکانهاست، این دین باید جوابگوی همه اعصار و همه مکانها باشد؛ بنابراین آن سخن امام خمینی که فرمودند: «زمان و مکان دراجتهاد دخالت دارد» باید با آن توجه کنیم. مثلا ما زمانی شطرنج را به دلیل اینکه مخصوص قماربازان بود ،حرام اعلام نموده بودیم؛ اما امروزه از این ورزش فکری در بین جمع کثیری از دانشجویان رایج است، بنابراین می گوییم شطرنج به شرطی که به منظور قماربازی نباشد، حرام نیست. منظور این نیست که در این مسئله حکم خدا تغییر کرده است،نه، حکم خدا عوض نمی‌شود، بلکه شرایط و موضوع تغییر یافته است و با توجه به اینکه حکم هم تابع موضوع است، تغییر می‌کند.

به حق و حقوق انسانها در زندگی فردی و اجتماعی اشاره کردید. در این راستا اشاره‌ای نیز به وظایف و تکالیفی که خداوند بر دوش انسان قرار داده است، بفرمایید.

هر کسی باید به تکالیف و وظایف شرعی، فردی و اجتماعی که خداوند همواره بر آن تأکید نموده است احترام بگذارد. با توجه به اینکه خداوند انسان را ذاتاً موجودی اجتماعی خلق کرده، طبیعتاً این افراد در عین اینکه دارای حق و حقوق مشخصی هستند، برای زندگی در اجتماع نیز یک رشته تکالیف و وظایفی دارند که به منظور تأمین امنیت، رعایت حق و حقوق خود افراد تدوین شده است و از آن به عنوان یک تکلیف شرعی یاد می‌شود.

دین اسلام کاملترین دین الهی است و اگر مجتهدان روشنفکری در جامعه باشند، مجتهدانی که واقعاً مبنای نظری امام خمینی اینکه عنصر زمان و مکان را در احکام شرعی دخالت دهند، می‌توانند جامعه را به طرف مدینه فاضله مورد نظر پیامبر(ص) سوق دهند و یک جامعه مدنی درست کنند. در چنین جامعه‌ای است که همه قانون‌گرا و نظم‌گرا می‌شوند و امنیت و عدالت عمومی نیز بر آن حاکم می‌شود.

متاسفانه اگر امروزه به دلیل کوتاهی برخی علمای دینی در تفسیر دین بر اساس عنصر زمانی و مکانی، برخی برداشتهای نادرست از اسلام و سستی‌هایی مذهبی بین مسلمانان به خصوص جوانان دیده می‌شود، در واقع در احکام دینی است. نباید تنها به حرام و حلالها تاکید کرد، باید گفت حکم خدا تغییر نکرده، بلکه موضوعات اجتماعی تغییر کرده است و وقتی موضوع عوض شود، حکم هم عوض می‌شود؛ مثلا همان موضوع حجاب، نباید حجاب زنان در جامعه را تنها به چادر خلاصه کرد. روسری هم همان حجاب اسلامی است. در زمان پیامبر(ص) زنان روسری داشتند فقط آن را از پشت گوش می بستند که خداوند فرمود سینه را بپوشانند که در این حکم چانه، مچ دست، صورت استثناست. اگر این موارد رعایت شود، حجاب اسلامی است.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 شهریور 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی
«همسایگان سه قسمند؛ همسایه‌ای که سه حق دارد:حقّ همسایگی، حقّ اسلام وحقّ خویشاوندی؛ وهمسایه‌ای که دوحق دارد: حقّ اسلام وحقّ همسایگی وهمسایه‌ای که یک حق دارد وآن کافری است که فقط حقّ همسایگی داردوبس».

بسیاری از بایسته‌های اخلاقی، حقوقی هستند که باید دربارۀ‌ همسایه رعایت شود. این حقوق که بیشتر جنبۀ اخلاقی دارند و اولیای دین به‌طور جدّی بر آنان تأکیده کرده‌اند، از دو دیدگاه مطرح می‌شوند:

نخست، تأکید و سفارش آنها به جایگاه و ضرورت حقوق همسایه و دوم، برشمردن مصداق‌های این حقوق است. نکتۀ مهم این است که جایگاه همسایه به گونه‌ای است که پیامبر اکرم(ص) حقّ جداگانه‌ای برای این گروه قائل شده است، بدون اینکه قید کند پیرو کدام آیین، مذهب و ملّیت باشند. ایشان فرمود:

«همسایگان سه قسمند؛ همسایه‌ای که سه حق دارد: حقّ همسایگی، حقّ اسلام و حقّ خویشاوندی؛  و همسایه‌ای که دو حق دارد: حقّ اسلام و حقّ همسایگی و همسایه‌ای که یک حق دارد و آن کافری است که فقط حقّ همسایگی دارد و بس».1

ملّا محسن فیض کاشانی در ذیل این روایت آورده است: پس بنگر که چگونه برای فرد مسلمان به محض همسایگی، حقوقی ثبت شده است.2

چنانکه گفته شد، این حق، دو طرفه است. از این‌رو، امام صادق(ع) ملاک این حق‌شناسی را در بیان خود به خوبی ترسیم فرموده است:
«برای مردم، آنچه را خودتان دوست دارید، دوست بدارید. آیا مرد حیا نمی‌کند که همسایه‌اش نسبت به او حق‌شناس باشد و او نسبت به همسایه‌اش حق‌شناس نباشد».3

مطلب بعدی، مصداق‌های حقوق همسایه است. دراین باره، به سخنانی از پیامبر اکرم(ص) و امام سجّاد(ع) اشاره می‌کنیم. حقوق همسایه از دیدگاه پیامبر(ص)‌ چنین است:
1. «اگر از تو یاری خواست، به فریادش برسی»؛
2. «اگر از تو قرض خواست، به او قرض دهی»؛
3. «اگر نیازمند شد، نیازش را برطرف ساز»؛
4. «اگر مصیبتی دید، او را دلداری دهد»؛
5. «اگر خیر و خوبی به او رسید، به او تبریک و شادباش گویی»؛
6. «اگر بیمار شد به عیادتش روی»؛
7. «وقتی مُرد،‌ در تشییع جنازه‌اش شرکت کنی»؛
8. «خانه‌ات را بلندتر از خانۀ او نسازی تا جلوی جریان هوا را بر او بگیری، مگر آنکه خودش اجازه دهد»؛
9. «هرگاه میوه‌ای خریدی، برای او هدیه بفرستی وگرنه مخفیانه میوه را به خانه‌ات ببر»؛
10. «فرزندت را همراه میوه بیرون نیاور که بچّه همسایه با دیدن میوه در دست او ناراحت شود»؛
11. «با بوی دیگت، او را ناراحت نکن، مگر آنکه مقداری از غذای آن را برای او بفرستی».4
حقوقی که در روایات نورانی از رسول خدا(ص) برشمرده شد، از مسائل اخلاقی کلان تا مسائل معنوی جزئی را دربردارد و اگر عمل به این توصیه‌ها سرلوحۀ اخلاقی و رفتاری خانواده‌ها باشد، تأثیر عظیمی در هدایت اخلاقی و شکوفایی معنوی جامعۀ انسانی خواهد داشت.

امام سجّاد(ع) نیز در کلامی شیوا تعدادی از این حقوق را که جنبۀ اخلاقی مؤثّری دارد، برشمرده است:
1. «امّا حقّ همسایه‌ات این است که در غیابش، آبرویش را حفظ کنی»؛
2. «و در حضورش، او را احترام کنی»؛
3. «اگر ستمی بر او شد، یاری‌اش رسانی»؛
4. «دنبال عیب‌هایش نباشی»؛
5. «اگر بدی از او دیدی، بپوشانی»؛
6. «اگر بدانی که پند و اندرز تو را می‌پذیرد، او را در خفا نصیحت کنی»؛
7. «در سختی‌ها رهایش نکنی»؛
8. «از لغزشش درگذری»؛
9. «گناهش را ببخشی»؛
10. «با او به خوبی و بزرگواری معاشرت کنی». 5
 
همسایه‌آزاری


یکی از اخلاق‌های ناپسندیدی که پیشوایان دین همواره از آن نهی می‌کردند، آزار دادن همسایه است. نقل شده است که مردی به محضر امام صادق(ع)رفت و از همسایۀ خود شکایت کرد. امام(ع) ضمن راهنمایی او، چنین نقل کرد:
«مردی از انصار خدمت پیامبر خدا عرض کرد: من از قبیلۀ بنی فلان خانه‌ای خریده‌ام و نزدیک‌ترین همسایه‌ام، کسی است که امیدی به خیر و خوبی‌اش ندارم و از بدی‌اش در امان نیستم. پس، پیامبر خدا(ص) به علی(ع) و سلمان و ابوذر و یکی دیگر که فراموش کرده‌ام و فکر کنم مقداد باشد، دستور داد به مسجد بروند و با صدای بلند فریاد بزنند: «ایمان ندارد هر آن کس که همسایه‌اش از شرّ او در امان نباشد.» آنان سه بار این سخن را اعلام کردند.»6
این نوع برخورد پیامبر(ص) با شخص همسایه‌آزار، ‌شدّت زشتی این اخلاق ناپسند را نشان می‌دهد.

همسایۀ بد، تا جایی زشت شمرده شده که حضرت علی(ع) از آن به عنوان سخت‌ترین بلا و مصیبت یاد می‌کند: «همسایۀ بد، بزرگ‌ترین رنج و سخت‌ترین بلا و مصیبت است».7
باز در نکوهش همسایۀ بد، از لقمان نقل کرده‌اند که فرمود: من صخره‌های بزرگ و آهن و هر بار سنگینی را به دوش کشیدم، ولی باری سنگین‌تر از همسایۀ بد ندیدم.8

می‌گویند همسایۀ بد، رفتارش چون کورۀ آهنگر است که اگر تو را به شعلۀ خود نسوزاند،‌ بوی بدِ دودش در تو اثر کند و رنجت دهد.9 اسدی طوسی در این مورد سروده است:
مجویید همسایگی با بدان
مدارید افسوس نابخردان
ناپسند بودن همسایگی بد، نزد پیامبر اکرم(ص) تا جایی است که در سفارش خود به امیر المؤمنین علی(ع) می‌فرماید: «ای علی! چهار چیز است که پشت انسان را می‌شکند ... و یکی از آنها همسایۀ‌ بد است».10
 
 
پی‌نوشت‌ها:
1. میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج 8، ص 424.
2. ملا محسن فیض کاشانی، المحجّـ[ البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ج 3، ص 422.
3. اصول کافی، ج 2، ص 635.
4. میزان الحکمه، ج 2، ص 920.
5. شیخ صدوق، الخصال، تحقیق علی اکبر غفّاری، ج 1، ص 569؛ میزان الحکمه، ج 2، ص 920.
6. میزان الحکمه، ج 2، ص 918؛ وسائل الشّیعه، ج 8، ص 478، ح 1.
8. غرر الحکم و دررالکلم (تک‌جلدی)، ص 436.
9. همان.
10. «در سایۀ‌ همسایه»، نشریۀ پیام زن، ش 80، ص 72.

محمّد جواد فلّاح




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 شهریور 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی
پیشگفتار

باید توجه داشت که همه مکاتب و نظامهای حقوقی در صدد بوده و هستند تا با برقراری یک نظام حقوقی عادلانه به ساماندهی مطلوب زندگی مدنی و سیاسی مردم بپردازند.عدالت همیشه یک آرمان بزرگ بشری در میان همه ملتها و اقوام بوده و هست.

یکی از اهداف رسولان الهی و نزول کتابهای الهی، همین تحقق عدالت در میان جوامع بشری بوده‌است و به همین دلیل نیز نیازی مبرم به معیار و میزان(ابزاری برای سنجش) نیز می‌باشد. باید توجه داشت که پیامبران الهی با برنامه و معیار عدالتخواهانه آمده‌اند و با هرگونه ظلم و بی عدالتی ناسازگارند. علت برقرار نشدن عدالت همان تلاش نکردن مردم بوده‌است و اینکه تلاش برای برقراری عدالت جز با میزان و چیزی که عدالت بر اساس آن سنجیده شود تقریباً غیر ممکن است.[۳]

اهتمام به حقوق مردم و اجرای عدالت در جای جای قرآن کریم و متون معتبر دینی به چشم می‌خورد. فرد یا جامعه‌ای که عدالت را مبنای زندگی خود قرار می‌دهد، آثار آن را که احقاق حقوق مردم در همه چیز است را نظاره خواهد نمود.[۴][۵]

انسان موجودی اجتماعی است. احساس نیاز به زندگی جمعی نه فقط از جنبه غریزی مورد توجه قرار می‌گیرد، بلکه عوامل دیگری نیز موثرند که متشکل هستند از:

  1. گرایش به بهره مندی هرچه بیشتر از طبیعت.
  2. محدودیت منابع و امکانات در طبیعت.
  3. محدودیت توانی انسان هر چند که انسان از امتیاز انحصاری اندیشه و تعقل برخوردار است.
  4. آسیب پذیری روانی و جسمی در برابر انبوه مشکلات زندگی.
  5. ضرورت به فعلیت رساندن استعدادهایی که جز با زندگی اجتماعی بدست نمی‌آید.

این عوامل بازگو کننده این مطلب هستند که انسان جز با زندگی جمعی و تشریک مساعی بادیگران، توانایی برخورداری از رفاه مادی و رشد معنوی را ندارد.[۶]

منظور از حقوق اجتماعی و سیاسی در اسلام، مجموعه امتیازات و قابلیتهایی است که در اسلام برای افراد به رسمیت شناخته می‌شود.

حقوق

از نظر مسلمانان، دین که بر پایه فطرت انسانی بنا شده‌است شامل قوانین و مقررات الهی می‌باشد. حقوق در لغت جمع حق است. مفهوم اصلی حق در کاربرد مصدری ثبوت و در کاربرد وصفی ثابت می‌باشد و در همین معنا است که در برابر باطل بکار می‌رود.[۷]

بنابر آیات قرآن چنین برداشت می‌شود که از آنجاکه خداوند، خالق کل هستی است از هر کس به ویژگی‌ها و نیازمندی‌های بشر آگاه‌تر و در ارائه برنامه جامع برای زندگی سعادتمندانه شایسته‌تر است.[۸][پاورقی ۱]

مفهوم حقوق

اصطلاح حقوق در معانی زیر به کار گرفته می‌شود:

۱. حقوق عینی:

مجمو عه قوانین و مقرراتی که برای تحقق عدالت و رشد مادی و معنوی از سوی مقام صلاحیت داری وضع گردیده‌است.

۲. حقوق شخصی:

مجمو عه امتیازات و قابلیت‌هایی که برای هر شخص به رسمیت شناخته می‌شود و دیگران به رعایت آن مکلف هستند. مثل حق حیات، حق آزادی، حق تعلیم و تربیت و حق مالکیت. این امر در اصطلاح فقها «حقوق» و (به انگلیسی: Right) نامیده می‌شود.

۳.علم حقوق:

دانشی است که درباره قواعد و قوانین حاکم بر جامعه و حقوق و تکالیف اشخاص بحث می‌کند و به تحلیل، ارزیابی و سیر تحول آنها می‌پردازد. به این ترتیب در اصطلاح عام به کسی که دانش حقوق را فرا گرفته باشد، «حقوق‌دان» و در اصطلاح اسلامی «فقیه» گفته می‌شود.

۴. فن حقوق:

مرز جنبه نظری و عملی در علم حقوق، مرز بین علم حقوق و فن حقوق است. فن حقوق را نزد قضات، وکلا، صاحبان دفاتر اسناد رسمی، مشاوران حقوقی و نویسندگان متون قوانین می‌توان دید.[۹]

نظام حقوقی

مسلمانان برای بازگو کردن نقش دین در قانون گذاری و پایه ریزی نظام حقوقی، در ابتدا به بیان ویژگی‌های دین پرداخته‌اند و این ویژگی‌ها را به ۴ قسمت تقسیم کرده‌اند. این ویژگی‌ها عبارتند از:

۱. حقانیت:

او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین درست فرستاد تا آن را بر هر چه دین[پاورقی ۲] است پیروز گرداند.[۱۰]

۲. جامعیت:

در جای جای قرآن بر جامع بودن اسلام تاکید می‌شود:

امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را برای شما به عنوان آیین برگزیدم.[۱۱]

در تفسیر این آیه گفته‌اند:

معنای اکمال دین صعود آن به بالاترین درجه ترقی است، به گونه‌ای که پس از این اکمال پذیرای نقص نخواهد بود.[۱۲]

درباره جامعیت دین دو نظر افراطی و تفریطی وجود دارد که به نظر می‌رسد هر دو گروه به خطا رفته‌اند. این خطا ناشی از تحلیل نادرست جامعیت می‌باشد. جامعیت هر امری را تنها باید با توجه به هدف آن ملاحظه و تفسیر نمود. و هدف دین، رسیدن انسان به سعادت حقیقی است. دین جامع دینی است که همه آنچه انسان برای وصول به سعادت خویش لازم دارد در اختیار او بگذرد.

۳. جهان شمولی:

اسلام همه انسانها را مخاطب خود قرار می‌دهد و با وجود تفاوتهایی که به لحاظ ظاهری یا اقلیمی میان آدمیان وجود دارد، پیام اسلام فراگیر است. آیات فراوانی در قرآن به روشنی بر این ویژگی دلالت دارند:

آن قرآن جز پندی برای جهانیان نیست.[۱۳]

۴. جاودانگی:

پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته‌است. آفرینش خداوند تغییر ناپذیر است. این است همان دین پایدار، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.[۱۴]

بدین ترتیب می‌توان این برداشت را کرد و این مسئله روشن می‌گردد که حقانیت و جامعیت و جهان شمولی دین برای همه زمانها و مکانها است و گذشت زمان در نقش آفرینی آن ذره‌ای کاستی ایجاد نمی‌کند. خاتمیت نبوت نیز مفهومی جز این ندارد. زیرا اگر دین با گذشت زمان نتواند پاسخگوی نیازهای جامعه باشد، خاتمیت مورد تردید قرار می‌گیرد.[۱۵]

اعتقاد به ویژگی‌های چهارگانه دین اسلام، بر لزوم دخالت دین و دریافتهای وحیانی در قانون گذاری دلالت دارد و میوه چنین ریشه‌ای یک نظام حقوقی[پاورقی ۳] است که پاسخگوی مناسبات اجتماعی در سطح ملی و بین‌المللی و منادی راستین صلح و عدالت در جهان خواهد بود. این نظام، ویژگی‌های زیر را در بر خواهد داشت:[۱۶]

  1. وحیانی بودن.
  2. عقلانی بودن.
  3. جامع بودن.
  4. انسجام و هماهنگی داشتن.
  5. وجود مبانی و منابع حقوقی.
  6. قواعد عام و اصول کلی.
  7. مجموعه فراگیر قوانین که بر قواعد عام و اصول کلی ستوار است.
  8. جامعیت، انعطاف پذیری و قابلیت انطباق اصول کلی بر کوارد خاص و پاسخ گویی به نیازهای نوظهور.
  9. ضمانت اجرایی نصبت به قوانین و مقررات و جلوگیری از تجاوز به حقوق.

کاربرد حقوق

در مطالعات حقوقی لازم است به تفاوت میان مفهوم «حق بودن» و «حق داشتن» توجه شود.

حق بودن

معنای «حق» در ترکیب «حق بودن»، در مقابل «باطل» قرار دارد. وقتی ما از منظر دین یا اخلاق، یک سلسله افکار، اقوال و اعمال، را مورد توجه قرار می‌دهیم، نمی‌توانیم آنها را به صورت حتمی مورد تایید قرار دهیم. زیرا برخی افکار، اقوال و اعمال، چنان پوچ و مردودند که نه تنها دین یا اخلاق بر آنها صحه نمی‌گذارد، بلکه عقل سالم نیز آنها را مورد پذیرش قرار نمی‌دهد. وقتی هم که می‌گوییم عقیده یا عملی حق است یعنی از نظر عقل یا اخلاق یا دین خاص، صحیح و مورد تایید است. بنابر این حق بودن یا نبودن هر چیز، ملاک پذیرش یا رد آن چیز خواهد بود و نوعی ارزش گذاری قلمداد می‌شود. باید به این نکته توجه داشت که اختلاف در برداشت‌های متفاوت از موضوعی خاص دلیل بر نفی حق بودن چیزی نیست و در معنای حق بودن تاثیری ندارد.[۱۷]

حق داشتن

ترکیب حق داشتن به معنای دارا بودن یک امتیاز، اختیار، صلاحیت یا قدرت است. یعنی آنچه برای یک فرد یا گروه یا جامعه به رسمیت شناخته شده‌است. وقتی از «حق داشتن آزادی بیان» سخن می‌گوییم، ما به محتوای بیان[پاورقی ۴] نظری نداریم، آنچه مورد نظر است به رسمیت شناختن آزادی فرد در گفتن یا نگفتن چیزی است که در ذهن دارد. چه بسا آنچه یک فرد بیان می‌کند به لحاظ اخلاقی یا دینی، خطا، مذموم و نادرست باشد.[پاورقی ۵] در عالم حقوق به طور عام و در حقوق اسلام به طور خاص، پذیرش یک سلسله حقوق برای انسانها، هیچ گاه به معنای پذیرش حقانیت آنها به طور مطلق نبوده و نیست. حق داشتن همواره ملازم حق بودن نیست. آزادی اندیشه و تفکر در معنای حق داشتن، حقی است برای انسان ولی می‌دانیم که هر اندیشه‌ای در معنای حق بودن، حق نیست.[۱۸]

حق و تکلیف

از آنجا که حق امتیازی برای انسان در بهره گیری از چیزی است، لازمه آن اختصاص است.

حق و تکلیف دو مفهوم متلازم و جدانشدنی از یکدیگر هستند. باید توجه داشت که تلازم حق و تکلیف، یک سویه نیست و تنها به این خلاصه نمی‌گردد که اگر حقی برای فردی (دارنده حق) ثابت شد لازمه اش تکلیف برای دیگران است که آن حق را محترم شمارند. زیرا هر فرد در ازای حقوق و امتیازاتی که در جامعه برای او در نظر گرفته می‌شود، یک سلسله تکالیف و تعهدات نیز متوجه او می‌گردد. در روابط اجتماعی، حقوق در برابر تکلیف قرار می‌گیرد و یک رابطه دوطرفه را تشکیل می‌دهد. حقدار مطلق و مکلف مطلق در هیچ نظام حقوقی وجود ندارد. تنها خداوند حقدار مطلق است و تکلیفی متوجه او نمی‌باشد.[۱۹]

از علی ابن ابی طالب نیز نقل شده که فرموده اند:

کسی را حقی نیست مگر این که بر او نیز حقی است و بر او حقی نیست جز آن که او را حقی بر دیگری است.[۲۰]

پانویس


  • پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن. با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته‌است. آفرینش خداوند تغییر پذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.روم، آیه ۳۰

  • راه و روش-آیین

  • نظام حقوقی عبارت است از مجموعه قوانین و مقررات منسجم و هماهنگ که بر اساس مبانی خاص در جهت اهداف خاص تنظیم شده‌است.

  • یعنی درست بودن یا نادرست بودن، خوب بودن و یا بد بودن.

    1. همانگونه که قبل تر گفته شد، این حق همانند سایر حقوق حدی دارد و اجرای آن نباید موجب تجاوز به حقوق دیگران شود.

    پانویس


  • مائده آیه ۵، المیزان فی تفسیر القرآن ج ۷ - دین خداوند کامل، صادق، عادل و ثابت است

  • حقوق اجتماعی و سیاسی در اسلام، حسین جوان آراسته، ص ۱۵، دفتر نشر معارف، چاپ پنجم، تابستان ۱۳۸۸

  • حدید ۲۵:به راستی ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و میزان را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند

  • نساء ۱۳۵:ای کسانی که ایمان آورده‌اید، پیوسته به عدالت قیام کنید و برای خدا گواهی دهید، هر چند که به زیان خودتان، یا به زیان پدر و مادرتان و یا خویشانوندانتان باشد.

  • مائده ۸: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، برای خدا به داد برخیزید و به عدالت شهادت دهید و البته نباید دشمنی گروهی، شما را بر آن دارد که عدالت نورزید. عدالت بورزید که آن به تقوا نزدیکتر است.

  • حقوق اجتماعی و سیاسی در اسلام، ص ۲۱

  • اسراء،۸۱ - لقمان،۳۰ - حج،۶۲

  • رعد، آیه۱۶ و مومنون، آیه ۱۴

  • محمد جعفر جعفری، مقدمه علم حقوق، ص ۱۳.

  • توبه،۳۳-فتح،۲۸-صف،۹۷

  • مائده،۳

  • محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القزآن، ج۵، ص۲۰۰

  • یوسف،۱۰۴-تکویر،۲۷-مدثّر،۳۱- انعام،۱۹

  • روم،۳۰

  • حقوق اجتماعی و سیاسی در اسلام، ص۴۳

  • حقوق اجتماعی وسیاسی در اسلام، ص ۲۴ و ۲۵ و ۴۳

  • حقوق اجتماعی و سیاسی در اسلام، ص ۲۲ و ۲۳

  • حقوق اجتماعی و سیاسی در اسلام، ص ۳۳ و ۳۴

  • حقوق اجتماعی و سیاسی در اسلام، ص ۳۴ و ۳۵

    1. «لایجری لأحدٍ إلا جری علیه، و لایجری علیه الا جری له»: نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶.

    منابع

    • حقوق اجتماعی و سیاسی در اسلام، حسین جوان آراسته، دفتر نشر معارف، چاپ پنجم، تابستان ۱۳۸۸، 
    • فرآن کریم، ترجمه استاد محمد مهدی فولادوند.
    • المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبایی.
    • محمد علی موحد، در هوای حق و عدالت.




    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :

    قانون از رباخواران حمایت نمی کند

    رباخواری جرمی است که نه تنها در فرهنگ ایرانی بلکه در آموزه‌های دینی ما و سایر ادیان، مورد نکوهش بسیار قرار گرفته و همواره به پرهیز از این اقدام مذموم و حرام تاکید و سفارش شده است تا جایی که در دین اسلام، رباخواری در ردیف اعلام جرم با خدا و رسول خدا برشمرده شده است و همه پیامبران و کتاب‌های آسمانی نیز این عمل را حرام دانسته‌اند.

    یوسف رمضانی، کارشناس مرکز آموزش قوه قضاییه و مستشار دادگاه تجدید نظر استان تهران در گفت‌وگو با «حمایت» با بیان اینکه بر اساس قانون مجازات اسلامی که برگرفته از فقه شیعه است، رباخواری جرم محسوب می شود، می‌گوید: ربا توافق بین دو یا چند نفر، تحت هر قراردادی از قبیل بیع، قرض، صلح و امثال آن است که جنسی را به شرط اضافه با همان جنس مکیل و موزون معامله کرده یا زاید بر مبلغ پرداختی، دریافت کند. (مکیل و موزون بودن به این معنا است که مورد معامله به طور معمول با وزن کشی یا پیمانه گیری، خرید و فروش شود.)

      ربا در معاملات و ربای قرضی

    وی با بیان اینکه ربا به دو صورت ربا در معاملات و ربای قرضی محقق می‌شود، می‌افزاید: ربا در معاملات به معنای خرید و فروش به صورت جنس به جنس است که هر دو از یک جنس باشند و مردم نیز آن دو را یک جنس تلقی کنند، مانند مقدار کمتری از برنج با مقدار بیشتر از برنج. ربای قرضی نیز به این معنا است که فردی پول یا جنسی را قرض کند و قرار شود بعد از مدتی، با اضافاتی، آن پول یا جنس را بازگرداند. اضافه پرداختی یا دریافتی را ربا گویند.

    این مستشار دادگاه تجدید نظر استان تهران ادامه می‌دهد: بنابراین مطابق فقه و قانون، آنجایی که طرفین با هم، نسبت به پرداخت و دریافت اضافه در قرض یا خرید و فروش یک نوع جنس توافق می‌کنند، جرم رباخواری محقق می‌شود.

    وی با بیان اینکه ربادهنده، رباگیرنده و فردی که در این اقدام مجرمانه معاونت کرده و نقش واسطه بین آنها را داشته است، قابل مجازات هستند، اظهار می‌کند: همانطور که گفته شد، جرم رباخواری عبارت از پرداخت و دریافت ربا است و معاونت یا وساطت در عملیات ربوی نیز به این معنا است که طرفین با یکدیگر توافق می‌کنند در معامله، دو شی‌ء هم‌جنس، یا در عقد قرض، مقداری اضافه دریافت یا پرداخت شود.

    رمضانی در ادامه بیان می‌کند: چنانچه این شرط مازاد و این میزان اضافه، توسط رباگیرنده دریافت شود، جرم رباخواری محقق می‌شود. یعنی در صورتی که طرفین نسبت به شرط اضافه، توافق کنند و این میزان هم دریافت شود، این جرم و رکن مادی آن محقق شده است.

      قصد مرتکبان باید دریافت و پرداخت میزان اضافه باشد

    وی با بیان اینکه سوءنیت و قصد مرتکبان باید دریافت و پرداخت میزان اضافه باشد، عنوان می‌کند: بر همین اساس ماده 595 کتاب تعزیرات قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1375، برای چنین قصد و نیت و عملیات مجرمانه‌ای، مقرر می‌دارد که اگر معامله جنس مکیل یا موزون باشد و اضافه همان جنس یا زاید بر مبلغ دریافتی، پرداخت شود یا در قرض، بدهکار بیشتر از آنچه قرض کرده است ملزم به پرداخت شود، مرتکبان ربا اعم از ربادهنده، رباگیرنده و واسط بین آنها، هر کدام به تحمل 6 ماه تا 3 سال حبس و تا 74 ضربه شلاق و نیز معادل مال مورد ربا به عنوان جزای نقدی محکوم می‌شوند.

      امکان شکایت در دادسرای محل وقوع جرم رباخواری

    به گفته این مستشار دادگاه تجدید نظر استان تهران، از جرم رباخواری می‌توان در دادسرای عمومی و انقلاب محل وقوع جرم شکایت کرد. شکایت نیز از طریق یک درخواست عادی به عمل می‌آید و شاکی می‌تواند خواستار تعقیب و مجازات مرتکبان جرم باشد.

    وی در خصوص اینکه آیا ربادهنده و رباگیرنده هر دو با هم مجازات می‌شوند یا خیر، اضافه می‌کند: قانونگذار جهت سالم‌سازی فضای اقتصادی جامعه، اخذ یا پرداخت ربا را ممنوع دانسته و هر نوع توافق بین دو یا چند نفر تحت هر قراردادی که جنس را با شرط اضافه، با همان جنس مکیل و موزون، معامله کرده یا زاید بر مبلغ پرداختی، دریافت کنند، جرم دانسته و برای ربادهنده، رباگیرنده و واسط بین آنها علاوه بر رد اضافه به صاحب مال، حبس، شلاق و جزای نقدی به عنوان کیفر تعیین کرده است.  

    رمضانی درباره نحوه اثبات جرم رباخواری نیز می‌گوید: شاکی جرم مذکور با ارایه اسناد و مدارک مربوطه و معرفی شهود و مطلعان این جرم می‌تواند به دادسرای محل وقوع جرم رباخواری مراجعه کرده و با تقدیم شکواییه، خواستار رسیدگی به این جرم شود.

     ناآگاهی برخی مردم از جرم‌انگاری ربا

    وی در پاسخ به این پرسش که چرا برخی افراد با وجود اینکه زندگی و اموال خود را به دلیل ربا از دست می‌دهند، باز هم ترجیح می‌دهند از شکایتشان صرف‌نظر کنند، بیان می‌کند: به نظر می‌رسد ناآگاهی و نداشتن اطلاع برخی مردم از جرم‌انگاری موضوع ربا و لزوم برخورد قانونی با مساله رباخواری به عنوان یک عمل ناپسند اجتماعی و عدم آگاهی آنان از اینکه می‌توانند با اعلام شکایت و استمداد از قانون، ضمن احقاق حق خود، در برخی موارد نیز از تخفیف مجازات و حتی معافیت از مجازات برخوردار شوند و در قبال این پدیده زشت، مورد حمایت قانونی قرار گیرند، موجب عدم شکایت آنها از این جرم است.

    این مستشار دادگاه تجدید نظر استان تهران همچنین با بیان اینکه قانونگذار در پاره‌ای از موارد، عمل مرتکبان را جرم نمی‌‌داند و آن را فاقد وصف مجرمانه تلقی می کند، می گوید: به عنوان مثال اگر معامله به شرط اضافه یا قرض بین پدر و فرزند یا زن و شوهر یا مسلمان و غیرمسلمان باشد، البته به شرطی که مسلمان از غیرمسلمان، اضافه دریافت کند، قانونگذار این عمل را ربا نمی‌داند بنابراین چنین معاملاتی صحیح هستند و باطل و بلااثر محسوب نمی‌شوند.

     ربا در حال اضطرار، جرم نیست

    وی با بیان اینکه همچنین در جایی که ربادهنده، اضطرار داشته باشد، از تعقیب و مجازات، معاف می‌شود، می‌افزاید: اضطرار به این معنا است که خطر شدیدی وجود داشته باشد که بر اثر آن، جان یا سلامتی ربادهنده یا یکی از افراد تحت تکفل او یا اموال یا دارایی آنها را در معرض خطر و نابودی قرار گیرد؛ ربادهنده از روی عمد چنین وضعی را ایجاد نکرده باشد؛ توسل به عملیات ربوی، تنها راه حل ممکن باشد و ربادهنده نیز به مقدار ضرورت اکتفا کند یعنی به میزانی که بتواند از وضع مزبور نجات یابد، در چنین شرایطی به عنوان مضطر از مجازات مقرر قانونی معاف می‌شود.

    رمضانی ادامه می‌دهد: در حقیقت ربا در حال اضطرار، جرم محسوب نمی‌شود و به همین دلیل ربادهنده نیز در چنین شرایطی مجرم نبوده و مجازاتی نیز متوجه او نیست. وی همچنین می‌تواند شاکی خصوصی واقع شود و علاوه بر درخواست مجازات رباگیرنده، خسارات وارده و ضرر و زیان ناشی از جرم را مطالبه کند.

    وی همچنین عنوان می‌کند: در مورد این موضوع نیز که آیا اضطرار موجب معافیت از مجازات در مورد رباگیرنده می شود یا خیر، باید گفت که قانونگذار در تبصره 2 ماده 595 کتاب تعزیرات قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1375، فقط ربادهنده را از مجازات معاف می‌کند؛ به این دلیل که امکان ایجاد شرایط تشکیل‌دهنده اضطرار برای رباگیرنده بسیار ضعیف و مشکل است. در غیر این صورت، تحقق اضطرار برای او نیز با رعایت مقررات ماده 152 قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1392 وامکان معافیت از مجازات به لحاظ فقدان وصف کیفری متصور است.

    این مستشار دادگاه تجدید نظر استان تهران خاطرنشان کرد: در هر حال اضطرار برای رباگیرنده به عنوان اوضاع و احوال خاصی که موثر در ارتکاب جرم است، به طور قطع از موجبات تخفیف در مجازات خواهد بود.





    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :
    یکشنبه 24 مرداد 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی

    ارکان شرکت در جرم

    رکن قانونی

    همکاری و مشارکت فی‌نفسه جرم نیست مگر در فعلی که قانونگذار آن را جرم شناخته باشد و مطابق نظر قانونگذار برای آن مجازات تعیین گردیده است. در ماده 42 قانون مجازات اسلامی چنین عنوان داشته است: «هر کس عالماً و عامداً با شخص یا اشخاص دیگر در یکی از جرائم قابل تعزیر یا مجازات‌های بازدارنده مشارکت نماید و جرم مستند به عمل همه آنها باشد خواه عمل هر یک به تنهایی برای وقوع جرم کافی باشد و خواه نباشد و خواه اثر کار آنها مساوی باشد، خواه متفاوت، شریک در جرم محسوب و مجازات او مجازات فاعل مستقل آن جرم خواهد بود...» و نیز در ماده 214 همان قانون شرکت در قتل موجب قصاص را اینگونه تعریف می‌کند. «هرگاه دو یا چند نفر جراحتی را بر کسی وارد سازند که موجب قتل او شود چه در یک زمان یا زمان‌های متفاوت چنانکه قتل مستند به جنایت همگی باشد همه آنها قاتل محسوب می‌شوند...»

    حال این سوال مطرح است که آیا در حدود و دیات شرکت در جرم معنی‌ دارد یا خیر؟

    و فی‌الواقع آیا شرکت در جرم در حدود و دیات قابل تحقق است یا خیر؟

    در پاسخ به این سوال باید گفت در خصوص برخی از این جرائم شرکت در جرم معنی و مفهوم ندارد مثلاً درباره‌ی شرب‌خمر یا قذف نمی‌توان شرکت در جرم را تعریف کرد و اگر جرم به اجتماع بیش از یک نفر باشد همگی فاعل مستقل شناخته می‌شوند.

    اما شرکت در جرم در بزه‌هایی مانند سرقت و محاربه، امکان‌پذیر است، لیکن قانون در این موارد پیش‌بینی خاصی ننموده است. فلذا ما نباید به بهانه سکوت قانون از آن‌ها صرف‌نظر کنیم. چون در کتب فقهی معتبر امامیه هم درباره‌ی شرکت در جرم سرقت مستوجب حد اشاره کرده است.

    عنصر مادی شرکت در جرم

    عنصر مادی شرکت در جرم زمانی محقق می‌شود که عملیات مادی مجرمانه، که ضابطه جرم بودن است توسط بیش از یک نفر صورت گیرد و بتوان آن عمل مادی را به همه افراد نسبت داد.

    در ماده 42 قانون مجازات اسلامی مجازات شریک در جرم مجازات فاعل مستقل آورده است. یعنی در هر جرمی که شریک در جرم حضور داشته باشد و بتوان مرتکبی را شریک در جرم محسوب کرد. مجازات همان فاعل مستقل را بر آن (تحمیل می‌کنند) بار می‌کنند.

    نکته مهم دیگر این است که ضابطه اصلی تحقق شرکت در جرم انتساب عملیات مادی جرم موردنظر است نه اعمالی که جنبه‌ی فرعی و مساعدتی در تحقق جرم دارد. به این ترتیب عبارت «جرم مستند به عمل همه آنها باشد» که در ماده 42 قانون مجازات اسلامی آمده است اشاره به مستند بودن عملیات اجرایی به آنها دارد.

    اگر در ماده مذکور به نحو روشن و صریح ذکر نگردیده است در این رابطه نظر مخالفی نیز وجود دارد که بیان می‌شود. قانونگذار مداخله در عملیات اجرایی را برای تحقق شرکت در جرم لازم و ضروری می‌داند به این معنی است که انجام عملیات اجرایی خواه مستند به عمل شرکاء باشد و یا یکی از آنها، یا اثر کار آنها به طور متفاوت باشد یا مساوی، شریک در جرم محسوب می‌شوند.

    مطلب دیگری که در اینجا حائز اهمیت است میزان شدت یا ضعف عمل هر یک از شرکاء هیچ تاثیری در شرکت در جرم دانستن آنها ندارد. از این رو در ماده 42 قانون مجازات اسلامی این‌گونه بیان کرده است: «... خواه عمل هر یک به تنهایی برای وقوع جرم کافی باشد یا نباشد و خواه اثر کار آنها مساوی باشد یا متفاوت....»

    حال باید گفت آنچه مهمترین مسئله در شرکت در جرم است؛ احراز رابطه علیت بین عملیات انجام شده توسط گروه و نتیجه حاصله می‌باشد که اگر مشخص شود بدون انجام عمل توسط این افراد نتیجه منفی می‌گشت، آنگاه شرکت در جرم افراد مورد نظر محرز و مشخص است.

    عنصر روانی شرکت در جرم

    در ماده 42 قانون مجازات اسلامی با قید عالماً و عامداً، همکاری مجرمانه دو یا چند نفر از افراد را به شرط علم و اراده آنان موجب تحقق شرکت در جرم دانسته است. از این رو کسی که اثاثیه منزلی را از داخل خانه به خارج آن منتقل می‌کند و این فرد این عمل را ندانسته و ناآگاهانه از عمل سرقت توسط دوستانش و فقط به صرف کمک کردن برای نقل و انتقال اثاثیه که فکر می‌کند متعلق به دوستانش است انجام می‌دهد. اگر چه در این حالت مطابق بحث عنصر مادی، جرم شرکت است و عمل سرقت منتسب به عمل اوست، ولی به جهت عدم تحقق عنصر روانی که همان عالم بودن و علم داشتن به جرم بودن عمل و نتیجه‌ مجرمانه حاصل از آن است، نمی‌توان چنین فردی را شریک در جرم نامید.

    نکته دوم در این خصوص داشتن اراده و اختیار به علاوه عمد و قصد است. یعنی زمانی شخصی شریک در جرم است که بدون هیچ اکراه و اجباری و در حالت طبیعی و تسلط بر قوه‌ی عقل و سلامت کامل با علم به جرم بودن عمل موردنظر اقدام به مشارکت در آن نماید. علاوه بر موارد گفته شده در قبل باید این مطلب گفته شود که تبانی و توافق پیش از جرم برای تحقق شرکت در جرم لازم است و همین که فرد در یک مشاجره و درگیری از راه برسد و در یک نزاع دسته‌جمعی به نفع دوستانش شرکت کند و حاصل عمل همه آنها به نتیجه مشترکی ختم شود آن فرد نیز شریک در جرم است. با وجود آنکه از قبیل تبانی و توافق برای ارتکاب این فعل مجرمانه نداشته است.

     در ماده 42 قانون مجازات اسلامی چنین عنوان داشته است: «هر کس عالماً و عامداً با شخص یا اشخاص دیگر در یکی از جرائم قابل تعزیر یا مجازات‌های بازدارنده مشارکت نماید و جرم مستند به عمل همه آنها باشد خواه عمل هر یک به تنهایی برای وقوع جرم کافی باشد و خواه نباشد و خواه اثر کار آنها مساوی باشد، خواه متفاوت، شریک در جرم محسوب و مجازات او مجازات فاعل مستقل آن جرم خواهد بود...»
    عنصر قانونی شرکت در جرم

    در ماده 42 قانون مجازات اسلامی مجازات شریک در جرم مجازات فاعل مستقل آورده است. یعنی در هر جرمی که شریک در جرم حضور داشته باشد و بتوان مرتکبی را شریک در جرم محسوب کرد. مجازات همان فاعل مستقل را بر آن (تحمیل می‌کنند) بار می‌کنند.

    خلاصه: هر کس عالماً و عامداً با شخص یا اشخاص دیگر در یکی از جرائم قابل تعزیر یا مجازات‌های بازدارنده مشارکت نماید و جرم مستند به عمل همه آنها باشد خواه عمل هر یک به تنهایی برای وقوع جرم کافی باشد و خواه نباشد و خواه اثر کار آنها مساوی باشد، خواه متفاوت، شریک در جرم محسوب و مجازات او مجازات فاعل مستقل آن جرم خواهد بود.

    مقایسه معاونت و شرکت در جرم

    میزان کمیت و کیفیت دخالت افراد در ارتکاب بزهی که در قانون جرم انگاری شده ممکن است با یکدیگر متفاوت باشد. بر این مبنا با توجه به نحوه مداخله آنان در جرائم جمعی، عناوین شرکت در جرم یا معاونت در جرم به آنان نسبت داده می‌شود.

    اما تفاوت زیادی بین این دو عنوان مجرمانه وجود دارد که در نتیجه اعمال مجازات و صدور حکم نهایی نیز بسیار مؤثر است.

    الف) تفاوت معاونت و شرکت در جرم از دیدگاه قانون

    در ماده 42 قانون مجازات اسلامی به این شرح آمده که «هر کس عالماً و عامداً با شخص یا اشخاص دیگر در یکی از جرائم قابل تعزیر یا مجازاتهای باز دارنده مشارکت نماید و جرم مستند به عمل همه‌ی آنها باشد خواه عمل هر یک به تنهایی برای وقوع جرم کافی باشد، خواه نباشد. شریک در جرم محسوب و مجازات او مجازات فاعل مستقل آن جرم خواهد بود...» اما قانونگذار معاونت در جرم را به شرح ماده 43 همان قانون به گونه‌ای دیگر تعریف کرده است؛ «اشخاص زیر معاون در جرم محسوب و با توجه به شرایط و امکانات خاطی و دفعات و مراتب جرم و تادیب از وعظ و تهدید و درجات تعزیر، تعزیر می‌شوند.

    1- هر کس دیگری را تحریک یا ترغیب یا تهدید یا تطمیع به ارتکاب جرم نماید و یا به وسیله دسیسه و فریب و نیرنگ موجب وقوع جرم شود

    2-  هر کس با علم و عمد وسایل ارتکاب جرم را تهیه کند و یا طریق ارتکاب آن را با علم به قصد مرتکب ارائه دهد.

    3-  هر کس عالماً عامداً وقوع جرم را تسهیل کند...»  با توجه به مواد 42 و 43 از قانون مجازات اسلامی متوجه می‌شویم تعریف بسیار متفاوتی در قانون بین شرکت و معاونت در جرم در نظر گرفته شده است. به گونه‌ای که به اختصار می‌توان گفت شریک در جرم بطور مستقیم در تحقق جرم و ارتکاب فعل مجرمانه با مباشر همکاری می‌کند و حال آنکه معاون در حاشیه ارتکاب فعل مجرمانه از جانب مباشر قرار دارد؛ و او را (مباشر جرم) تحریک یا ترغیب یا تطمیع... می‌کند و یا شرایط وقوع جرم را تسهیل می‌کند.

    ب) حصری بودن مصادیق معاونت

    مصادیق معاونت در جرم، جنبه‌ی حصری دارد و جرم در مصادیق تعیین شده در ماده 43 قانون مجازات اسلامی، مجازات معاونت در جرم شامل آن نمی‌شود و بر طبق مصادیقی که قانون تعیین کرده است عنوان معاونت شامل: تحریک، ترغیب- تهدید، تطمیع، دسیسه و فریب و نیرنگ، تهیه وسایل ارتکاب جرم، ارائه طریق ارتکاب جرم، تسهیل وقوع جرم همین موارد شش‌گانه می‌شود. حال آنکه شرکت در جرم با توجه به ماهیت هر جرمی فرق می‌کند، و به هر نحوی از انحاء که در تحقق جرم مؤثر باشد تحقق می‌پذیرد.

    در ماده 42 قانون مجازات اسلامی به این شرح آمده که «هر کس عالماً و عامداً با شخص یا اشخاص دیگر در یکی از جرائم قابل تعزیر یا مجازاتهای باز دارنده مشارکت نماید و جرم مستند به عمل همه‌ی آنها باشد خواه عمل هر یک به تنهایی برای وقوع جرم کافی باشد، خواه نباشد. شریک در جرم محسوب و مجازات او مجازات فاعل مستقل آن جرم خواهد بود...»

    ج) از نظر نوع فعل

    معاونت در جرائم با ارتکاب اعمال و افعال ایجابی یا مثبت واقع می‌شود. و هیچ‌گاه ترک فعل موجب تحقق عنوان معاونت نمی‌گردد. به عبارت دیگر یک امر مثبت یا یک فعل صورت گرفته از جانب معاون موجب مسئولیت معاون می‌گردد. نه ترک فعل. در صورتی که شریک در جرم با ارتکاب افعال سلبی و منفی نیز محقق می‌شود.

    د) لزوم وحدت قصد و تقدم یا اقتران زمانی بین عمل معاون و مباشر

    در بحث احراز وقوع بزه معاونت؛ لزوماً وحدت قصد و تقدم یا اقتران زمانی بین عمل معاون و مباشر جرم حتمی و ضروری است. فی‌الواقع بزه معاونت در جرم زمانی محقق می‌شود که بین عمل مرتکب اصلی (مباشر) و معاون جرم اتحاد اراده وجود داشته باشد. بنابراین اگر شخصی سلاح خود را به دیگری دهد تا در امر شکار غیرمجاز استفاده کند، لیکن آن شخص با سلاح یاد شده مرتکب قتل عمدی شود. شخص صاحب اسلحه معاون در جرم قتل نخواهد بود. چون بین عمل معاون و مباشر در قتل هیچ‌گونه وحدت قصد و تقدم یا اقتران زمانی وجود نداشته است. این در صورتی است که در شرکت در جرم علم و عمد بین شرکاء یا با هماهنگی قبلی جهت ارتکاب حاصل شده است و یا در حین اجرای عملیات موجود به وجود آمده و در این صورت است که شریک در جرم مستوجب کیفر است که باید از این لحاظ و تحت تعقیب قرار گیرد وگرنه چنانکه شخص بدون آگاهی و اطلاع از ماهیت رفتار غیرقانونی و بدون داشتن سوء نیت در ارتکاب جرمی همکاری و پس از خاتمه جرم متوجه قصد و نیت همکاران خود شود عمل او را نمی‌توان به عنوان شرکت در جرم مجازات کرد.

    و) جنبه‌ی تبعی بودن معاونت

    معاونت جنبه‌ی تبعی و فرعی دارد و از مجرم اصلی استعاره مجرمیت می‌نماید مثلاً اگر کسی در خودکشی معاونت نمود و وسایل ارتکاب آن را فراهم کرد یا شخص را برای خودکشی ترغیب نمود، از آنجایی که خودکشی جرم نیست، معاونت در آن نیز جرم نخواهد بود. با توجه به این مطلب می‌توان گفت معاونت جنبه‌ی تبعی و فرعی دارد و حال آنکه شرکت در جرم جنبه‌ی اصلی و استقلالی دارد.

     

    گفتار دوم- انواع شرکت در جرم و ارکان آن

    الف) انواع شرکت در جرم

    با توجه به وجود علم و عمد در بین شرکاء و یا خطای یکایک آنان در جرائم خطایی، شریک در جرم را به دو عنوان شرکت در جرائم عمدی و شرکت در جرائم غیرعمدی تقسیم کرده‌اند و معیار این تقسیم‌بندی بر مبنای عنصر روانی شرکت در جرم است که مفصلاً درباره آن در بخش‌های آتی بحث می‌کنیم. اینک به تفصیل به تعریف این دو عنوان می‌پردازیم.

    1- شرکت در جرائم عمدی

    فراز اول ماده 42 قانون مجازات اسلامی درباره شرکت در جرائم عمدی اشعار می‌دارد: هر کس عالماً عامداً با شخص یا اشخاص دیگر در یکی از جرائم قابل تعزیر یا مجازات‌های بازدارنده مشارکت نماید و جرم مستند به عمل همه آنها باشد. خواه عمل هر یک به تنهایی برای وقوع جرم کافی باشد، خواه نباشد و خواه اثر کار آنها مساوی باشد، خواه متفاوت، شریک در جرم محسوب و مجازات او مجازات فاعل مستقل آن جرم خواهد بود.

    معاونت در جرم در ماده 43 قانونمجازات اسلامی به گونه‌ای دیگر تعریف کرده است؛ «اشخاص زیر معاون در جرم محسوب و با توجه به شرایط و امکانات خاطی و دفعات و مراتب جرم و تادیب از وعظ و تهدید و درجات تعزیر، تعزیر می‌شوند.

    در قوانین قبلی به جای عبارت «عالماً و عامداً» در صدر ماده فوق، فقط عبارت «علم و اطلاع» را ذکر کرده بودند. بنابراین در حال حاضر، صرف علم و اطلاع شریک به مجرمانه بودن عمل ارتکابی خود، برای تحقق شرکت در جرم عمدی کافی نیست، بلکه بایستی در خواستن نتیجه مجرمانه نیز عامد باشد. هم علم و هم عمد لازم است در هنگام ارتکاب جرم موجود باشد، تا شرکت در جرم عمدی قابل تحقق باشد، و چنانکه «علم» نسبت به مجرمانه بودن عمل ارتکابی در حین ارتکاب موجود نباشد. مثلاً فردی به خیال اینکه در اسباب‌کشی اموال دوست خود کمک می‌کند.

    در بیرون آوردن اموال از منزلی فعالیت کرده باشد، عمل بزه شرکت در جرم در مورد وی محقق نیست. همین طور است اگر «عمد» نسبت به عمل ارتکابی، وجود نداشته باشد، مثلاً یکی از شرکاء در نتیجه اکراه یا اجبار در انجام رکن مادی جرمی شرکت کند. شرکت در جرم عمدی در مورد او قابل تحقق نیست.

    در این شق از ماده 42 قانون مجازات اسلامی مصوب 1370 علاوه بر آنکه با آوردن قید «عامداً» نقص قوانین قبلی را جبران کرده است. از قواعد شرکت در جرم در حقوق اسلام نیز پیروی کرده است که در بحث از رکن روانی شرکت در قتل به تفصیل درباره‌ی آن توضیح خواهیم داد. تنها نقص این ماده محدود شدن آن به جرائم قابل تعزیر یا مجازات‌های بازدارنده است. در حالی که همانطوری که در تعریف شرکت در جرم دیدیم قواعد کلی شرکت در جرم در حقوق اسلام شامل همه انواع جرائم می‌شود.

    2- شرکت در جرائم غیرعمدی

    رکن روانی جرائم غیرعمدی از خطای جزایی تشکیل می‌شود که در شرکت در جرم غیرعمدی این امر (خطای جزای) توسط چند نفر به وقوع می‌پیوندند. مصادیق خطای جزایی شامل بی‌احتیاطی، بی‌مبالاتی، عدم مهارت و عدم رعایت نظامات دولتی است. بنابراین خطای جزایی نهفته در این مصادیق ممکن است توسط چند نفر به طور دسته جمعی و متفقاً ارتکاب یابد.

    مثلاً دو نفر داروساز با هم مرتکب بی‌احتیاطی و بی‌مبالاتی شده و به جای داروی شفابخش داروی سمی به خریدار دارو تحویل داده و موجب مرگ او می‌شوند. در اینجا خطای جزایی، ناشی از بی‌احتیاطی و بی‌مبالاتی تلقی می‌گردد که این امر متضمن یک خطاست و این خطا را ممکن است عده‌ای به طور دسته‌جمعی و متفقاً مرتکب شوند.

    فراز دوم 42 ماده قانون مجازات اسلامی در این مورد می‌گوید: «... در مورد جرائم غیرعمدی (خطایی) که ناشی از خطای دو نفر یا بیشتر باشد، مجازات هر یک از آنان مجازات فاعل مستقل خواهد بود.





    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :

    چگونه از سرقت رفتن گوشی موبایلمان شکایت کنیم + مدارک مورد نیاز

     اولین و مهمترین اقدامی که بایستی بعد از به سرقت رفتن یا مفقود شدن گوشی موبایل انجام داد، اقدام برای مسدود نمودن (سوزاندن) سیم کارت موجود در گوشی است.

    همه اقداماتی که پس از سرقت موبایلتان باید انجام دهیدبه گزارش خبرنگار گروه حقوقی و قضایی خبرگزاری میزان، اولین و مهمترین اقدامی که بایستی بعد از به سرقت رفتن یا مفقود شدن گوشی موبایل انجام داد ، اقدام برای مسدود نمودن ( سوزاندن ) سیم کارت موجود در گوشی است.

    مرحله بعدی ، طرح شکایت در دادسرا است، صاحب گوشی می بایست بلافاصله بعد از به سرقت رفتن گوشی‌ و یا مفقود شدن آن، با مراجعه به دادسرای محل وقوع جرم ، پیگیری موضوع را تقاضا کند.

    مدارک لازم برای طرح و پیگیری شکایت در مورد سرقت یا مفقود شدن گوشی تلفن همراه:

    _ اصل و دو برگ فتوکپی از فاکتور خرید گوشی

    _ اصل و دو برگ فتوکپی از شماره سریال پشت جعبه  ( کارتن ) گوشی

    _ اصل و دو برگ فتوکپی از کارت ملی شاکی

    _ حضور شخص شاکی یا وکیل وی

    ضمنا مشترکانی که کارتن گوشی خود را در دسترس ندارند ، بهتر است از هم اکنون از طریق ذیل ، شماره سریال گوشی خود را بدست آورده و آن را برای روز مبادا ، یادداشت کنند زیرا داشتن و ارائه این شماره برای ردیابی گوشی الزامی است.

     طریق اخذ شماره سریال گوشی :

    شماره گیری کلید ستاره و سپس مربع و پس از ان عدد (۰۶) و دوباره کلید مربع

     بعد از طی مراحل اداری مربوطه ، اداره مخابرات از طریق شماره سریال ۱۵ رقمی گوشی ، به پیگیری و ردیابی گوشی‌ اقدام می‌کند.

     درهنگام خرید تلفن همراه به نکات زیر توجه داشته باشید :

    _ موبایل را از فروشگاه های معتبر که دارای پروانه کسب هستند ، خریداری کنید .

    _ دقت کنید که گوشی موبایل حتما دارای ضمانتنامه معتبر باشد .

    _ هنگام خرید، حتما از فروشنده فاکتور خرید مهر شده دریافت کنید

    محمد رضا زمانی – وکیل پایه یک دادگستری





    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :

    چرا خداوند از حق الناس نمی گذرد


    حق مردم, حق الناس, انواع حق الناس

    چرا خداوند از حق الناس نمی گذرد؟

    حق الناس از نظر اسلام با عدالت و حكمت الهی رابطه ای تنگاه تنگ دارد و دارای گستره وسیعی می‌باشد. به عبارتی حق الناس در همه ابواب فقه وجود دارد و می‌توان گفت كه بابی از ابواب فقه اسلامی نیست، مگر اینكه مسایل فراوانی در زمینه حق الناس وجود دارد.
    حق الناس در منابع و متون اسلامی، چه در قرآن و چه در روایات معصومین ـ علیهم السّلام ـ و كتب فقهی جایگاه خاصی دارد. اقامه قسط و عدل و برقراری عدالت اجتماعی و ادای حقوق الناس یكی از عمده‌ترین اهداف بعثت پیامبران است.
    در اینجا چون صاحب حق مردم اند ، رعایت و نادیده گرفتن آن ارتباط مستقیمی با بحث عدالت خداوند دارد. خداوندی كه یكی از صفاتش عادل بودن است و دینی كه یكی از اصولش عدل است چگونه ممكن است حقوق انسانها برایش كم اهمیت باشد. در دین اسلام حق انسانها از جهتی شاید از حق خداوند نیز مهمتر لحاظ شود بطوری كه خداوند ممكن است در روز قیامت از حق خود بگذرد اما هیچ گاه از حق انسانهای دیگر نخواهد گذشت. البته باید توجه داشت كه حق الناس حق الله هم هست، زیرا هیچ كس جز خدا اصالتا و ذاتا حقی ندارد و حقوق مردم از جانب خدا تعیین شده و تضییع آن مخالفت با حكم و حق الهی تعیین شده در حق دیگران است.
    «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (سوره حدید، آیه 25 ) : ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها كتاب آسمانی و میزان شناسایی حق از باطل نازل كردم تا مردم قیام به عدالت كنند (و احقاق حقوق و بسط عدل و داد به طور خود جوش از درون جامعه بشری آشكار شود).
    این نشان از آن دارد كه احترام به حقوق دیگران و ادای آن یكی از اساسی‌ترین اهداف ادیان آسمانی است. قرآن كریم در آیات بسیاری مۆمنان را چه در باب مسائل اقتصادی و چه در باب حقوق اجتماعی و... دعوت به احترام به حقوق مردم نموده است. در اینجا تنها به دو نمونه از این آیات اشاره می‌نماییم.
    «یا أیّها الّذین آمنوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ»؛ ای كسانی كه ایمان آورده‌اید اموال یكدیگر را از طرق نامشروع و غلط و باطل نخورید» (نساء، 29 ) ؛ یعنی، هرگونه تصرف در مال دیگری كه بدون حق و بدون مجوز منطقی و عقلانی بوده باشد ممنوع شناخته شده است.
    قرآن كریم، به هنگام نكوهش از قوم یهود و ذكر اعمال زشت آنان می‌فرماید: «...وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ...» (همان، 161 ) : آنان در اموال مردم بدون مجوز و به ناحق تصرف می‌كردند. (ناگفته پیداست كه مراد از اكل و خوردن، در این آیه كنایه از هرگونه تصرف است خواه به صورت خوردن معمولی باشد یا پوشیدن و یا سكونت و یا غیر آن و چنین تعبیری در زبان فارسی نیز رایج است.)
    بنابراین، هرگونه تجاوز، تقلب، غش، معاملات ربوی، رشوه، خرید و فروش اجناسی كه فایده منطقی و عقلانی در آنها نباشد، خرید و فروش وسایل فساد و گناه، در تحت این قانون كلی قرار دارند.
    در كتب روایی نیز توجه فراوانی به حق الناس شده است. به طوری كه اگر تمام روایات مربوطه جمع بندی شود، چندین جلد كتاب خواهد شد. امّا در اینجا به چند نمونه از روایات اشاره می‌شود.
    حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «اَمّا الظّلم الّذی لا یُتركُ، فَظلمُ العباد بَعضُهُم بعضاً؛ امّا ظلمی كه بخشوده نمی‌شود ظلمی است كه بعضی از بندگان خدا بر بعض دیگر می‌كنند». (نهج البلاغه، خطبه 175 )
    و در روایت دیگری آن حضرت حتی ادای حق الناس را از حق الله مهم‌تر دانسته و می‌فرماید: «جَعلَ الله سُبحانه حُقوقُ عبادِهِ مُقدّمةً علَی حُقُوقهِ فَمنْ قامَ بِحقُوقُ عبادالله كانَ ذلك مۆدّیاً الی القیامِ بِحقوقِ الله؛ خداوند حقوق بندگانش را مقدم بر حقوق خود قرار داده و كسی كه حقوق بندگانش را رعایت كند حقوق الهی را نیز رعایت خواهد كرد». (محمدی ری شهری، میزان الحكمة، ج 2، ص 480 )
    حق الناس
    حدود و موارد حق الناس
    باید گفت بر اساس آیات و روایات اسلامی، مردم ومۆمنان دارای سه نوع حق و احترام می‌باشند.
    1- احترام به مال مردم
    در دیدگاه اسلامی، مال و دارایی مۆمن و گاهی اموال دیگران محترم است ومصونیت دارد و اتلاف و تجاوز در آن مجاز نیست. بنابراین، اگر كسی از راه ربا، رشوه، فریبكاری، سرقت و بالاخره هرگونه تصرف نامشروع، مالی را از كسی خورده باشد، باید به تحصیل رضایت صاحب مال و یا باز پس دادن آن مال اقدام نماید.
    2- احترام به جان مردم
    جان مسلمان از نظر اسلام حرمت خاصی دارد بنابراین هیچ كس نمی‌تواند به جان مسلمان، لطمه‌ای از قبیل ضرب و جرح وارد آورد یا با دادن غذای فاسد و مسموم و یا اعتیاد به مواد مخدر و یا هر چیز دیگری، سلامتی كسی را به خطر اندازد. بنابراین احترام به جان و بدن و سلامتی افراد، تا آن حدّ مورد اهمیت و مۆاخذه است كه حتی خداوند هم از آن صرف نظر نمی‌كند! امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: خداوند می‌فرماید: «به عزّت و جلال خودم سوگند، از ظلم هیچ ظالمی نخواهم گذشت، اگر چه به اندازه دست بر دست زدنی باشد، ‌یا با فشار دادن دستی از روی ستم، محقق شده باشد». (علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 6، ص 29 )
    علاوه بر احترام و حرمت جسم و بدن دیگران، انسان نمی‌تواند با ترساندن و اندوهگین ساختن، آزردن و خلاصه هر گونه ضربه به اعصاب و روان دیگران موجبات ناراحتی آنان را فراهم نماید، ‌درغیر این صورت باید همه ضربه‌ها و خسارت‌های وارده را جبران نماید. و اگر چنین نكند، در دنیا و آخرت كیفر كردار ناروای خویش را خواهد دید.
    3- حفظ آبروی دیگران و احترام به آن
    عرض و آبروی افراد هم، دارای حرمت و مصونیت فوق العاده‌ای است و از موارد حق الناس به شمار می‌آید. بنابراین انسان نمی‌تواند به وسیله غیبت، تهمت، افشاگری و هرگونه رفتار دیگری، به آبرو و حیثیت دیگری ضربه و آسیبی وارد نماید، زیرا در غیر این صورت مرتكب ظلم بزرگی در حق او شده كه باید به جبران آن بپردازد. چنان كه امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «مَن كسَرَ مۆمِناً فَعلَیْه جَبْرُهُ؛ هر كس حیثیت مۆمنی را بشكند، بر او واجب است كه آن را جبران نماید.» (علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 22، ص 351 )
    حاصل آن كه، حق الناس از نظر اسلام با عدالت و حكمت الهی رابطه ای تنگاتنگ دارد و دارای گستره وسیعی می‌باشد. به عبارتی حق الناس در همه ابواب فقه وجود دارد و می‌توان گفت كه بابی از ابواب فقه اسلامی نیست، مگر اینكه مسایل فراوانی در زمینه حق الناس وجود دارد. پس باید دانست كه جامعه بر عهدة هر یك از اعضای خود حقوقی دارد كه همگی به احترام و ادای آن موظفند وعمل به آنچه آدمی، خود انتظار انجام آن را از دیگران دارد، پایین‌ترین درجه آن است. چنان كه از امام صادق ـ علیه السّلام ـ درباره حق مۆمن بر مۆمن سۆال شد، آن حضرت فرمود: «... اَیْسَرُ حَقٍّ مِنها اَنْ تُحبُّ لِنفْسِكَ و تَكْرهُ لهُ ما تَكرَهُ لِنَفْسِكَ...؛ كم‌ترین میزان حقوق برادرت بر تو آن است كه آنچه را برای خودت دوست می‌داری برای او نیز دوست بداری و آنچه را برای خودت نمی‌پسندی، برای او نپسندی.» (علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 74، ص 224 ) . و در جای دیگری می فرمایند : «اَوّلُ قَطْرَة مِنْ دَمِ الشَّهید كَفارةُ لِذُنُوبِه اِلاَّ الدَّیْن فَاِنَّ كَفارَتُه قَضائه» : «اولین قطره خون شهید، كفاره گناهان او است؛ مگر بدهكارى كه كفاره آن اداى آن است.» (من لا یحضره الفقیه، ج‏3، ص 183، ح‏3688)
     نتیجه
     آنكه اگر خدا از حق محض خود بگذرد از لطف اوست، اما در مورد حق الناس پای دیگری در میان است و اگر او نگذرد، بدون احقاق حق عدالت اجرا نشده است.



    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :

    فلسفه مهریه چیست و چرا مهریه آنقدر مهم است كه در عقد نامه نوشته می شود؟

    مهریه ، قران

    مهریه در لغت به معنای کابین و جنسی که در وقت نکاح بر عهد شوهر است می باشد و در اصطلاح حقوقی نیز مهر یا صداق مالی است که زن بر اثر ازدواج مالک آن می گردد و مرد ملزم به پرداخت آن به زن می باشد.
    فلسفه تعیین مهر از نگاه اسلام، تنها جنبه مادى و اقتصادى ندارد بلكه بسیارى از ابعاد معنوى و تربیتى لطیف كه حاكى از پیوند محبت و عشق و بقا و تكامل بوده نیز منظور شده است. براى این كه هویت معنوى- نه اقتصادى- مهر روشن گردد لازم است برخى دستورات آسمانى كه درباره تعیین صداق و تبیین مهر در احادیث آمده است مورد دقت قرار گیرد. براى نمونه اولین كابینى كه براى مبدأ نسل كنونى بشر یعنى نكاح آدم و حوا (ع) معین شد آموزش احكام بود، چنان كه بر اساس حدیثى كه زراره از امام صادق (ع) نقل مى كند: خداوند به حضرت آدم فرمود: «رضاى من آن است كه معارف دین مرا به او بیاموزى، آدم گفت: قبول كردم». همچنین گاهى رسول اكرم (ص) كه صداق برخى اصحاب را تعلیم سوره اى از قرآن قرار مى داد. به هر حال فلسفه مهریه را در امور ذیل خلاصه مى توان كرد.

    مهریه در لغت به معنای کابین و جنسی که در وقت نکاح بر عهد شوهر است می باشد و در اصطلاح حقوقی نیز مهر یا صداق مالی است که زن بر اثر ازدواج مالک آن می گردد و مرد ملزم به پرداخت آن به زن می باشد.

    1. مهریه تجلى فطرت و طبیعت است: هدیه دادن به محبوب به عنوان اظهار محبت و نشان دادن علاقه، امرى فطرى و طبیعى است كه معمولا از سوى كسى كه پیش قدم مى شود و طالب و یا خواستگار است ارایه مى گردد. این امر حتى در میان بسیارى از موجودات رایج است. مثلا مسأله اى كه به تازگى كشف شده این است كه زاغچه نو پس از بازدید آشیانه هاى مورد نظر به اتفاق همسر آینده اش به او یک حشره هدیه مى كند.
     2. مهریه قانون عشق و جذب است: مرد از نظر آفرینش مظهر طلب، عشق و تقاضا است و زن مظهر محبوبیت و معشوقیت مى باشد. مهریه از جانب مرد یک اظهار عشق و محبت فوق العاده براى زن مى باشد كه حتى بالاتر از بخشش و هدیه هاى معمولى است. مهریه پاداش و نشانه حیا و عزت زن است. مهر با حیا، عفت و عزت زن یک ریشه دارد.
     3. مهریه باعث بقاى خانواده و مانع از فروپاشى آن است. برخى مردان هوس باز گاه بدون هیچ دلیلى همسر را ترک و زن دیگرى را انتخاب مى كنند. مهریه مانع عمده اى در مقابل این هوس رانى ها است.
    4. مهر باعث تعادل اقتصادى است. هر چند زن داراى استقلال مالى و اقتصادى از نظر اسلام است ولى به طور معمول در جوامع ابتكار عمل به دست مردان است. در صورت طلاق و جدایى احتمال این كه زن بدون پشتوانه اقتصادى بماند بسیار زیاد است. وجود مهریه یک نوع احساس امنیت اقتصادى و پشتوانه براى زن مى باشد.

    نتیجه آن كه: مهریه از نظر اسلام تنها جنبه مادى ندارد بلكه افزون بر آن، حكمت هاى دیگرى نیز در تعیین مهر نهفته است. بنابراین نه تنها به زنان به عنوان كالا نگاه نشده بلكه ارزش و احترام زن به وسیله وضع و تأیید چنین قانونى محفوظ مانده است



    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :
    چهارشنبه 30 تیر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی

    ده نکته حقوقی در مورد مهریه

    1-    مهریه مالی است که در هنگام عقد ازدواج مرد متعهد می¬شود به همسر (زوجه) خود بپردازد. این مال می¬تواند به صورت نقدی (وجه رایج کشور)، سکه و طلا، سایر اموال منقول یا غیر منقول (ملک، خانه یا آپارتمان) باشد. این مال به عنوان دین و بدهی بر عهده زوج قرار دارد؛ 
    2-    مهریه همزمان با انعقاد ازدواج در سند رسمی  سند ازدواج (نكاح واژه عربی پیمان زناشویی است) ثبت می¬شود. از مهمترین ویژگی های این سند رسمی این است که لازم الاجرا است. یعنی با درخواست زن از دفترخانه تنظیم سند ازدواج برای اجرای تعهدات آن از جمله مهریه، می توان به عنوان مثال مال موضوع مهریه را از همسر (مرد) درخواست كرد و مراجعه به دادگاه برای این كار الزامی نیست؛
    3-    مهریه از طریق ارائه دادخواست به دادگاه عمومی حقوقی خانواده هم قابل مطالبه است. زن می تواند در صورت تمایل با نوشتن خواسته خود توسط خود یا مشاور یا وكیل دادگستری در فرم مخصوص (همان دادخواست) از دادگاه محل سكونت خود یا همسرش درخواست كند كه حكم الزام همسر را به پرداخت مهریه صادر كند؛
    4-    همچنین مهریه را می توان پس از صدور اجرائیه از طریق اداره اجرای اسناد رسمی دریافت کرد. با صدور برگ اجرائیه از دفترخانه تنظیم سند رسمی، متقاضی مهریه می تواند به اداره اجرای اسناد رسمی ثبت مراجعه و با معرفی نشانی مرد (همسر) درخواست وصول مهریه را ارائه كند. هچنان كه می تواند مالی از مرد مانند حساب بانكی،‌پلاك ثبتی، سهم یا حتی طلب قطعی وی را از دیگران برای توقیف و وصول مهریه معرفی كند؛
    5-    در سند رسمی ازدواج معنی عندالمطالبه، امکان درخواست دریافت مهریه در هر زمان است. پس در صورت نوشتن این عبارت در سند رسمی ازدواج كه به امضای همسر (مرد) رسیده باشد، زن هر وقت بخواهد می تواند مهریه را از مرد بخواهد؛ 
    6-    در سند رسمی ازدواج عندالاستطاعه یعنی شرط درخواست پرداخت مهریه دارا بودن مرد است. در صورت استفاده از این عبارت در متن سند رسمی ازدواج، درخواست مهریه از مرد مشروط به داشتن مال و توانایی مرد در پرداخت مهریه است؛ 
    7-    مطابق قانون جدید خانواده، برای نپرداختن مهریه بیش از110سکه، مرد بازداشت نمی شود. از سال 1377 با تصویب قانون محكومیت های مالی و تا پیش از صدور رای وحدت رویه مبنی بر امكان طرح ادعای اعسار (ناتوانی و تنگدستی) برای پرداخت مهریه پیش از توقیف و بازداشت مرد بدهكار مهریه، امكان بازداشت همه محكومان مالی – از جمله محكومان به پرداخت مهریه - به استناد آن قانون فراهم شده بود. اما با صدور رای مذكور و اثبات یا احراز اعسار بسیاری از مردان بازداشت ایشان تا زمان اثبات دارا شدن آن ها منتفی می شد. اما قانونگذار این بار این تهدید قانونی را برای وصول مهریه های تا 110 سكه طلا زنده كرده است ؛ 
    8-    می توان هر شرطی را درباره مهریه در سند رسمی ازدواج نوشت. بدین معنی كه درباره میزان و شرایط پرداخت مهریه هر توافقی میان زن و مرد (همسران) جایز است و برای دو طرف تعهدآور محسوب می شود. بنابراین طرفین می توانند با آزادی اراده در این باره گزینه های گوناگونی را پیش بینی كنند؛ 
    9-    مهریه دین ممتازه است و پیش از هر بدهی از بدهکار دریافت می شود. اهمیت بدهی مرد به همسر خود و حساسیت رابطه زوجین (زوج و زوجه یا همان زن و مردی كه با هم ازدواج كرده اند) و البته امتیازی كه قانونگذار برای حمایت از زن پیش بینی كرده موجب شده است تا این طلب را بستانكاری ویژه و ممتاز به حساب آورد و پرداخت آن را - حتی اگر بدهی مرد مرده (فوت شده) باشد -  بر هر طلب دیگری برتر و پیش تر دانسته است؛
    10-مهریه را می توان به اصطلاح بخشید یا بذل كرد.‌(بذل به معنی بخشش به كار برده می شود) به هر شكل و روشی كه قابل اثبات و مستند باشد زن می تواند تمام یا بخشی از مهریه را به همسرش ببخشد یا از دریافت آن صرف نظر كند؛ در عین حال قانونگذار در ازدواج دائم این حق را برای زن پیش بینی كرده است تا پیش از دریافت مهریه بتواند از انجام وظایف خود به عنوان همسر خودداری كند. 






    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :
    چهارشنبه 30 تیر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی

    مهریه یا به شکل کهن‌تر آن، کابین به مالی گفته می‌شود که مرد در هنگام وقوع عقد نکاح به همسر خود می‌پردازد یا مکلف به پرداختِ آن می‌شود.

    تاریخچه

    اگر چه مهریه در زمان معاصر مختص مسلمانان است، اما برخی محققان به شواهدی تاریخی از ایران قبل از اسلام، یونان باستان و نیز آیین یهودیت اشاره می‌کنند که نشان‌دهنده سابقه پرداخت مبلغی پول از طرف داماد به عروس (یا پدر عروس) در زمان ازدواج است.

    مهریه و شرایط آن

    مرد به هنگام اجرای صیغه نکاح، چیزی را به همسرش تقدیم می‌کند که در اصطلاح «مهریه» یا صداق نامیده می‌شود. این هدیه و بخشش که از طرف مرد انجام می‌شود، امروزه به هدف پایبندی به لوازم زندگی مشترک و ارتباط زناشویی یا ضامنی برای حق طلاق زن است. در آموزه‌های دینی برای مهریه، مقدار معینی تعیین نشده‌است، بلکه این امر به توافق زن و مرد بستگی دارد. همچنین در نوع مهریه نیز محدودیتی وجود ندارد و هر چیزی که ارزش اقتصادی واجتماعی داشته باشد، می‌تواند مهریه قرار گیرد؛ همانند طلا، نقره، املاک، پول‌های رایج، لوازم زندگی و حتی آموزش قرآن یا آموزش مهارتی ویژه.

    مهریه در ایران

    در بسیاری از اوقات، مهریهٔ دختران مسلمان ایرانی بر مبنای سکه‌های طلا تعیین می‌شود؛ از سال تولد دختر گرفته تا شمار ائمه یا سوره های قران کریم به عنوان تعداد سکه‌های مهریه دختران بریده می‌شود.

    بر اساس تحقیقی در سال ۱۳۸۷ در مرکز مطالعات جمعیتی آسیا و اقیانوسیه از بیش از ۱۲۰۰ زن و مرد متأهل بین ۱۸ تا ۴۰ سال در حدود ۱۲ استان ایران نشان داده که میانگین مهریه به اعلام زنان ۳۵۰ سکه طلا و به اعلام مردان ۲۶۰ سکه طلا است. این پژوهش از رشد سریع میانگین مهریه در دهه ۸۰ حکایت داشته به طوری‌که در عرض ۵ سال از میانگین ۳۰۰ سکه به ۴۵۰ سکه طلا رسیده‌است. البته مهریه‌هایی با مبنای ۱۲۴۰۰۰ سکه طلا هم دیده شده‌است.

    در ایران برخی از مردان به علت ناتوانی در پرداخت مهریه زندانی می‌شدند.اما بنا برقانون حمایت از خانواده 1391 که در اسفند ۹۳ اجرایی شد، ناتوانی در پرداخت مهریه های بالای ۱۱۰ سکه، مشمول زندان رفتن مرد نمی‌شود و زندانی شدن مرد با توافق طرفین و قسط بندی مهریه حذف می‌شود. همچنین در سال ۱۳۹۰ دیوان‌عالی کشور در رای وحدت رویه‌ای شماره ۷۲۲ پذیرش دادخواست اعسار به شکل دعوای تقابل را هم پذیرفت که به موجب آن فرآیند رسیدگی به اعسار به شدت تسریع یافته و امکان صدور دستور بازداشت بسیار کاهش پیدا کرد. منتقدان اشکالاتی از قبیل امکان دور زدن قانون، تضعیف ضمانت‌ اجرایی و قانونی مهریه، پنهان‌کاری و مخفی کردن اموال را بر این فرایند وارد کرده‌اند.

    در دیگر کشورها

    در عربستان، عرف مهریه ۱۴ هزار دلار است. درجمهوری ادربایجان، میانگین نرخ مهریه در حدود ۲۰۰۰منات برآورد می‌شود. میانگین نرخ مهریه در میان اقوام مختلف کشور هند در حدود ۱۰۰ هزار تا یک میلیون و ۵۰۰ هزار روپیه تعیین می‌شود. درترکیه نیز نرخ مهریه به طور متوسط ۳۵ هزار لیر است. در مناطق مختلف چین در میان اقوام مختلف، نرخ مهریه حدود ۱۰۰ هزار یوان تخمین زده می‌شود. در عمان نرخ مهریه در حدود ۱۰ هزار ریال نمونه است.

    مهریه در اسلام

    براساس فلسفهٔ اولیهٔ تعیین مهریه، مهر نوعی هدیه، پیشکش، نحله، اعطای بدون عوض و از روی صداقت (صداق) به صورت نقدی با تاکید بر معادل و ویژگی معنوی و فرامادی آن بوده است. برخی منابع مانند تفسیر نمونه نتیجه می‌گیرند «صدُقاتهن» از ماده «صداق» است و بدان جهت به مهر «صداق» یا «صدُقه» گفته می‌شود که نشانه راستین بودن علاقه مرد و محبت او به زن است. همچنین کلمه «نحله» به گفتهٔ راغب اصفهانی از «نحل» به معنای زنبورعسل است؛ چون زنبورعسل بدون توقعی عسل خود را می‌بخشد، کلمه «نحله» دلالت دارد که فلسفهٔ مهریه، تقدیمی، پیش‌کشی، عطیه و هدیه است.بر اساس برخی منابع فقه اسلامی مانند جواهر الکلام، مهری که شوهر به زن می‌پردازد.

    در اسلام مهریه متعلق به خود زن است نه والدین و یا هر شخص دیگر.


    مهریه در فقه و حقوق اسلامی سه نوع مهم دارد:


    مهر المسمی

    مهر المسمی: مهری است که زن و شوهر قبل از انعقاد عقد نسبت به مقدار و میزان آن توافق نموده و آن را در عقد ذکر می‌کنند. تعیین میزان مهر مطابق ماده ۱۰۸۰ قانون مدنی منوط به تراضی طرفین است و محدودیتی در این خصوص در قانون پیش‌بینی نشده‌است؛ و طبق ماده ۱۰۷۹ قانون مدنی، مهر باید بین طرفین تا حدی که رفع جهالت آنها بشود، معلوم باشد (ماده ۱۰۷۹ قانون مدنی).

    شرایط مهر المسمی:

    • دارای ارزش مالی و اقتصادی باشد
    • قابل تملک و نقل و انتقال باشد
    • مشخص و معلوم باشد
    • معین و تصریح شده باشد
    • دارای منفعت عقلایی و مشروع باشد
    • شوهر قدرت تسلیم مهریه را داشته باشد

    مهرالمثل

    اگر در زمان انعقاد عقد راجع به مهریه توافق نشده یا اینکه مهریه نوعی تعیین گردیده که مطابق قانون نبوده، ولی عمل زناشوئی بین زوجین رخ داده‌است، در این حالت بر اساس عرف و عادت محل و وضعیت خاص زوجه مانند تحصیلات، سن، شغل و امثال آن مهریه‌ای هم شأن زنان مشابه وی تعیین می‌گردد که به این نوع مهریه مهرالمثل می‌گویند.

    مهرالمتعه

    در نکاحی که دائم بوده و مهریه ذکر نشده یا شرط عدم مهر شده باشد زوج به زوجه مطلقه خود که با او نزدیکی نکرده‌است مهریه‌ای پرداخت می‌کند و این مهریه اصطلاحاً مهرالمتعه گفته می‌شود.

    تفویض مهر

    اگر در عقد تعیین مهر به یکی از زوجین یا شخص ثالثی واگذار شود صحیح است و به آن تفویض مهر گویند.

    مهرالسنة

    مهرالسنة به میزان مهریه‌ای گفته می‌شود که رسول خدا برای همسران و فرزند خود فاطمه‌ی زهرا تعیین نمود و به امت خود سفارش نمود تا بیش از این مقدار را برای مهریه قرار ندهند. مستحب است که مقدار مهریه از این مقدار کمتر باشد و بیشتر از آن کراهت دارد. از رسول خدا روایت شده که بهترین زنان امت من کسانی هستند که مهریه‌ی آن‌ها کم و مهر و محبت آ‌ن‌ها زیاد باشد.







    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :

    اصلاحیه بخشنامه یکنواخت سازی اخذ هزینه دادرسی

    پایگاه خبری اختبار– از سوی رئیس قوه قضاییه؛ اصلاحیه بخشنامه یکنواخت سازی اخذ هزینه دادرسی ابلاغ شد

     با صدور بخشنامه‌ای از سوی رئیس قوه قضاییه، اصلاحیه بخشنامه "یکنواخت سازی اخذ هزینه دادرسی طبق قانون وصول برخی از درآمدهای دولت مصوب ۱۳۷۳" به واحدهای قضایی و دادسراهای سراسر کشور ابلاغ شد.

    به گزارش پایگاه خبری اختبار پیش از این و در قسمت الف بند یک بخشنامه "یکنواخت سازی اخذ هزینه دادرسی طبق قانون وصول برخی از درآمدهای دولت مصوب ۱۳۷۳" مصوب ۴ خرداد ۱۳۹۵ رئیس قوه قضائیه، " هزینه دادرسی دعاوی مالی در مرحله اعاده دادرسی و اعتراض ثالث مطابق هزینه آن در مرحله فرجام خواهی (۵% محکومٌ به ) و همچنین، هزینه دادرسی در مرحله واخواهی برابر هزینه آن در مرحله تجدیدنظر (۴% محکومٌ به )" اعلام شده بود که در اصلاحیه فعلی به ترتیب به ۵/۵ و ۴/۵ درصد افزایش یافته است.

    بنا بر اعلام اداره کل روابط عمومی قوه قضاییه، متن کامل اصلاحیه بخشنامه رئیس قوه قضاییه به شرح ذیل است:

    بخشنامه به واحدهای قضایی سراسر کشور

    پیرو بخشنامه شماره ۹۰۰۰/۱۲۳۹۷/۱۰۰ مورخ ۱۳۹۵/۳/۴ درخصوص یکنواخت سازی اخذ هزینه دادرسی، با توجه به قانون بودجه سال ۱۳۹۵ کل کشور مصوب ۱۳۹۵/۲/۲۷ مجلس شورای اسلامی و اصلاحیه آن چاپ شده در روزنامه رسمی مورخ ۱۳۹۵/۳/۲۶، هزینه دادرسی در مرحله اعاده دادرسی و اعتراض ثالث و واخواهی مذکور در ردیف الف بند ۱ بخشنامه فوق به شرح زیر اصلاح می‌گردد:

    «الف) هزینه دادرسی دعاوی مالی در مرحله اعاده دادرسی و اعتراض ثالث مطابق هزینه آن در مرحله فرجام خواهی (۵/۵ % محکومٌ ب) و همچنین، هزینه دادرسی در مرحله واخواهی برابر هزینه آن در مرحله تجدیدنظر (۴/۵ % محکومٌ به) است.»

    صادق آملی لاریجانی

    ۱۳۹۵/۴/۱۲





    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :

    در رابطه با تاثیر انقلاب اسلامی بر عدالت خواهی جامعه ایران؟

    رابطه اسلام و عدالت :
    انقلاب اسلامی ، انقلابی است كه بر خلاف بسیاری از انقلابهای دیگر بر پایه اسلام بنا نهاده شده است و اسلام به عنوان ایدئولوژی تعیین كننده آن مطرح می باشد بنابر این پیش از ورود به رابطه انقلاب اسلامی و عدالت خواهی لازم است رابطه میان اسلام و عدالت مورد بررسی قرار گیرد تا سپس میزان تاثیر انقلابی كه بر مبنای اسلام بنا نهاده شده است بیشتر فهمیده شود .
    عدالت خواهی به عنوان یك امر كمالی، مطلوب و مقصود بشر است و انسان به طور فطری گرایش به آن دارد (نحل، آیه 90) و از ظلم و بی عدالتی می گریزد؛ زیرا كمال خواهی آدمی موجب می شود تا به عدالت به عنوان مهم ترین سازوكار رشد و تعالی و كمال بنگرد و تحقق و اجرای آن را بخواهد.
    از این رو كسانی كه هم چنان بر فطرت الهی باقی مانده اند و به وسوسه های نفسانی و شیطانی، فطرت و طبیعت خدادادی خود را دگرگون نساخته اند، گرایش به عدالت داشته و با ستم به مبارزه برمی خیزند و از آن بیزاری می جویند. بر این اساس خداوند در آیاتی از جمله 135 سوره نساء و 8 سوره مائده و 85 سوره اعراف، اجرای عدالت و گرایش و گواهی به آن را به عنوان یك حق، مقتضای ایمان انسان می شمارد. به این معنا كه انسانی كه بر فطرت سالم و عقل سلیم است، به خداوند ایمان دارد و همین ایمان، وی را به سوی كمال دیگری چون عدالت می كشاند و اجرای آن را خواهان می شود.
    آگاهی انسان به هدفمندی آفرینش و توجه به معاد و رستاخیز و حساب و كتاب آخرت موجب می شود تا اجرای عدالت را عاملی مهم برای قرار گرفتن در مسیر درست و امكان پاسخ گویی در رستاخیز قلمداد كند. از این رو خداوند در آیه 29 سوره اعراف چنین توجهی را پشتوانه خوبی برای اجرا و رعایت عدالت از سوی انسان و جوامع بشری معرفی می كند.
    از طرفی با نگاهی گذرا به اهدافی كه قرآن برای پیامبران و ماموریت ایشان تعریف كرده به آسانی می توان دریافت كه عدالت، قطب همه حركت ها و محور همه تلاش های پیامبران و مصلحان تاریخ بشریت بوده است.
    خداوند همان گونه كه خود نظام هستی را بر پایه عدالت آفریده (آل عمران آیه 18) همچنین فرد فرد انسان ها را به عدالت و رعایت آن دعوت می كند (نساء آیات 3 و 58 و 127 و 125 و آیات بسیار دیگر) و به عنوان یك وظیفه عمومی و همگانی از ملت ها و جوامع بشری می خواهد تا آن را در جامعه به مورد اجرا گذارند تا از بركات و آثار ارزشمند آن، یعنی دست یابی به توحید واقعی (آل عمران آیه 18)، بهره مندی از امدادهای خاص الهی (بقره آیه 194)، محبت الهی (مائده آیه 42 و حجرات آیه 9 و ممتحنه آیه 8) و دست یابی به كمالات از طریق متاله شدن و خدایی گشتن (آل عمران آیه 18 و آیات دیگر پیش گفته و نیز نساء آیه 135) و دست یابی به سعادت و فرجام نیك در دنیا و آخرت (اسراء آیه 25) برخوردار گردند.
    ریشه این خواسته الهی و ماموریت بشری را می بایست در ربوبیت الهی بر همگان جست كه خواهان عدالت و اجرای آن در میان همگان است (شورا آیه 15) و برپایی آن را در جامعه، هدف الهی از بعثت پیامبران و ارسال كتب آسمانی بر می شمارد. (حدید آیه 25)
    ایجاد عدالت در جامعه، فلسفه تشریع میزان، دین، قوانین عادلانه (حدید آیه 25) و اقامه و برپایی آن از سوی توده های مردم به عنوان یك وظیفه، مسئولیت، فلسفه آفرینش و هدف خلقت، در آیاتی از جمله 29 و 187 سوره اعراف و 35 سوره اسراء و 181 و 182 سوره شعراء بیان شده است.
    با نگاهی به نقش و ارزش عدالت در همه ابعاد زندگی بشر و بلكه هستی می توان دریافت كه چرا عدالت تا این اندازه ازنظر اسلام و قرآن و مصلحان تاریخ بشر از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و به عنوان دغدغه اصلی بشر و رهبران آن درآمده است؛ زیرا بدون عدالت هرگز سنگی روی سنگی بند نمی شود و جهان، پایدار و باقی نخواهد ماند؛ چه آنكه جهان بر پایه قسط و عدالت استوار است.
    خداوند مومنان را موظف به رعایت عدالت در مسیر زندگی كرده است (شورا آیه 4) و همین امر موجب شده كه حركت توفنده انقلاب اسلامی برای برپایی عدالت و ستم ستیزی شكل بگیرد.
    ایمان مردم به درستی راه پیامبران و نومیدی ازنظریه ها و دكترین های بشری برای ساختن جامعه ای برتر و متمدن موجب شد تا به بهره گیری از آموزه های وحیانی روی آورند و تلاش كنند آنرا در جامعه اجرایی كنند و عدالت همه سویه و فراگیر را بجویند.(محسن عابدینی ، عدالت خواهی و ظلم ستیزی دو ویژگی برجسته انقلاب اسلامی ، روزنامه كیهان ، پنجشنبه 29 بهمن 1388- شماره 19585 )
    عدالت و انقلاب اسلامی :
    در زمینه رابطه عدالت و انقلاب اسلامی باید بگوییم با بررسی مختصر موضوع عدالت و مقایسه آن با موضوع انقلاب اسلامی به نظر می رسد نوعی رابطه دو سویه میان این دو موضوع مطرح باشد : به عبارتی از یك سو انقلاب اسلامی برآمده از یكی از مهمترین خواست های اصلی مردم ایران در تاریخ معاصر به نام «عدالتخواهی» بود و از سویی دیگر انقلاب اسلامی تاثیرات فراوانی بر موضوع عدالت و عدالتخواهی در جامعه اسلامی ایران گذاشته است . به تعبیری دیگر یكی از انگیزه ها و نیز اهداف انقلاب اسلامی تحقق عدالت اجتماعی و ریشه كن نمودن ظلم و ستم در تمامی ابعاد واز بین بردن فاصله طبقاتی بوده و هست و اهمیت این اصل تا جایی است كه تحقق عدالت اجتماعی به عنوان غایت حركت جامعه اسلامی معرفی شده است . مقام معظم رهبری در این زمینه معتقدند : اساس اداره تشكیلات كشور عدالت اجتماعی است در تمام آثار دینی كه شما نگاه می كنید ، هدف و غایت برای حركت جامعه اسلامی ، تشكیل جامعه عادله است راجع به امام زمان ( عج) این همه اثر است ولی در اغلب اینها گفته می شود كه این بزرگوار تشریف می آورند تا این كه جهان را پر از عدل كنند ( منشور دولت اسلامی ، باز خوانی مواضع و انتظارات مقام معظم رهبری از قوه مجریه ، دفتر جریان شناسی تاریخ معاصر ، قم: همای غدیر، 1384،پیام به مناسبت دومین سالگرد ارتحال امام ره 13 خرداد 70) و از سویی دیگر نیز تحقق جامعه اسلامی بدون عدالت اجتماعی غیر ممكن است و هدف بزرگ انبیاء تامین عدالت اجتماعی بوده است ؛ « لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط ، ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها كتاب و میزان نازل كردیم تا مردم قیام به عدالت كنند.» ( سوره حدید آیه 25)بر این اساس اولین و مهمترین ارزش در نظام جمهوری اسلامی از نظر عملی تحقق عدالت اجتماعی است و مقام معظم رهبری در این باره فرمودند: اولین ارزش در نظام ما از لحاظ عملی باید تامین عدالت اجتماعی باشد این مهم باید در تمام برنامه ریزی ها و عمل ها و امثال آن مورد توجه قرار بگیرد در نظام اسلامی عدالت مبنای همه تصمیم گیریها ی اجرایی است و همه مسئولان نظام باید به جد و جهد و با همه اخلاص در صدد اجرای عدالت در جامعه باشند ( منشور دولت اسلامی ، 19/10/ 83 سخنرانی در دیدار با اقشار مختلف مردم قم) شهید مطهری نیز عدالت اجتماعی را به عنوان یكی از اركان سه گانه ( عدالت اجتماعی , استقلال و آزادی , معنویت )اصلی بقاء و تداوم انقلاب اسلامی مطرح نموده است كه این مساله گویای اهمیت این امر در انقلاب اسلامی است ایشان در این خصوص فرموده اند: در مورد وضع آینده انقلاب اسلامی خودمان یكی از اساسی ترین مسائل , همین مساله عدالت اجتماعی است ...انقلاب اسلامی ما اگر می خواهد با موفقیت به راه خود ادامه دهد راهی بجز بسط روشهای عدالت جویانه و عدالت خواهانه در پیش ندارد. ( مرتضی مطهری , پیرامون انقلاب اسلامی , تهران : انتشارات صدرا, 1368, ص 149 و 154و155 ) انقلاب اسلامی در طول حیات پربركت خویش تلاش نموده است تا زمینه عدالت اجتماعی را فراهم نماید و در این راستا اقدامات شایسته ای انجام داده است اما در عین حال ایجاد عدالت اجتماعی و ساختن جامعه ای این چنین نیازمند تلاش و كوشش بیشتر و بی وفقه مسئولان نظام است و هنوز تا تحقق جامعه ای كاملا اسلامی كه عدالت اجتماعی بر تارك آن بدرخشد و به عنوان الگویی برای سایر جوامع و كشورها مطرح گردد فاصله زیادی وجود دارد اما آنچه در این راستا دارای اهمیت است این است كه انقلاب اسلامی این راه را آغاز نموده و با جدیت پیگیری و دنبال می كند و دولت برای تحقق عدالت اجتماعی مصمم است .(برای اطلاع بیشتر به منابع زیر مراجعه شود؛ ویژگیهای انقلاب اسلامی , در آینه نگاه مقام معظم رهبری , تهران : موسسه فرهنگی قدر ولایت , 1380,رویش , درآمدی بر كارآمدی نظام جمهوری اسلامی , علی اكبر كلانتری , قم: نشر معارف , 1383, نود ودو دستاورد انقلاب اسلامی ایران , تهران: موسسه فرهنگی قدر ولایت , 1382)
    بنابر این هم عدالتخواهی مردم ایران منجر به آغاز و پیروزی انقلاب اسلامی شد و هم پیروزی انقلاب اسلامی به گسترش عدالت در جامعه كمك شایانی نمود .
    تاثیرات انقلاب اسلامی در روندعدالت خواهی در ایران :
    علاوه بر مباحث نظری پیرامون رابطه عدالت و انقلاب اسلامی لازم است به تاثیرات انقلاب اسلامی بر روند عدالت خواهی در ایران نیز اشاره ای داشته باشیم . از این منظر تاثیرات زیر را می توان به عنوان مهمترین این تاثیر ها بیان كرد :
    1 – آغاز روند انقلاب اسلامی باعث تبدیل عدالت به یكی از مهمترین خواسته های اصلی مردم شد . علت نیز این بود كه پس از دوران مشروطه كه جنبش عدالتخانه به بركت منورالفكران غربزده و برخی خواص ناآگاه تبدیل به جنبش مشروطه شد و عدالت با قرائت غربی آن ، جاده مشروطه را به سمت استبداد رضاخانی منتهی كرد ، عدالت تبدیل به گوهر گمشده ای شد كه وصول به آن امری دست نایافتنی تلقی شد فلذا در جریان جنبش های اجتماعی دوران پهلوی اول و دوم و به ویژه در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت كمتر شاهد طرح عدالت به مثابه یك مطالبه عمومی و خواست اصلی بودیم . اما آغاز روند انقلاب اسلامی كه به دلیل اتكاء به مبانی اسلامی ، عدالت را به عنوان یكی از اركان وجودی خویش همراه داشت باعث شد تا عدالت به عنوان یك خواست عمومی مطرح گردد . امام خمینی ره نیز به عنوان رهبر انقلاب همواره یكی از اهداف خود از انقلاب اسلامی را تحقق عدالت به ویژه از طریق ایجاد حكومت اسلامی عنوان كرده و می فرمودند : « ما كه مى‏گوییم حكومت اسلامى، مى‏گوییم حكومت عدالت، ما مى‏گوییم یك حاكمى باید باشد كه به بیت المال مسلمین خیانت نكند، دستش را دراز نكند بیت المال مسلمین را بردارد، ما این یك مطلب را مى‏گوییم. این یك مطلب مطبوعى است كه در هر جامعه بشرى كه گفته بشود، براى هركس گفته بشود، از ما مى‏پذیرند»(صحیفه امام، ج‏3، ص: 509)
    2 – انقلاب اسلامی تفسیری اصیل از عدالت و عدالت خواهی را به جامعه اسلامی ایران ارائه داد . چرا كه موضوع عدالت یكی از موضوعاتی بود كه دستمایه برخی فعالان اجتماعی و سیاسی و به ویژه احزاب و گروههای ایدئولوژیك قرار گرفته و با توجه به برانگیخته شدن مردم برای تحقق عدالت هركدام از این گروهها تفاسیری از عدالت ارائه می كردند كه در مجموع با دیدگاه اصیل دینی در تعارض بودند كه در این میان دو تفسیر از عدالت از همه بیشتر مشهود بود :
    الف – تفاسیر ماركسیستی از عدالت : در تفاسیر ماركسیستی عدالت در «برابرى اقتصاد و رفاه اجتماعى» است. معیار توزیع در مرحله سوسیالیستى «كار» است؛ یعنى هر كس به قدر كارش پاداش مى گیرد و در مرحله كمونیسم، هر كس به قدر نیازش بهره خواهد برد و بدین سان، «عدالت اجتماعى» در جامعه تحقق خواهد یافت. هدف مشترك همه سوسیالیست ها حذف مالكیت خصوصى و استقرار مالكیت عمومى و دولت بود تا بتوانند سازمان اجتماعى جوامع را براى استقرار عدالت و مساوات اجتماعى تغییر دهند. در این نگرش اگرچه مفهوم عدالت از مفاهیم اساسى و اصولى به شمار آمده، اما در واقع، به عدالت توزیعى در محصولات، امكانات و فراورده هاى مادى منتهى شده است. در این نگاه، توزیع عادلانه و برابرى ثروت ـ مبتنى بر نیاز ـ موردنظر است و مالكیت خصوصى مطلقاً نفى شده و آزادى انسان ها را تحت الشعاع قرار داده است؛ یعنى با نام عدالت، عدالت ذبح گردیده است. از این رو در عمل هیچ یك از اصول آن نتوانسته است مشكل اجتماعى، سیاسى و فكرى انسان ها را حل كند و در نهایت، به حكومت هاى تك حزبى و توتالیتر ختم شده كه منجر به شكست و فروپاشى گردیده است. (ر.ك : نیم نگاهى به مفهوم عدالت و عدالت نبوى ، على عطائى ، ماهنامه معرفت، شماره 110 ؛ عبدالحسین كافى، پس از كمونیسم حكومت حق و عدالت، تهران، اتحادیه مسلمین ایران، 1333، ص 133ـ 148 .) این مفهوم از عدالت اگر چه به طور كلی در جامعه ایرانی به دلیل ریشه های مذهبی آن نتوانست هرگز جای پایی برای خود باز كند اما به هر حال تفكری بود كه در میان روشنفكران چپ گرا رواج كامل داشت و تلاش می شد تا در شرایط خلا تفاسیر اصیل از عدالت در جامعه به عنوان نسخه بی بدیل از مفهوم عدالت اشاعه یابد و با توجه به اینكه در آن مقطع هیچ تفكر انقلابی غیر از تفكر ماركسیستی در جامعه فعالیت وسیع و گسترده نداشت لذا این موضوع به تدریج مورد توجه اقشار مذهبی انقلابی هم قرار گرفت كه باعث بروز التقاط در دیدگاههای دینی آنان گردید . اما آغاز انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی نشان داد كه عدالت از منظر اسلام گوهر یگانه ای است كه هدفش رساندن بشر به سعادت واقعی او می باشد . بر این اساس عدالت مفهومی اصیل در اسلام است كه نیازی به ایدئولوژی های غربی و شرقی برای تفسیر و تبیین جایگاه آن در تفكرات انقلابی ندارد چرا كه خود اسلام ، دارای تفكرات انقلابی می باشد و بر اساس آن توانایی تفسیر و تبیین عدالت در جامعه را دارا می باشد .
    ب – تفاسیر التقاطی دینی از عدالت : این تفسیر از عدالت در راستای تلاشهای برخی مسلمانان متاثر از فضای روشنفكری چپ زده برای تاویل و تفسیر مفاهیم دینی صورت گرفت و بر این اساس همانگونه كه بسیاری از مفاهیم دینی همچون توحید ، معاد و ... مورد تاویل و تفسیر های مادی گرایانه قرار گرفت عدالت نیز دستخوش تحریف و تاویل قرار گرفت و به گونه ای تفسیر شد كه تنها شامل جنبه های محدودی از عدالت شامل برخورداری از رفاه مادی همگانی می شد و كاری به كارویژه های فراتر از جنبه های مادی عدالت نداشت كه این قبیل تفاسیر به شدت با واكنش رهبر انقلاب اسلامی مواجه شد به گونه ای كه ایشان در اظهار نظر های مختلفی به رد چنین تفاسیر جزء گرایانه پرداختند از جمله اینكه در یكی از سخنرانی های خود در این زمینه فرمودند :
    «یك دسته‏اى پیدا شده‏اند كه اصل تمام احكام اسلام را مى‏گویند براى این است كه یك عدالت اجتماعى پیدا بشود؛ طبقات از بین برود. اصلًا اسلام دیگر چیزى ندارد؛ توحیدش هم عبارت از توحید در این است كه ملتها در زندگى توحید داشته، واحد باشند. عدالتش هم عبارت از این است كه ملتها همه به طور عدالت و به طور تساوى با هم زندگى بكنند؛ یعنى، زندگى حیوانى على السواء! یك علفى همه بخورند و على السواء با هم زندگى بكنند و- عرض مى‏كنم- به هم كار نداشته باشند، همه از یك آخورى بخورند. این همه آیاتى كه وارد شده است راجع به معاد و راجع به- عرض مى‏كنم- توحید، و آن همه براهینى كه وارد شده است راجع به اثبات یك نشئه دیگرى (3)، اینها [را] آنى كه متدین است غَمْضِ عین مى‏كند، چشمهایش را از این آیات مى‏پوشد و مى‏رود سراغ آیات دیگر؛ آنى كه خیلى تدینش قوى نیست تأویل مى‏كند و همین.»(صحیفه امام، ج‏3، ص: 223)
    ایشان در باره علت این امر می فرمایند : « این براى این است كه اسلام را نشناخته‏اند... باید- عرض مى‏كنم كه- رفع ظلم بشود و عدالت بسط پیدا كند، شما مى‏توانید تخطئه كنید. آن هم باید باشد. همه هست. محصور نیست اسلام به اینها. اسلام انسانى مى‏سازد عدالتخواه و عدالت پرور، صاحب اخلاق كریمه، صاحب معارف الهیه؛ كه وقتى كه از اینجا رخت بربست و وارد شد در یك عالم دیگرى، به صورت انسان باشد، آدم باشد.»(همان ، ص 226)
    3 – انعكاس موضوع عدالت و عدالت خواهی در قانون اساسی كه نشاندهنده اهتمام انقلاب اسلامی ایران و نظام برآمده از آن به موضوع عدل و عدالت می باشد كه در این راستا نگاهی به كاربرد واژگان عدل و عدالت حاكی از این امر است به گونه ای كه در سرتاسر قانون اساسی ، 9 بار از واژه عدل و 8 بار از واژه عدالت استفاده شده و در تمامی موارد بر اجرای آن تاكید شده است . علاوه بر كاربرد واژگانی عدل و عدالت در قانون اساسی بررسی روح كلی حاكم بر سرتاسر قانون اساسی و نیز محتوای اصول و بندهای قانونی مرتبط با عدل و عدالت نیز حاكی از توجه ویژه انقلاب اسلامی به موضوع عدالت و لزوم پیاده شدن آن در جامعه و تبدیل شدن آن به یك قانون می باشد . در این قانون در همان ابتدای قانون و اصل 1 ، انقلاب اسلامی برآمده از اعتقاد مردم به حكومت حق و عدل قرآن برشمرده شده است . همچنین در اصل دوم آن ، نظام برآمده از چنین انقلابی ، بر عقایدی استوار شده است از جمله اینكه « نفی‏ هر گونه‏ ستمگری‏ و ستم‏ كشی‏ و سلطه‏ گری‏ و سلطه‏ پذیری‏، قسط و عدل‏ و استقلال‏ سیاسی‏ و اقتصادی‏ و اجتماعی‏ و فرهنگی‏ و همبستگی‏ ملی‏ را تامین‏ می‏ كند.» و در اصل سوم نیز دولت جمهوری اسلامی موظف شده است تا برای تحقق اهداف مذكور در اصل دو ، اموری را به كار برد كه بسیاری از آنها اموری هستند كه مرتبط با تحقق عدل و عدالت در جامعه می باشند .
    در این قانون علاوه بر اعتقادی كه به عدالت به عنوان حق مسلم ملت انقلابی ایران وجود دارد ، این موضوع از جمله حقوقی برشمرده شده است كه برای تمام ملت های جهان نیز به رسمیت شناخته شده است چنانكه در اصل 154 قانون اساسی در این زمینه چنین ذكر شده است : « جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ سعادت‏ انسان‏ در كل‏ جامعه‏ بشری‏ را آرمان‏ خود می‏ داند و استقلال‏ و آزادی‏ و حكومت‏ حق‏ و عدل‏ را حق‏ همه‏ مردم‏ جهان‏ می‏ شناسد. بنا بر این‏ در عین‏ خودداری‏ كامل‏ از هر گونه‏ دخالت‏ در امور داخلی‏ ملتهای‏ دیگر، از مبارزه‏ حق‏ طلبانه‏ مستضعفین‏ در برابر مستكبرین‏ در هر نقطه‏ از جهان‏ حمایت‏ می‏ كند.»
    موضوع عدالت در قوانین جمهوری اسلامی ایران به اندازه ای اهمیت دارد كه یكی از مهمترین شرایط رهبری به عنوان ركن مهم انقلاب اسلامی و عالیترین مقام رسمی كشور ، بر اساس اصل 109 این قانون ، عدالت بوده و رئیس جمهور نیز به عنوان دومین مقام عالی كشور پس از رهبری ، یكی از وظایفی كه باید به منظور تحقق آنها در برابر قرآن كریم به خدای متعال سوگند بخورد « پشتیبانی‏ از حق‏ و گسترش‏ عدالت‏» می باشد . به همین ترتیب موضوع عدالت را در كلیه ساختارهای قانونی نظام جمهوری اسلامی و نیز گزینش مسئولان ارشد آن می توان مشاهده كرد و حتی اگر در گزینش مسئولی به این موضوع تصریح نشده باشد ، با توجه به خطوط كلی ترسیم شده برای نظام اسلامی و هدفی كه در متن و روح قانون اساسی برای تحقق عدالت در نظر گرفته شده است می توان گفت كه در گزینش كلیه مسئولان نظام جمهوری اسلامی باید عدالت گرایی به عنوان یك شاخص مطرح باشد هر چند ممكن است در مقام عمل در گزینش برخی مسئولان به این شاخص كمتر بها داده شده باشد.
    4 - یكی دیگر از تاثیرات انقلاب اسلامی بر روند عدالت خواهی در جامعه ایران ، تاثیر انقلاب و رهبران آن بر روند مطالبه عدالت حتی در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی می باشد . به گونه ای كه مقام معظم رهبری علاوه بر اینكه همواره بر تحقق عدالت در جامعه ایرانی تاكید كرده و اقدامات فراوانی برای تحقق مظاهر مختلف عدالت انجام داده اند ، در عین حال مطالبه عدالت را به عنوان یكی از وظایف مهم در جامعه تلقی كرده و همگان را به مطالبه عدالت فراخوانده اند . لذا تاثیر مهمی كه در این زمینه به وجود آمده است این است كه مطالبه عدالت كه روزی توسط مردم درخواست می شد و به شدت از جانب نهادهای حاكمیت نفی می شد امروزه از جانب خود نهاد حاكمیت به عنوان وظیفه و تكلیف مردم تلقی شده و رهبر انقلاب اسلامی از مردم می خواهد تا با مطالبه دائمی عدالت مسئولان امر را نسبت به وظایف خویش متنبه سازند . مقام معظم رهبری در این زمینه می فرمایند :
    «من اعتقادم این است كه باید مردم نسبت به مسأله‌ى عدالت اجتماعى و خواست عدالت اجتماعى، مجدانه و منطقى، با مسؤولانشان صحبت كنند و از دولتها و از نمایندگان مجلس این را بخواهند. باید آن كسى را كه شعار عدالت اجتماعى مى‌دهد، موظف و مسؤول كنند و از او مطالبه نمایند.»( بیانات در جلسه پرسش و پاسخ مدیران مسئول و سر دبیران نشریات دانشجویی ، 1377/12/04)
    بر همین اساس مشاهده می كنیم كه اوایل دهه‌ی 80 با پیام‌های رهبر انقلاب و نام‌گذاری سال‌هااز سوی ایشان به عنوان «سال امام علی(علیه‌السلام)»، «سال پاسخ‌گویی مسؤولان» به عنوان سرآغاز گفتمان عدالت در ایران اسلامی مطرح می شود . پس از آن، عدالت‌خواهی فرمانی بود كه رهبر انقلاب در 6 آبان ماه 81 طی پیامی به تشكل‌های دانش‌جویی اعلام داشتند و ازدانش‌جویان خواستند به عنوان پرسش‌گران و مطالبه‌گران به میدان بیایند و از مسؤولینیكه مظنون به فساد هستند، مطالبه كنند: «امروز سرآغاز فهرست بلند مسایل كشور مسأله‌ی عدالت است.»( پیام مقام معظم رهبری به مناسبت دومین همایش جنبش عدالت‌خواه دانش‌جویی، 6/8/81) پیامی كه البته یك سال قبل از این، رهبر انقلاب طی فرمانی هشت ماده‌ای به مسؤولین سه قوا و نمایندگان دستگاه اطلاعاتی و سازمان بازرسی امر به برخورد با مفاسد اقتصادی نموده بودند اما این پیام عدالت‌خواهی به دانش‌جویان بود كه سر منشأ حركتی نو در میان نسل جوان دانش‌جوی انقلابی و عدالت‌خواه گردید و توانست عدالت‌خواهی وگفتمان امام(ره) و انقلاب اسلامی را دوباره احیا و باز تولید نماید.
    معظم‌له خود در این خصوص می‌فرمایند: «مسأله‌ی عدالت‌خواهى را كه من با شما و جوانان مطرح مى‌كنم، به معناى این نیست كه با غیر جوانان مطرح نكرده‌ام. قبل از این نامه‌اى كه دو، سه سال پیش به یك تشكل دانش‌جویى نوشتم، مسأله‌ی عدالت‌خواهى را ده‌ها بار با مسؤولانى كه وظیفه‌ی اجرایى دارند، مطرح كرده‌ام ... اما همه‌ی این حركت‌ها براى ماندگارى و عمق‌یابى، پشتوانه مى‌خواهد كه آن پشتوانه، مطالبه و خواست، شما هستید.»( بیانات مقام معظّم رهبرى در دیدار جمعى از اعضاى تشكل‌ها، كانون‌ها، نشریات، هیأت‌هاى مذهبى و شمارى از نخبگان دانش‌جویى، 15 آبان 1382)
    از منظر رهبر انقلاب، عدالت‌خواهی شأن و تكلیف همیشگی و ثابت جنبش دانش‌جویی است و باید به گفتمان غالب محیط‌های دانش‌جویی مبدل شود: «این نامه‏ى ما، مطالبه‏ى ما، مال سال 1380 است؛تاریخش آن وقت است اما همیشه تاریخِ روز دارد. (5/4/87) مطالبه‌ی عدالت به معناى این است كه عدالت، گفتمان غالب در محیط‌هاى جوان ودانش‌جویى شود؛ عدالت را مطالبه كنند و آن را از هر مسؤولى بخواهند.»( بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه‌ی پرسش و پاسخ دانش‌جویاندانشگاه شهید بهشتى، 82/02/22)
    «یك لحظه از درخواست و مطالبه‌ی عدالت كوتاهی نكنید؛ این شأن شماست.»( بیانات مقام معظم رهبری در دانشگاه شیراز، 14/2/87) هم‌چنین «تئوریزه كردن پایه‌های معرفتی عدالت، مطالبه‌ی عدالت از مسؤولان در همه‌ی ابعاد آن (22/2/82) و ترویج «فرهنگ مطالبه‌ی عدالت» از مسؤولان در جامعه»(بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار جمعى از اعضاى تشكل‌ها و... ، 15 آبان 1382) و تبدیل كردن آن به گفتمانی ملی، محورهای وظایفی است كه مقام عظمای ولایت برای دانش‌جویان در تحقق گفتمان عدالت برشمرده‌اند.
    از منظر رهبر انقلاب، عدالت‌خواهی شأن و تكلیف همیشگی و ثابت جنبش دانش‌جویی است و باید به گفتمان غالب محیط‌های دانش‌جویی مبدل شود: «یك لحظه از درخواست و مطالبه‌ی عدالت كوتاهی نكنید؛ این شأن شماست.»
    گفتمان عدالت‌خواهی با ورود به دهه‌ی چهارم انقلاب اسلامی در سطح كلان تحت عنوان «گفتمان عدالت و پیشرفت» به گفتمان و خواست اصلی رهبر انقلاب به عنوان گفتمان آینده ساز كشور - مطرح شد و باز هم «دانشگاه و جنبش دانش‌جویی» محمل و میزبان مطالبه‌ی رهبر انقلاب گردید. پیام نوروزی رهبر انقلاب در فروردین 87 و پیام ایشان به مجلس هشتم به مناسبت آغاز به كار هشتمین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی(7/3/1387) سرآغاز گفتمان «پیشرفت و عدالت» كه هم‌چون گفتمان عدالت‌خواهی در آغاز دهه‌ی 80، جنبش دانش‌جویی مهم‌ترین نقطه‌ی امید ایشان برای تثبیت این گفتمان بود.(الهه خانی ، مطالبات تحول ساز ، نقل از پایگاه اطلاع رسانی برهان ،
    5 – یكی دیگر از تاثیرات انقلاب اسلامی بر موضوع عدالت این بوده است كه این مساله به عنوان یكی از شاخص های مهم مردم در ارزیابی میزان كارآمدی دولت های بعد از انقلاب اسلامی درآمده است به گونه ای كه حتی دولتی همچون دولت اصلاحات كه شعار توسعه سیاسی را بیش از هر شعار دیگری مبنای كار خویش قرار داده بود را می توان دولتی دانست كه بر اساس اعتقاد مردم به این شعارها به عنوان عنوان یك راهكار مهم در برابر شعارهای دولت توسعه گرای آقای هاشمی رفسنجانی كه اولویت را در مقایسه با عدالت اجتماعی و توسعه به توسعه داده بود ، توانست به جلب نظر مردم بپردازد . چرا كه حتی این دولت نیز به نفی ارزش عدالت اجتماعی نمی پرداخت بلكه در تعارض میان توسعه سیاسی و مظاهر آن از قبیل آزادی با موضوع عدالت ، اولی را در اولویت قرار داده و عدالت را در اولویت بعدی و راه رسیدن به عدالت را هم توسعه سیاسی می دانست (برای مطالعه در این زمینه رك : « فراز و فرود گفتمان عدالت در جمهوری اسلامی ایران » ، دكتر غلامرضا خواجه سروی ، دانش سیاسی ، سال سوم، شماره 6، صفحه 5-35 (31)، اسفند 1386) كه متاسفانه گذر زمان نشان داد كه این تز ، جز سیاست زدگی هر چه بیشتر جامعه و در نتیجه دلزدگی مردم از سیاست و نیز دور شدن هر چه بیشتر از مسیر عدالت نتیجه دیگری نداشت و به همین دلیل مردم برای تحقق عدالت اجتماعی سراغ دولتی رفتند كه شعار اصلی آن عبارت از عدالت اجتماعی بود كه نتیجه آن اقبال عظیم مردمی به دولت نهم و دهم بود كه نه تنها شعارش تحقق عدالت اجتماعی بود بلكه در عمل هم تلاش می كرد در سیره و منش شخصی از این موضوع پیروزی كند .
    6 – تبدیل شدن موضوع عدالت به یكی از محوری ترین موضوعات تحقیق و پژوهش در دوران انقلاب اسلامی . به ویژه اینكه تحقق عدالت یكی از شعارهای محوری انقلاب اسلامی بوده و در نتیجه بررسی ابعاد مختلف آن به منظور تحقق نهایی آن ، یك ضرورت به شمار می آمد و حاصل این امر نیز برگزاری دهها همایش با عناوین مرتبط با عدالت و تالیف دهها جلد كتاب و نگارش هزاران مقاله با این موضوع بود . به گونه ای كه با جستجویی كوتاه در میان سایت هایی كه بخش هایی از مقالات مرتبط با این موضوع را جمع آوری كرده اند به آمار های جالبی بر می خوریم به عنوان مثال با جستجوی واژه «عدالت» در پایگاه مجلات تخصصی نور به 27472 عدد مقاله و با جستجوی واژه «عدل» به 15984 عدد مقاله بر می خوریم و این در حالی است كه قطعا صدها مقاله تحقیق شده در طی دوران پس از انقلاب اسلامی و به ویژه سالهای اول انقلاب اسلامی كه هنوز سخنی از اینترنت و رسانه های دیجیتال اینچنینی و فضاهایی همچون پایگاه مجلات تخصصی نور مطرح نبود ، وجود داشته است كه در این پایگاه ثبت نشده است و صدها مقاله دیگر نیز در حال تالیف است كه آنها نیز در این پایگاه درج نشده اند و علاوه بر آن برخی مقالات و پژوهش های انجام شده با موضوع عدالت ، در درون خود فاقد واژه های عدل و عدالت می باشند و در نتیجه با یك حساب ساده می توان دریافت كه آمار مربوط به این مقالات قطعا بسیار بیشتر از این عدد و رقم می باشد .
    به هر حال ما امیدواریم كه حاصل این همه زحمت ها و تلاشها و تاثیرات متقابلی كه انقلاب اسلامی و جریان عدالت خواهی بر یكدیگر داشته اند این باشد كه درآینده ای نه چندان دور شاهد استقرار كامل عدالت در جهان باشیم و چه زیباست آن زمانی كه این امر با دستان با كفایت عدالت گستر واقعی جهان ،حضرت صاحب الزمان عج ، لباس واقعیت به خود بپوشد .



    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :
    عدالت خواهی و ظلم ستیزی دو ویژگی برجسته انقلاب اسلامی

    بی گمان مهم ترین هدف پیامبران، عدالت خواهی و ظلم ستیزی بوده است. این هدف چنان دارای اهمیت است كه قرآن در آیه 25 سوره حدید به صراحت هدف از ماموریت های پیامبران و فرو فرستادن كتاب های آسمانی را آگاهی بخشی و روشنگری مردم نسبت به حقوق خود، بسترسازی برای نهضت و قیام توده های مردم در راستای عدالت اجتماعی و فراهم آوری بسترهای مناسب برای فرصت های برابر برمی شمارد.
    انقلاب اسلامی كه برخاسته از همین بینش و نگرش است، در مقام تداوم بخشی و احیای آن، درهمین مسیر گام برداشته و برمی دارد، هرچند كه در همه دوره های زمانی به علل درونی چون خواسته های نفسانی برخی از رهبران و مدیران نظام سیاسی و یا علل و عوامل بیرونی چون استكبار جهانی كه بنیاد آن بر ظلم و بی عدالتی است، نتوانسته است این مهم را به درستی عملیاتی كند، ولی می توان گفت كه عنصر اصلی و مولفه اساسی قیام توده های مردم درسال 57 چیزی جز عدالت خواهی و ستم ستیزی نبوده است كه همان هدف اصلی حركت های همه پیامبران و مصلحان واقعی جهان بوده است.
    نویسنده در این مطلب كوشیده تا با واكاوی آیات و آموزه های وحیانی قرآن، نقش كلیدی و اساسی عدالت خواهی را در انگیزه ها و اهداف انقلاب اسلامی و نیز به عنوان عامل اصلی ایجاد و بقای آن تبیین كند. هدف از بیان این مطلب در حقیقت تشریح یكی از محكمات انقلاب اسلامی است كه در صورت فقدان و یا عقب نشینی از آن، انقلاب اسلامی معنا و مفهوم خود را از دست می دهد و به مترسكی چون پیراهن عثمان و یا اسلام واژگونه تبدیل می شود. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

    عدالت، رسالت انقلاب اسلامی

    عدالت همه سویه و فراگیر، درمیان دیگر علل، عوامل و اهداف انقلاب اسلامی، برجسته ترین عنصر می باشد، به گونه ای كه اگر آن را از دایره مفاهیم انقلابی حذف كنیم، دیگر اثری از انقلاب اسلامی و محتوای آن برجا نمی ماند، زیرا انقلاب اسلامی به عنوان حركتی در راستای حركت ها و نهضت های پیامبران(ع) شكل گرفته است. از این رو، عنصر عدالت خواهی و ستم ستیزی نقش كلیدی را در آن ایفا می كند.
    با نگاهی گذرا به اهدافی كه قرآن برای پیامبران و ماموریت ایشان تعریف كرده به آسانی می توان دریافت كه عدالت، قطب همه حركت ها و محور همه تلاش های پیامبران و مصلحان تاریخ بشریت بوده است.
    خداوند همان گونه كه خود نظام هستی را بر پایه عدالت آفریده (آل عمران آیه 18) همچنین فرد فرد انسان ها را به عدالت و رعایت آن دعوت می كند (نساء آیات 3 و 58 و 127 و 125 و آیات بسیار دیگر) و به عنوان یك وظیفه عمومی و همگانی از ملت ها و جوامع بشری می خواهد تا آن را در جامعه به مورد اجرا گذارند تا از بركات و آثار ارزشمند آن، یعنی دست یابی به توحید واقعی (آل عمران آیه 18)، بهره مندی از امدادهای خاص الهی (بقره آیه 194)، محبت الهی (مائده آیه 42 و حجرات آیه 9 و ممتحنه آیه 8) و دست یابی به كمالات از طریق متاله شدن و خدایی گشتن (آل عمران آیه 18 و آیات دیگر پیش گفته و نیز نساء آیه 135) و دست یابی به سعادت و فرجام نیك در دنیا و آخرت (اسراء آیه 25) برخوردار گردند.
    ریشه این خواسته الهی و ماموریت بشری را می بایست در ربوبیت الهی بر همگان جست كه خواهان عدالت و اجرای آن در میان همگان است (شورا آیه 15) و برپایی آن را در جامعه، هدف الهی از بعثت پیامبران و ارسال كتب آسمانی بر می شمارد. (حدید آیه 25)
    ایجاد عدالت در جامعه، فلسفه تشریع میزان، دین، قوانین عادلانه (حدید آیه 25) و اقامه و برپایی آن از سوی توده های مردم به عنوان یك وظیفه، مسئولیت، فلسفه آفرینش و هدف خلقت، در آیاتی از جمله 29 و 187 سوره اعراف و 35 سوره اسراء و 181 و 182 سوره شعراء بیان شده است.
    با نگاهی به نقش و ارزش عدالت در همه ابعاد زندگی بشر و بلكه هستی می توان دریافت كه چرا عدالت تا این اندازه ازنظر اسلام و قرآن و مصلحان تاریخ بشر از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و به عنوان دغدغه اصلی بشر و رهبران آن درآمده است؛ زیرا بدون عدالت هرگز سنگی روی سنگی بند نمی شود و جهان، پایدار و باقی نخواهد ماند؛ چه آنكه جهان بر پایه قسط و عدالت استوار است.
    خداوند مومنان را موظف به رعایت عدالت در مسیر زندگی كرده است (شورا آیه 4) و همین امر موجب شده كه حركت توفنده انقلاب اسلامی برای برپایی عدالت و ستم ستیزی شكل بگیرد.
    ایمان مردم به درستی راه پیامبران و نومیدی ازنظریه ها و دكترین های بشری برای ساختن جامعه ای برتر و متمدن موجب شد تا به بهره گیری از آموزه های وحیانی روی آورند و تلاش كنند آنرا در جامعه اجرایی كنند و عدالت همه سویه و فراگیر را بجویند.

    عدالت خواهی، فطرت بشر

    عدالت خواهی به عنوان یك امر كمالی، مطلوب و مقصود بشر است و انسان به طور فطری گرایش به آن دارد (نحل، آیه 90) و از ظلم و بی عدالتی می گریزد؛ زیرا كمال خواهی آدمی موجب می شود تا به عدالت به عنوان مهم ترین سازوكار رشد و تعالی و كمال بنگرد و تحقق و اجرای آن را بخواهد.
    از این رو كسانی كه هم چنان بر فطرت الهی باقی مانده اند و به وسوسه های نفسانی و شیطانی، فطرت و طبیعت خدادادی خود را دگرگون نساخته اند، گرایش به عدالت داشته و با ستم به مبارزه برمی خیزند و از آن بیزاری می جویند. بر این اساس خداوند در آیاتی از جمله 135 سوره نساء و 8 سوره مائده و 85 سوره اعراف، اجرای عدالت و گرایش و گواهی به آن را به عنوان یك حق، مقتضای ایمان انسان می شمارد. به این معنا كه انسانی كه بر فطرت سالم و عقل سلیم است، به خداوند ایمان دارد و همین ایمان، وی را به سوی كمال دیگری چون عدالت می كشاند و اجرای آن را خواهان می شود.
    آگاهی انسان به هدفمندی آفرینش و توجه به معاد و رستاخیز و حساب و كتاب آخرت موجب می شود تا اجرای عدالت را عاملی مهم برای قرار گرفتن در مسیر درست و امكان پاسخ گویی در رستاخیز قلمداد كند. از این رو خداوند در آیه 29 سوره اعراف چنین توجهی را پشتوانه خوبی برای اجرا و رعایت عدالت از سوی انسان و جوامع بشری معرفی می كند.

    موانع اجرای عدالت

    اكنون این پرسش مطرح می شود كه چرا انسان برخلاف فطرت خود، گرایش به امری ضدكمالی چون ظلم و ستم دارد؟ در پاسخ به این پرسش، قرآن پاسخ های چندی را ارائه می دهد كه بیانگر خروج انسان از فطرت سالم و عقل سلیم به اسباب درونی چون گرایش به هواهای نفسانی و اسباب بیرونی چون وسوسه های شیطانی است.
    به عنوان نمونه در آیه 152 سوره انعام و نیز آیه 84 سوره هود و آیات 7 تا 9 سوره رحمان، سودجویی برخی از انسان ها را عاملی برای گریز از عدالت و توجه به ستمگری معرفی می كند؛ زیرا این افراد از حالات تعادل و سلامت فطرت بیرون رفته و خواهان سود و بهره مادی زودگذر دنیوی به جای اصالت بخشی به آخرت و سود بی پایان آن می باشند.
    آیه 135 سوره نساء و نیز 48 سوره مائده و 15 سوره شوری به روشنی به مهم ترین عامل اصلی عدالت گریزی و ستم گرایی بشر اشاره می كند و آن را پیروی از هوای نفسانی بشر معرفی می كند. به این معنا كه پیروی از هواها و خواسته های بی پایان نفس، مهم ترین مانع در اجرای عدالت و گرایش انسان به ستمگری در این آیه معرفی می شود.
    البته برخی از افراد و یا گروه های اجتماعی به سبب دشمنی و كینه با یك گروه و جناح اجتماعی و سیاسی، گرفتار ستمگری می شوند و مانع اجرای عدالت در جامعه می گردند. خداوند در آیات 2و 8 سوره مائده به این مانع جدی در سر راه اجرای عدالت اشاره می كند و با تهدید و نكوهش می كوشد تا این گروه ها و جناح های سیاسی و اجتماعی را نسبت به عواقب كار زشت خودشان آگاه سازد و ایشان را به سوی عدالت و اجرای آن ترغیب كند.
    به هر حال، از موانع جدی اجرای عدالت در جوامع بشری می توان به دشمنی ها و كینه جویی های میان گروه ها و اقوام و جوامع بشری اشاره كرد.

    انقلاب اسلامی، عدالت خواهی و ظلم ستیزی

    انقلاب اسلامی، حركت توده های عظیم مردمی بود كه خواهان برپایی عدالت و ستم سوزی در جامعه در همه ابعاد آن بودند. از آن جایی كه مردم به این باور رسیده بودند كه جز راه پیامبران نمی تواند آنان را به عدالت فراگیر برساند، با تمسك به آموزه های وحیانی و سیره امامان معصوم(ع) حركت توفنده خویش را آغاز كردند.
    آنها همانند امت های پیشین جان بر كف خواهان اجرای عدالت و برپایی آن شدند و در این راه همانند بسیاری از مصلحان و مؤمنان، جان خویش را از دست دادند تا به هدف خویش برسند. (آل عمران آیه21)
    در این میان رهبری كه خود مجسمه عدالت و عدالت خواهی بود و در عمر خویش نه ستمی ورزیده و نه با ستمگری همراهی كرده بود (بقره آیه124 و اسراء آیه35)، رهبری توده های آگاه و خسته از بیداد را پذیرفت و مردم را به سوی شكست مستكبران و ظالمان، رهنمون كرد. این گونه بود كه انقلاب اسلامی بر پایه معیار عدالت خواهی و ستم ستیزی شكل گرفت و برای دست یابی به آن، رهبری عادل و عدالت خواه از جان و مال خویش مایه گذاشت.
    البته گام نخست انقلاب، ستم سوزی و مبارزه با ستمگران و عدالت گریزان بود. آنان به این باور رسیده بودند كه با وجود رهبرانی ستمگر و مستكبر، امكان آن نیست تا عدالت در جامعه برقرار گردد. مرفهان ستم پیشه (انبیاء آیات11و 16) و ظالمانی كه قدرت خویش را زوال ناپذیر می دانستند (ابراهیم آیه44) اجازه نمی دادند تا جامعه به عدالت دست یابد و حقوق مردم رعایت شود.
    آگاهی مردم به این مسایل موجب شد تا بر لزوم مبارزه و جهاد برای رفع ظلم ایشان به اتفاق برسند و به حكم الهی به جنگ آنها برخیزند. (نساء آیه75 و حج آیه39) ایشان می دانستند كه هدایت (نساء آیه186) و امنیت (انعام آیات 81 و 82) و بهره مندی از مغفرت و عنایات خاص الهی و بركات وی (نساء آیه168) تنها در اجتناب از ظلم و ستم و مبارزه با آن امكان پذیر است.
    آنان دریافته بودند كه ریشه تمامی بدبختی هایشان كه به دنبال تفرقه و اختلاف میان توده های مردم پدیده آمده، زاییده سركشی و ظلمی است كه در جامعه رواج یافته است. ظلم و ستم، پیوندهای اجتماعی را سست و بی بنیاد كرده و اختلاف و تفرقه را میان امت و مردم افزایش داده و امنیت را به شدت تهدید می كند (بقره آیه213 و آل عمران آیه19 و مریم آیات 37 و 38 و شوری آیه14 و زخرف آیه65) بنابراین می بایست با ریشه كنی ظلم و ستم، جامعه را به اتحاد، انسجام و امنیت رسانید و فرصت های برابر برای همگان فراهم آورد.
    البته ستمكاران نیز بی كار ننشستند و به مبارزه با توده های عدالت خواه برخاستند ولی از آن جایی كه كید ظالمان همانند كید شیطان، ضعیف است خون های ریخته شده عدالت خواهان گریبانگیر آنان شد و آنان چون حباب تركیدند و پراكنده شدند. (انبیاء آیه3 و آیات دیگر)

    اصلاحات دایمی، جنگی دایمی با ظلم و فساد

    هر چند كه انقلاب، گام های محكم و استواری برای برپایی و اجرای عدالت همه سویه و فراگیر برداشت، ولی از آن جایی كه در هر جامعه ای افرادی منافق وجود دارند كه همرنگ جماعت شده تا در سر فرصت توطئه كنند و معادله را بر هم زنند و به نفع خود، انقلاب را مصادره كنند و آن را از محتوا و اهدافش خالی نمایند، انقلاب اسلامی نیز گرفتار چنین افرادی بوده است.
    البته برخی دیگر نیز آنان را همراهی كردند كه در آغاز همراه و همگام و هم فكرشان نبودند ولی دشمنی ها و كینه جویی های گروهی و جناحی از سویی (چنان كه قرآن گفته است) و رفاه زدگی و اتراف و اشرافیت از سوی دیگر، و نیز وسوسه های دشمنان عدالت و مستكبران جهانی از سوی سوم، موجب شد تا انقلاب اسلامی نتواند عدالت را چنان كه توده های مردم خواسته و برای آن قیام كرده بودند، اجرایی كند، بلكه نفوذ اهل نفاق قدیم و جدید و اشرافیت جدید در میان عدالت خواهان، موجب شد تا ظلم مضاعفی به نام عدالت خواهی و اجرای عدالت پدید آید و جامعه با شكاف بزرگی روبه رو شود. بطوری كه در دهه ای از انقلاب، توده های مردم خود را سرخورده دیدند و شكاف طبقاتی عمیقی پدید آمد. خشم توده ها این بار بسیار می توانست خسارت بار باشد، زیرا این دفعه فتنه هایی ایجاد شد كه امكان تشخیص حق از باطل و عدالت خواهان را از عدالت گریزان كم می كرد.
    در این میان می توان با بهره گیری از موازین حق، در میان فتنه نیز اهل بصیرت بود و به جدایی دو جناح عدالت خواه و عدالت گریز دست یافت و موضع خود را مشخص نمود.
    اصلاحات دایمی از آن رو لازم و ضروری است كه همواره گروه هایی از مردم در دام شیطان و وسوسه های نفسانی و شیطانی می افتند و به جای عدالت خواهی، عدالت گریز می شوند. اصلاحات دایمی كه بر پایه حق و عدالت شكل می گیرد به جامعه كمك می كند كه گروه های منحرف و گمراه را از صفوف رهبران جامعه بیرون كنند و آنان را به زباله دان تاریخ بفرستند، چنان كه ظالمان را به آن جا انداخته اند.
    از نظر قرآن، پذیرش حكومت و ولایت ظالمان جایز نیست چنان كه جایز نیست انسان با عدالت گریزان همراه و همگام شود و ولایت و دوستی آنان را بپذیرد. از نظر قرآن كسانی كه اهل بصیرت نیستند و جاهل می باشند به سوی پذیرش ولایت و حكومت عدالت گریزان یا عدالت ستیزان می روند (جاثیه آیات 18 و 19) و اگر جامعه با آنها همراه شود و به جای همراهی با عدالت خواهان در كنار عدالت گریزان و یا عدالت ستیزان قرار گیرد باید خود را آماده حكومت ظالمان كند. (انعام آیه 129) به سخن دیگر، چنان كه امیرمؤمنان علی(ع) فرمود اگر كسی حكومت عدالت علوی را نپذیرد باید خود را برای حكومت معاویه و یزید و حجاج ثقفی آماده كند كه خون بی گناهان را همانند آب خوردن می ریخت.
    اگر مردم امروز با عدالت خواهان نباشند، منتظر عراق و افغانستان و فلسطینی دیگر در ایران باشند كه ستمگران و مستكبران جهانی در آن حكومت خواهند كرد و خون و مال و عرضشان را بر باد می دهند.
    خداوند در آیه 129 سوره انعام تبیین می كند كه اگر مردم به سوی عدالت خواهی و ستم ستیزی نروند و گرایشی به عدالت گریزان پیدا كنند، باید منتظر حاكمیت ستمگران باشند؛ و این سنت الهی است كه در همه جوامع بشری در طول تاریخ اجرا شده و خواهد شد.
    بر این اساس اگر امروز ملت ایران جایگاه خود را به درستی نشناسد و در كنار عدالت خواهان واقعی قرار نگیرد و به عدالت گریزان و ستمگران روی خوش نشان دهد، سنت الهی بر ایشان جاری خواهد شد و مستكبرانی چون صهیونیست و آمریكای جهانخوار بر ایشان حكومت خواهد كرد. ولی بصیرت و آگاهی و هوشیاری مردم عدالت خواه ایران نخواهد گذاشت كه این امر تحقق یابد؛ زیرا ملت همانند سال 57 خواهان عدالت و اجرای آن هستند هر چند كه فتنه جویان و فتنه خواهان هزاران توطئه كنند و خون های بی گناهان را بریزند.





    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :
    پنجشنبه 10 تیر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی
    درک عدالت در میان جوانان

    یكی از عوامل موثر بر روی درك از عدالت در میان جوانان، معیارهای پذیرفته‌شده عدالت می‌باشد، با در نظر گرفتن اینكه امید به موفقیت مالی یك متغیر كلیدی در تعیین گرایش نسبت به ابعادی از معیارهای عدالت می‌باشد كه بر روی درك عدالت تاثیر دارند، بنابراین در صورتیكه سیاستگذاریهای اجتماعی در جهتی حركت كنند كه ا مید به موفقیت مالی تابعی از میزان درآمد خانواده نبوده و همه افراد صرفنظر از موقعیت اقتصادی خودشان این امید را داشته باشند كه راهها و امكاناتی وجود دارد كه احتمال موفقیت مالی از طریق آنها ممكن است ، افراد جامعه را عادلانه‌تر ارزیابی خواهند كرد. نكته دیگری كه در مورد معیارهای عدالت باید به آن توجه كرد این است كه هرچقدر تعاریف دقیق تر و عام‌گرایانه‌تری از معیارهای عدالت وجود داشته و میزان بالایی از توافق عمومی دربارهء آنها بین مردم باشد و سازمانها و نهادهای اجتماعی براساس آنها عمل كنند، جامعه از نظر اعضای آن عادلانه‌تر خواهد بود. بنابراین اگر ما فرضیه تئوری كنش متقابل نمادی را بپذیریم كه براساس آن مفاهیم و معانی از طریق مذاكره اجتماعی به وجود آمده، انتقال یافته و تغییر می‌یابند پس می‌توان نتیجه گرفت برای شكل‌گیری، انتقال و تغییر معیارهای عدالت باید زمینه‌های تعامل و تبادل افكار از طریق گروههای داوطلبانه در تمام ابعاد اجتماعی، فرهنگی، هنری، سیاسی، اقتصادی فراهم شود. البته، مواردی كه به آنها اشاره شد ابعاد اجتماعی موثر بر درك عدالت بود، اما خصوصیات شخصیتی افراد نیز در رعایت معیارهای عدالت و پذیرش آنها تاثیر دارد. برای مثال شخصیت ماكیاولی یعنی شخصیتی كه از افراد دیگر، معیارها و اصول اخلاقی برای رسیدن به اهداف خود استفاده می‌كند. یكی از خصوصیاتی است كه برعكس‌العمل افراد نسبت به معیارهای عدالت تاثیر دارد.(1979:411 Weinstein and Blumstein) پس در بحث از عدالت علاوه بر ابعاد اجتماعی باید ابعاد شخصیتی نیز مورد توجه قرارگیرد.





    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :
    چهارشنبه 9 تیر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی


    عدل و دادگستری

    1- حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرموده اند: عدل در کشاکش های اجتماعی همانند سپر نگهبانی است که افراد در پناه آن از تعدّی دیگران محفوظ اند، و مانند بهشت پایداری است که همواره مردم از نعمت های آن برخوردارند.

    منبع : نهج البلاغه ،خطبه 15

    2- حضرت امام علی (علیه السّلام) ضمن وصایای خود به حضرت امام مجتبی (علیه السّلام) فرموده اند: فرزند عزیز در شئون زندگی و امور عبادی میانه رو باش و از افراط بپرهیز. روشی را انتخاب کن که در حدود توان و طاقت تو باشد و بتوانی آن را انجام دهی.

    منبع : سفینة البحار ، جلد 2 ، (( قصد )) ، ص 431

    عدالت اجتماعی

    3- ابی مالک از حضرت امام سجاد (علیه السّلام) درخواست کرد که او را از جمیع طرق و مناهج دین آگاه سازد. حضرت در پاسخ او به عنوان قدر جامع تمام روش های اسلامی از سه مسئله انسانی و اخلاقی نام برد: سخن حق ، حکم به عدل، و وفاءِ به عهد

    منبع : مستدرک جلد 2 ص 309

    انصاف و عدالت

    4- حضرت امام علی (علیه السّلام) در ضمن کلام خود فرمودند: هلا هر که مردم را نسبت به خود به انصاف نگرد، خدا او را جز عزت ندهد.

    منبع : اصول کافی جلد 4، ص 431

    5- حضرت امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند: سه نفرند که نزدیکترین مردمند به سوی خدا عزوجل در قیامت تا فارغ شود از حساب خلائق: مردی که در حال غضب از قدرت خود نسبت به زیردستش سوء استفاده نکند و به او ستم نکند و مردی که میان دو نفر میانجی گردد و راه برود و به اندازه ی یک جو طرفداری از یکی آن ها نکند و مردی که درست گوید در آنچه به سود او است و در آنچه به زیان او است.

    منبع : اصول کافی جلد 4، ص 431

    6- حضرت امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: آیا شما را خبر ندهم به سخت تر چیزی که خدا آن را بر خلقش واجب کرده و سه چیز ذکر کرده که اول آنها این بود که: به انصاف حکم کردن میان خودش و مردم.

    منبع : اصول کافی جلد 4، ص 431





    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :
    چهارشنبه 9 تیر 1395 :: نویسنده : سمانه سامانی

    امام صادق علیه‏ السلام :

    ثَلاثَةُ اَشْیاءَ یَحْتاجُ النّاسُ طُرّا اِلَیْها: اَلاَْمْنُ وَالْعَدْلُ وَالْخِصْبُ ؛ (۱)سه چیز است كه همه مردم به آنها نیاز دارند: امنیّت، عدالت و آسایش.


    ۱ تحف العقول، ص ۳۲۰.


    ۲

    امام صادق علیه‏ السلام :

    اَلْعَدْلُ اَحْلى مِنَ الشَّهْدِ وَاَلْیَنُ مِنَ الزُّبْدِ وَاَطیَبُ ریحا مِنَ الْمِسْكِ؛(۱)عدالت از عسل شیرین‏تر، از كره نرم‏تر و از مُشك خوشبوتر است.


    ۱ كافى، ج ۲، ص ۱۴۷، ح ۱۵.


    ۳

    امام صادق علیه‏ السلام :

    اَلنّاسُ یَسْتَغْنونَ اِذا عُدِلَ بَینَهُمْ وَتُنْزِلُ السَّماءُ رِزْقَها وَتُخْرِجُ الاَْرْضُ بَرَكَتَها بِاِذْنِ اللّه‏ِ تَعالى؛(۱)هنگامى كه در میان مردم عدالت برقرار شود، بى‏نیاز مى‏شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزىِ خود را فرو مى‏فرستد و زمین بركاتش را بیرون مى‏ریزد.


    ۱ كافى، ج ۳، ص ۵۶۸، ح ۶.


    ۴

    رسول اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله :

    عَدْلُ ساعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعینَ سَنَةً قِیامِ لَیْلِها وَصِیامِ نَهارِها؛(۱)ساعتى عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است كه شب‏هایش به نماز و روزهایش به روزه بگذرد.


    ۱ مشكاة‏الأنوار، ص ۵۴۴.


    ۵

    رسول اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله :

    اَعدَلُ النّاسِ مَن رَضِىَ لِلنّاسِ مایَرْضى لِنَفسِهِ وَكَرِهَ لَهُمْ ما یَكْرَهُ لِنَفْسِهِ؛(۱)عادل‏ترین مردم كسى است كه براى مردم همان را بپسندد كه براى خود مى‏پسندد و براى آنان نپسندد آنچه را براى خود نمى‏پسندد.


    ۱ نهج الفصاحه، ح ۳۴۰.


    ۶

    رسول اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله :

    اِذا حَكَموا بِغَیْرِ عَدْلٍ اِرْتَفَعَتِ الْبَرَكاتُ؛(۱)هنگامى كه به غیر عدالت حكم كنند، بركت‏ها از بین مى‏روند.


    ۱ معدن الجواهر، ص ۷۳.


    ۷

    امام على علیه‏ السلام :

    اِجْعَلِ الدِّینَ كَهْفَكَ وَالْعَدْلَ سَیْفَكَ تَنْجُ مِنْ كُلِّ سوءٍ وَتَظْفَرْ عَلى كُلِّ عَدُوٍّ؛(۱)دین را پناهگاه و عدالت را اسلحه خود قرار ده تا از هر بدى نجات پیدا كنى و بر هر دشمنى پیروز گردى.


    ۱ غررالحكم، ج۲، ص ۲۲۱، ح ۲۴۳۳.


    ۸

    امام على علیه‏ السلام :

    اِنَّ الْعَدْلَ میزانُ اللّه‏ِ سُبْحانَهُ الَّذى وَضَعَهُ فِى الْخَلْقِ وَنَصَبَهُ لاِِقامَةِ الحَقِّ فَلا تُخالِفْهُ فى میزانِهِ وَلا تُعارِضْهُ فى سُلطانِهِ؛(۱)به‏راستى كه عدالت ترازوى (معیار) خداى‏سبحان است كه در میان خلق نهاده است و براى برپاداشتن حق نصب فرموده، پس در ترازوى خداوند با او مخالفت نكن و با حكومتش مقابله ننما.


    ۱ غررالحكم، ج۲، ص ۵۰۸، ح ۳۴۶۴.


    ۹

    امام على علیه‏ السلام :

    قُلوبُ الرَّعِیَّةِ خَزائِنُ راعیها فَما اَوْدَعَها مِنْ عَدْلٍ اَوْ جَوْرٍ وَجَدَهُ؛(۱)دلهاى مردم صندوقچه‏هاى حاكم است، پس آنچه از عدالت و یا ظلم در آنها بگذارد، همان را خواهد دید.


    ۱ غررالحكم، ج۴، ص ۵۲۱، ح ۶۸۲۵.


    ۱۰

    امام على علیه‏ السلام :

    اِسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ وَاحْذَرِ الْعَسْفَ وَالْحَیْفَ فَاِنَّ الْعَسْفَ یَعودُ بِالْجَلاءِ وَالْحَیْفَ یَدْعوا اِلَى السَّیْفِ؛(۱)عدالت را اجرا كن و از زورگویى و ستمگرىبپرهیز زیرا زورگویى مردم را به ترك از وطن وامى‏دارد، و ستم آنان را به قیام مسلّحانه مى‏كشاند.


    ۱ نهج البلاغه، حكمت ۴۷۶.


    ۱۱

    امام على علیه‏ السلام :

    اَحْسَنُ الْعَدْلِ نُصْرَةُ الْمَظْلومِ؛(۱) بهترین عدالت یارى مظلوم است. 


    ۱ غررالحكم، ج۲، ص ۳۹۴، ح ۲۹۷۷.


    ۱۲

    امام على علیه‏ السلام :

    اِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ فَرَضَ عَلى اَئِمَّةِ الْعَدْلِ اَنْ یُقَدِّروا اَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النّاسِ كَیْلا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقیرِ فَقْرُهُ؛(۱)

    خداوند عزوجل بر پیشوایان عادل واجب كرده كه سطح زندگى خود را با مردم ناتوان برابر كنند تا فقیر را، فقرش برآشفته نكند.


    ۱ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۹.


    ۱۳

    امام على علیه‏ السلام :

    اَلْعَدلُ اَفْضَلُ مِنَ الشَّجاعَةِ لاَِنَّ النّاسَ لَوِ اسْتَعْمَلُوا الْعَدْلَ عُموما فى جَمیعِهِمْ لاَسْتَغْنَوْا عَنِ الشَّجاعَةِ؛(۱)

    عدالت بهتر از شجاعت است، زیرا اگر مردم همگى عدالت را درباره یكدیگر به‏كار گیرند، از شجاعت بى‏نیاز مى‏شوند.


    ۱ شرح‏نهج‏البلاغه ابن‏ابى‏الحدید،ح۲۰،ص۳۳۳،ح۸۱۶ .


    ۱۴

    رسول اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله :

    مَهْدىُّ اُمَّتِى الَّذى یَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطا وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما؛(۱)مهدى امت من كسى است كه هنگام پر شدن زمین از بیداد و ظلم، آن را پر از قسط و عدل خواهد كرد.


    ۱ كتاب سلیم بن قیس، ص ۴۲۹.


    ۱۵

    رسول اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله :

    ما مِنْ اَحَدٍ یَكونُ عَلى شَى‏ءٍ مِنْ اُمورِ هذِهِ الاُْمَّةِ قَلَّتْ اَمْ كَثُرَتْ فَلا یَعْدِلُ فیهِمْ اِلاّ كَبَّهُ اللّه‏ُ فِى النّارِ؛(۱)هر كس كارى از كارهاى كوچك و یا بزرگ این امت را در دست بگیرد و در میانشان عدالت را اجرا نكند خداوند او را به رو، در آتش خواهد افكند.


    ۱ مستدرك على الصحیحین، ج ۴، ص ۹۰.


    ۱۶

    امام على علیه‏ السلام :

    لا عَدْلَ اَفْضَلُ مِنْ رَدِّ الْمَظالِمِ؛(۱)هیچ عدالتى بهتر از بازگرداندن حقوق پایمال شده نیست.


    ۱ غررالحكم، ج۶، ص ۴۱۵، ح ۱۰۸۴۱.


    ۱۷

    امام على علیه‏ السلام :

    مَنْ عَمِلَ بِالْعَدْلِ حَصَّنَ اللّه‏ُ مُلْكَهُ؛(۱)هر كس به عدالت رفتار كند، خداوند حكومتش را حفظ خواهد كرد.


    ۱ غررالحكم، ج۵، ص ۳۵۵، ح ۸۷۲۲ .


    ۱۸

    امام على علیه‏ السلام :

    اِنَّ فِى الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ اَضْیَقُ؛(۱)به‏راستى كه در عدالت گشایش است و هر كس عدالت بر او تنگ آید، بى‏عدالتى بر وى تنگ‏تر خواهد بود.


    ۱ نهج البلاغه، خطبه ۱۵.


    ۱۹

    فاطمه زهرا علیهاالسلام :

    فَرَضَ اللّه‏ُ... العَدْلَ تَسكینا لِلْقُلوبِ؛(۱)خداوند عدالت را براى آرامش دل‏ها، واجب كرد.


    ۱ علل الشرایع، ج۱، ص ۲۴۸، ح ۲.


    ۲۰

    امام صادق علیه‏ السلام :

    لَمْ یَبْعَثِ اللّه‏ُ نَبیّا قَطُّ اِلاّ بِالْبِرِّ وَالْعَدْلِ؛(۱)خداوند هیچ پیامبرى را جز به نیكى و عدالت بر نینگیخت.


    ۱ بحارالأنوار، ج ۲۴، ص ۲۹۲.

    ۲۱

    رسول اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله :

    اَلظُّلْمُ ثَلاثَةٌ: فَظُلْمٌ لایَغْفِرُهُ اللّه‏ُ وَظُلْمٌ یَغْفِرُهُ وَظُلْمٌ لایَتْرُكُهُ، فَأَمَّا الظُّلْمَ الَّذى لایَغْفِرُ اللّه‏ُ فَالشِّرْكُ قالَ اللّه‏ُ: «إنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ» وَأَمَّا الظُّلْمَ الَّذى یَغْفِرُهُ اللّه‏ُ فَظُلْمُ الْعِبادِ أَنْفُسَهُمْ فیما بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ رَبِّهِمْ وَأَمَّا الظُّلْمَ الَّذى لا یَتْرُكُهُ اللّه‏ُ فَظُلْمُ الْعِبادِ بَعْضُهُمْ بَعْضا؛(۱)


    ۱ نهج الفصاحه، ح ۱۹۲۴.


    ۲۲

    ظلم سه قسم است: ظلمى كه خدا نمى‏آمرزد، ظلمى كه مى‏آمرزد و ظلمى كه از آن نمى‏گذرد، اما ظلمى كه خدا نمى‏آمرزد شرك است. خداوند مى‏فرماید: «حقا كه شرك ظلمى بزرگ است» و اما ظلمى كه خدا مى‏آمرزد، ظلم بندگان به‏خودشان میان خود و پروردگارشان است اما ظلمى كه خدا از آن نمى‏گذرد ظلم بندگان به یكدیگر است.


    ۲۳

    رسول اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله :

    اِتَّقوا دَعْوَةَ الْمَظْلومِ وَإنْ كانَ كافِرا فَإِنَّها لَیْسَ دونَها حِجابٌ؛(۱)از نفرین مظلوم بترسید اگر چه كافر باشد، زیرا در برابر نفرین مظلوم پرده و مانعى نیست.


    ۱ نهج الفصاحه، ح ۴۸ .


    ۲۴

    رسول اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله :

    مَنْ أَخَذَ لِلْمَظْلومِ مِنَ الظّالِمِ كانَ مَعىَ فِى الْجَنَّةِ تَصاحُبا؛(۱)هر كس داد مظلوم را از ظالم بگیرد، در بهشت با من یار و هم‏نشین باشد.


    ۱ بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۵۹، ح ۷۴.


    ۲۵

    رسول اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله :

    إِنَّ النّاسَ إِذا رَأَوُا الظّالِمَ فَلَمْ یَأْخُذوا عَلى یَدَیْهِ أَوْشَكَ أَنْ یَعُمَّهُمُ اللّه‏ُ بِعِقابٍ مِنْهُ؛(۱)مردم آنگاه كه ظالم را ببینند و او را باز ندارند، انتظار مى‏رود كه خداوند همه را به عذاب خود گرفتار سازد.


    ۱ نهج الفصاحه، ح ۸۳۳ .


    ۲۶

    رسول اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله :

    لِیَنْصُرِ الرَّجُلُ أَخاهُ ظالِما أَوْ مَظْلُوما إِنْ كانَ ظالِما فَیَنْهاهُ فَإِنَّهُ لَهُ نُصْرَةٌ وَإِنْ كانَ مَظْلوما فَیَنْصُرُهُ؛(۱)انسان باید برادر (دینى) خویش را یارى كند چه ظالم باشد چه مظلوم اگر ظالم باشد او را باز دارد كه این به‏منزله یارى كردن اوست و اگر مظلوم باشد یاریش كند.


    ۱ نهج الفصاحه، ح ۲۴۲۲.


    ۲۷

    رسول اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله :

    یَقولُ اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ: وَعِزَّتى وَجَلالى لأََنْتَقِمَنَّ مِنَ الظّالِمِ فى عاجِلِهِ وآجِلِهِ وَلأََنْتَقِمَنَّ مِمَّنْ رَأى مَظْلوما فَقَدَرٌ أَنْ یَنْصُرَهُ فَلَمْ یَنْصُرْهُ؛(۱)خداى عزوجل مى‏فرماید: به عزّت و جلالم سوگند كه از ظالم در دنیا و آخرت انتقام مى‏گیرم و از كسى هم كه مظلومى را ببیند و بتواند یاریش كند و نكند بى‏گمان انتقام مى‏گیرم.


    ۱ كنزالعمال، ج۳، ص ۵۰۵، ح ۷۶۴۱.


    ۲۸

    امام باقر علیه‏ السلام :

    مَا انْتَصَرَ اللّه‏ُ مِنْ ظالِمٍ إِلاّ بِظالِمٍ وَذلِكَ قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ (وَكَذلِكَ نُوَلّى بَعْضَ الظّالِمینَ بَعْضا)؛(۱)خداوند هیچگاه از ظالم انتقام نگرفت مگر به وسیله ظالمى دیگر و این سخن خداى عزّوجلّ است كه: «و بدین سان ظالمان را به سزاى اعمالى كه مى‏كنند بر یكدیگر مسلّط مى‏كنیم».


    ۱ بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۱۳، ح ۲۸ .


    ۲۹

    امام على علیه‏ السلام :

    مَنْ طَلَبَ عِزّا بِظُلْمٍ وَباطِلٍ أَوْرَثَهُ اللّه‏ُ ذُلاًّ بِإِنْصافٍ وَ حَقٍّ؛(۱)هر كس عزّت را با ظلم و باطل طلب كند، خداوند به انصاف و حق ذلّت نصیبش مى‏نماید.


    ۱ شرح‏نهج‏البلاغه، ابن‏ابى‏الحدید، ج۲۰،ص۳۰۹،ح۵۳۶ .


    ۳۰

    امام سجاد علیه‏ السلام :

    اَللّهُمَّ إِنّى أَعوذُبِكَ مِنْ... أَنْ نَعْضِدَ ظالِما أَوْ نَخْذُلُ مَلْهوفا أَؤْ نَرومَ ما لَیْسَ لَنا بِحَقٍّ؛(۱)خدایا به تو پناه مى‏برم... از این كه ظالمى را یارى كنیم و یا مظلوم و دلسوخته‏اى را بى‏یاور گذاریم و یا آنچه حق ما نیست بخواهیم.


    ۱ صحیفه سجادیه، از دعاى ۸ .


    ۳۱

    رسول اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله :

    رَحِمَ اللّه‏ُ عَبْدا كانَتْ لأَِخیهِ عِنْدَهُ مَظْلِمَةٌ فى عِرْضٍ أَوْ مالٍ فَجاءَهُ فَاسْتَحَلَّهُ قَبْلَ أَنْ یُؤْخَذَ وَلَیْسَ ثَمَّ دینارٌ وَلادِرْهَمٌ فَإِنْ كانَتْ لَهُ حَسَناتٌ اُخِذَ مِنْ حَسَناتِهِ وَإِنْ لَمْ تَكُنْ لَهُ حَسَناتٌ حَمَلوا عَلَیْهِ مِنْ سَیِّئاتِهِ؛(۱)


    ۱ نهج الفصاحه، ح ۱۶۵۷.


    ۳۲

    خدا رحمت كند بنده‏اى را كه حلالیت بطلبد از برادرى كه به آبرو یا مال او تجاوز كرده، قبل از آن كه (در قیامت) از او بازخواست كنند، آنجایى كه دینار و درهمى نباشد، در نتیجه اگر شخص كار نیكى داشته باشد از آن بردارند و اگر نداشته باشد، از گناهان مظلوم برداشته بر گناهان او بیفزایند.


    ۳۳

    رسول اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله :

    اِسْتَعیذوا بِاللّه‏ِ... مِنْ اَنْ تَظْلِموا اَوْ تُظْلَموا؛(۱)به خدا پناه ببرید از این‏كه ظلم كنید و یا زیر بار ظلم بروید.


    ۱ نهج الفصاحه، ح ۲۷۸ .


    ۳۴

    امام على علیه‏ السلام :

    خَیْرُ النّاسِ مَنْ اِنْ اُغْضِبَ حَلُمَ وَ اِنْ ظُلِمَ غَفَرَ وَ اِنْ اُسى‏ءَ اِلَیْهِ اَحْسَنَ؛(۱)بهترین مردم كسى است كه اگر او را به خشم آورند، بردبارى نماید و چنانچه به او ظلم شود، ببخشاید و چون به او بدى شود، خوبى كند.


    ۱ غررالحكم، ج۳، ص ۴۳۰، ح ۵۰۰۰ .


    ۳۵

    امام على علیه‏ السلام :

    اوصیكُما بِتَقْوَى اللّه‏ِ... وَ كونا لِلظّالِمِ خَصْما وَ لِلْمَظْلومِ عَوْنا؛(۱)شما را سفارش مى‏كنم به تقواى الهى... و دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.


    ۱ نهج البلاغه، از نامه ۴۷.


    ۳۶

    امام على علیه‏ السلام :

    مَنْ اَشْفَقَ عَلى نَفْسِهِ لَمْ یَظْلِمْ غَیْرَهُ؛(۱)هر كس دلسوز خود باشد به دیگران ظلم نمى‏كند.


    ۱ غررالحكم، ج ۵، ص۲۳۱، ح ۸۱۱۹ .


    ۳۷

    امام على علیه‏ السلام :

    خَیْرُ الْمُلوكِ مَنْ اَماتَ الْجَوْرَ وَ اَحْیَى الْعَدْلَ؛(۱)بهترین فرمانروا كسى است كه ظلم را از بین ببرد و عدل را زنده كند.


    ۱ غررالحكم، ج۳، ص ۴۳۱، ح ۵۰۰۵ .


    ۳۸

    امام باقر علیه‏ السلام :

    لَیْسَ مِنّا وَ لا مِنْكُمْ مَنْ ظَلَمَ النّاسَ؛(۱)از ما نیست و از شما (شیعیان هم) نیست كسى كه به مردم ظلم كند.


    ۱ شرح الأخبار، ج ۳، ص ۴۸۸، ح ۱۴۱۴.


    ۳۹

    رسول اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله :

    لَیْسَ شَىْ‏ءٌ اُطیعَ اللّه‏ُ فیهِ اَعْجَلَ ثَوابا مِنْ صِلَةِ الرَّحِمِ وَ لَیْسَ شَىْ‏ءٌ اَعْجَلَ عِقابا مِنَ الْبَغْىِ وَ قَطیعَةِ الرَّحِمِ؛(۱)هیچ طاعتى نیست كه پاداشش زودتر از صله‏رحم برسد و مجازاتى سریع‏تر از مجازات ظلم و قطع‏رحم نیست.


    ۱ نهج الفصاحه، ح ۲۳۹۸ .


    ۴۰

    امام على علیه‏ السلام :

    مَنْ باعَ نَفْسَهُ بِغَیْرِ نَعیمِ الْجَنَّةِ فَقَدْ ظَلَمَها؛(۱)هر كس خودش را جز به نعمت بهشت بفروشد، براستى كه به خویشتن ظلم كرده است.


    ۱ غررالحكم، ج۵، ص ۴۵۸، ح ۹۱۶۴.


    ۴۱

    لقمان حكیم علیه‏ السلام :

    یا بُنَىَّ اِذا دَعَتْكَ القُدْرَةُ عَلى ظُلْمِ مَنْ هُوَ دونَكَ فَاذْكُرْ قُدْرَةَ اللّه‏ِ عَلَیْكَ؛(۱)فرزندم هرگاه قدرت، تو را به ظلم بر زیردستت فرا خواند، قدرت خدا را بر خودت به یادآور.


    ۱ ارشاد القلوب دیلمى، ج۱، ص ۷۲.


    ۴۲

    رسول اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله :

    مَنْ اَصْبَحَ لا یَهِمُّ بِظُلْمِ اَحَدٍ غَفَرَ اللّه‏ُ مَا اجْتَرَمَ؛(۱)هر كس صبح كند و قصد ظلم كردن به كسى را نداشته باشد، خداوند جُرم و گناه او را مى‏بخشد.


    ۱ كافى، ج ۲، ص ۳۳۲، ح ۸ .






    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :


    ( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
    درباره وبلاگ


    مدیر وبلاگ : سمانه سامانی
    نویسندگان
    جستجو

    آمار وبلاگ
    کل بازدید :
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل پست ها :
    آخرین بازدید :
    آخرین بروز رسانی :

                        
     
     
    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات